مراحل حل مسئله به زبان ساده برای دانش اموزان

گام اول

 

مسله را آن قدر بخوان تا منظور آن را خوب بفهمی اگر متوجه نشدی مساله را روی شکلی برای خودت نشان بده

 

گام دوم

 

مساله را برای خود یا دیگران توضیح بده

 

گام سوم

اعداد درون مساله رابا کشیدن خط در زیر یا دور آن مشخص کن

گام چهارم

خلاصه مساله را بنویس

گام پنجم

حدس بزن که چه عملیاتی (-+     ) راباید انجام بدهی

 

گام ششم

عملیات مورد نظر راانجام  داده وپاسخ را به دست بیاور

گام هفتم

جلونویسی مسله را فراموش نکن

 

 

 

     

رويكردهاي آموزش رياضي براي كودكان داراي ناتواني يادگيري

 

دانش آموزان بايد بر زبان،مفاهيم و روش هاي رياضي به طور روان و با اعتماد به نفس تسلط يابند. همين طور براي تسلط بر يك انديشه ي رياضي،فرد بايد آن را در سطوح زير فراگيرد:شهودي ،عيني،تصويري/بازنمايي،عيني/نمادي.در سطح ارتباطات و كاربردها رهاكردن كودكان در سطح عيني تسلط كافي نيست و مشكل آفرين است.آنها بايد بتوانند مسايل را حل كرده ودر تمامي سطوح آنها را به يكديگر پيوند دهند.

همان طور كه مفاهيم و مهارت هاي تازه آموخته مي شونداطلاعات و نمادهاي تازه نيز بايد آموخته شوند. ايجاد مهارت هاي عددي قوي در كودكستان و سال اول پيش نياز اساسي براي پيشرفت در رياضي در سال هاي بعد است. مي توان مفاهيم اوليه ي جبر را كه در دوران دبيرستان به دانش آموزان تدريس مي شود، در پايه هاي تحصيلي پايين تر گنجاند. جهت انجام اين امر برنامه درسي بايد بر رشد زبان رياضي،درك مفهومي و رواني محاسباتي و مهارت هاي حل مساله تاكيد كند. اين توانايي ها در تعامل با يكديگر مي توانند حمايت كننده باشند . فراگيري هر يك از اين مهارتها، فراگيري مهارت ديگر را تسهيل مي كند.ارايه تلفيقي ،درك زبان شناختي و مفهومي عمليات رياضي،انجام روان روش هاي محاسباتي و دسترسي سريع به تركيبات عددي مرتبط با هم ، حل مساله اثربخش را حمايت مي كند.

تلاش در رياضيات خيلي مهم است،عدم توفيق در پيشرفت رياضي،ريشه در اين انديشه غلط دارد كه"موفقيت در رياضيات بيشتر به خاطر توانايي و استعداد ذاتي است نه تلاش و كوششش"

اهداف و باورهاي كودكان درباره ي يادگيري به عملكرد آنان بستگي دارد،بايد باور به توانايي را باور به تلاش تغيير داد.اين تغيير منجر به نتايج چشمگيري در كلاس درس مي شود. اين امر باعث افزايش مشاركت دانش آموزان در يادگيري رياضي مي شود كه به نوبه خود بازده رياضي را افزايش مي دهد.وقتي كودكان باور داشته باشند كه تلاش آنان در يادگيري ،آنها را توانمتد تر مي سازد،پايداري بيشتري در يادگيري رياضي نشان مي دهند. هر دانش آموزي حق دارد كه توسط يك معلم مجرب و كار آزموده آموزش ببيند.

ناتواني هاي متعددي يادگيري و عملكرد رياضي كودكان را تحت تاثير قرار مي دهند.ولي تاثير هيچكدام از انها بيشتر از ناتواني شناختي نيست. برخي حوزه هاي خاص ناتواني ارتباط بسيار واضح و نزديكي با مشكلات يادگيري رياضي دارند،پردازش ديداري،حافظه ديداري،و روابط ديداري فضايي همه بر كارآمدي رياضي اثر دارند.انها اساس درك مفهومي و رواني محاسباتي را تحت تاثير قرار مي دهند.مشكلات ويزه يادگيري رياضي همچنين توانايي دانش اموزان در تنظيم فرمول ها،ارايه و حل مسايل رياضي را تحت تاثير قرار مي دهند.

رويكردهاي اموزشي كه نتايج يادگيري در رياضي را تحت تاثير قرار مي دهند:

 

 

آموزش صريح و هدفمند

آموزش صريح ونظامندرويكرد آموزشي است كه در ان معلمان،دانش آموزان را از راه توالي اموزشيمعيني هدايت مي كنند.در اين اموزش نظامند و صريح،دانش آموزان ياد مي گيرند به طور منظم و قانونمند راهبردهايي را به كار گيرند كه فراگيران فعال به عنوان بخشي اساسي از تسلط بر مفاهيم از آن بهره مي گيرند.

اين اموزش معمولا «آموزش مستقيم» ناميده مي شود و به يك عمل آموزشي اشاره ميكند كه موجب تعامل دقيق بين معلم و شاگرد مي شود. معلمان به روشي اهداف تدريس را بيان كرده و يك توالي آموزشي معيني را دنبال مي كنند: انها ارزيابي مي كنند كه دانش اموزان چه مقدار از موضوع درسي را فرا گرفته اند و ان را به مرحله ي بعدي اموزشي مرتبط مي سازند.

اموزش صريح زماني موثر است كه كودكان مشكلاتي در خصوص مهارت هاي خاص يا مجزا دارند.

هال (2002)الگويي را در ارتباط با آموزش مستقيم،ارايه داده است،دراين الگو ارتباط پيوسته بين معلم و دانش اموز مبنايي برا ي فرايند  آموزش فراهم مي اورد.بخش هاي آموزش شامل گام بندي مناسب يك درس است كه موجب زمان مناسب براي پردازش و بازخورد مي شود و مرتبا پاسخ هاي دانش آموزان را تشويق مي كند و در سرتاسر شنيدن و پايش ادامه مي ياد. آموزش نظامند با ارايه ابزار و روش ها به دانش آموزان مي اموزد كه دريابند چگونه فراگيران كارامد و فراگيري مواد يا مهارت هاي جديد از ان استفاده مي كنند.اموزش نظامند كه گاهي اوقات «آموزش راهبرد »خوانده مي شود،به راهبردهاي يادگيري دانش آموزان اشاره مي كند كه به آنان كمك مي كند دانش جديد را با آنچه فرا گرفته اند ،پيوند زنند.طوري كه آنان را قادر سازد بعدها اطلاعات و مهارت ها را به ياد آورند،حتي در موقعيت ها يا در مكان هاي مختلف.

راهبردي كه معلمان براي دانش آموزان به كار مي برند تفكر با صداي بلند از راه فرايند حل مساله است طوري كه دانش آموزان بفهمند چه موقع و چگونه از يك راهبرد خاص استفاده كنند و با انجام آن چه چيزي عايدشان مي شود. آموزش نظامند به ويژه براي تقويت مهارت هاي ضروري مثل سازمان دهي و توجه مفيد بوده و موارد زير را شامل مي شود:

-         ابزار حافظه،براي كمك به دانش آموزان جهت يادآوري راهبرد(مثل حرف اول يادياركه از واژه ا ي تشكيل مي شودكه از اول حروف واژه هاي ديگر گرفته شده است)

-         مراحل راهبردي كه در زبان روزمره به كار مي رود و با افعال امري شروع مي شود(مثل ،مساله را با دقت بخوانيد)

-         مراحل راهبردي كه بر اساس كاربردشان مرتب شده اند.

-         مراحل راهبردي كه دانش آموزان را وا مي دارد تا از توالي شناختي استفاده كنند(مراحل اساسي مورد نياز جهت حل مساله)

                     همه دانش آموزان مي توانند ازمزاياي رويكرد آموزش مستقيم استفاده كنند نه فقط كودكان با ناتواني ويژه يادگيري.

خودآموزي

 

خود آموزي روشي است كه از طريق ان دانش آموزان مي اموزند تا يادگيرشان را با استفاده از پرسش هاي خاصي كه پاسخ هاي صريح دارند يا به راه حلي منجر مي شوند مديريت كنند،به عبارت ديگر خوداموزي به انواع راهبردهاي خود تنظيمي اشاره دارد كه دانش آموزان براي مديريت خودشان به عنوان فراگيران و هدايت توجه و رفتارشان آنها را به كار مي گيرند. در اين رويكرد يادگيري به عناصري كه در موقعيت سهيم هستند تقسيم مي شود:

-         تدوين اهداف

-         تمركز روي تكليف

-         بررسي كار در حين انجام آن

-         يادآوري جهت استفاده از راهبردهاي خاص

-         پايش پيشرفت

-         هشياري نسبت به سر در گمي و حواسپرتي و انجام درست عمل

-         بررسي پاسخ هاي خود جهت اطمينان از فهم مطالب و اين كه محاسبات رياضي به درستي انجام شده اند.

وقتي دانش آموزان در مورد ماهيت يادگير ي به اين شيوه بحث مي كنند،تصوير كاملي از خودشان به عنوان فراگير و مهارت ها ي خود تنظيمي كه فراگيران موفق براي مديريت و پذيرش مسؤليت فرايند يادگيري از آن استفاده مي كنند،توسعه مي دهند.

خود اظهاري كه دانش آموزان براي گفتگو با خودشان از طريق فرايند حل مساله مورد استفاده قرار مي دهند در واقع مشوق هايي هستند كه دانش اموزان را به استفاده از دامنه اي از راهبردها و براي تشخيص اين كه راهبردهاي معين بايد در زمان معيني توسعه يابند،ترغيب مي كنند(مثلا خود ارزشيابي براي بررسي كار انجام مي شود)

              روش معلم-هميار

رويكردي استكه در آن دانش آموزان به صورت جفت با همديگر براي يادگيري يا انجام تكليف علمي مشاركت مي كنند.اصطلاح معلم- هميار اصطلاحي است كه براي توصيف حيطه وسيعي از مراتب آموزشياري به كار مي رود.اما اكثر پژوهش ها در خصوص موفقيت آن به كار دانش آموزان به صورت دو نفره براي كمك به يادگيري مواد آموزشي يا تمرين در يك تكليف آموزشي اشاره دارند،معلم هميار زماني بهتر پاسخ مي دهد كه دانش آموزان با سطوح توانايي متفاوت با يكديگر كار كنند.

پژوهش ها نيز نشان مي دهند كه انواع برنامه هاي معلم-هميار مثل معلم - همياردر كل كلاس،راهبردهاي يادگيري به كمك معلم-همياري متقابل،در تدريس رياضي موثر است. موفقيت رويكردهاي معلم- هميار ممكن است به خاطر استفاده ازمواد اموزشي متفاوت،نظام هاي پاداشي و روش هاي تقويتي باشد.اما هسته اصلي همه انها ويژگي هاي مشترك زير است:

-         معلم دانش آموزان را هم به عنوان آموزشيار و هم به عنوان فراگير آموزش مي دهدتا اين كه براي آموزش آماده شوند و آموزش را از همياران فرا گيرند . قبل از مشاركت در برنامه معلم – هميار،دانش آموزان بايد نحوه اجراي فرايند معلم همياري و آنچه را كه در اين نقش ها از آنها انتظار مي رود،درك كنند.

-         برنامه هاي معلم- هميار از فعاليت هاي ساخت مند بهره مي برند.فعاليت هاي ساختارمندشامل مواد و دروس تهيه شده توسط معلم يا امور معمول تدريس با ساختار كه دانش آموزان وقتي به عنوان معلم نوبت شان مي رسد،از انها استفاده ميكنند.(معلم - هميار متقابل) 

-         مواد آموزشي مورد استفاده در دورس (مثل فلش كارت ها،كار برگ ها،مواد سنجش،و...)بايد براي دانش آموزان فراهم گردد.دانش  آموزان درگير در فرايند معلم- همياري بايد همان مواد اموزشي را براي اموزش يكديگر به عنوان معلم را مورد استفاده قرار دهند.

-         پايش مداوم و باز خورد ازسوي معلم به دانش اموزان درگير در برنامه معلم –همياركمك مي كند تا بر درس و ارتقاء مهارت هاي تدريس و يادگيرشان تاكيد كند.

روش بازنمايي ديداري

روشي است كه در ان براي تدريس مفاهيم رياضي از تصاوير،نمودار هاي عمليات و روابط و جدول اعداد بهره مي گيرند. با توجه به فرايند پيچيده رياضي كه سعي دارد مفاهيم انتزاعي را ملموس سازد،مشكلات را قابل درك كند و مسايل چند وجهي را حل كند. باز نمايي ديداري شامل گزينه ها و ابزار،جايگزين هايي براي برخورد با چالش هاي آموزش رياضي است.

باز نمايي هاي ديداري شامل مواد اموزشي قابل دست ورزي،تصاوير،جدول اعداد و نمودارهاي عمليات و روابط مي باشد.رويكردهاي باز نمايي براي حل مساله رياضي از آموزش هاي تصويري (مثل نمودار)،عيني(دست ورزها)،كلامي(آموزشي شناختي) و نقشه كشي (براساس طرح هاي ذهني)استفاده مي كنند.

فنون عيني- بازنمايي- انتزاعي احتمالا معروف ترين مثال اموزش رياضي در ارتباط با باز نمايي هاي ديداري هستند.در واقع اين فنون به مفاهيم ساده اي اشاره دارند كه مي تواند روش خيلي مؤثري براي تدريس رياضي به كودكان داراي ناتواني باشد.

فن عيني – بازنمايي-انتزاعي يك راهبرد آموزشي سه بخشي است كه از طريقآن مواد آموزش عيني مثل(چيپس هاي رنگي،بلوك هاي ده تايي،اشكال هندسي،بلوك هاي الگوييو مكعب هاي يونيفيكس)جهت الگوسازي مفهوم رياضي كه بايد اموخته شود استفاده مي كنند،سپس مفهوم را با اصطلاحات باز نمايي نشان مي دهند(مانند تصاويرنقاشي شده) ودر نهايت از اصطلاحات نمادين و انتزاعي استفاده مي كنند(ماننداعداد و يا نمادهاي رياضي)

انتخاب و استفاده از راهبردهاي مؤثر رياضي

پژوهش هاي انجام شده نشان داده است كه چهار رويكردي كه به اختصار بررسي شد تاثير بسيار زيادي در يادگيري رياضي كودكان ناتوان داشته است.

براي آموزش هر چه بهتر رياضي به دانش آموزان،معلمان بايد يك مداخله اموزشي را انتخاب كنند كه اهداف آموزشي ان دانش آموزان را با توجه به سن،نيازها و توانايي هاي انها حمايت كند. يافته هاي پزوهشي مي تواند معلمان را در رسيدن به اين مهم ياري دهد؛اما نكته حايز اهميت اين است كه چگونه مي توان اين يافته ها را با شرايط و موقعيت بومي كه معلمان در آن قرار دارند هماهنگ ساخت و ايا يك روش خاص مي تواند براي يك كلاس موثر و مفيد باشد.مداخله ها زماني موثر واقع مي شوند كه براي محتواي مشابه،در مراكز مشابه و با توجه به گروه هاي سني مورد نظر به كار روند.

به طور كلي رشد يكپارچه و متعادل هر 5شايستگي رياضي(مورد اشاره در زير)بايد هدايت كننده يادگيري و تدريس رياضيات در مدرسه باشند.

1-   درك مفهومي :درك مفاهيم،عمليات و روابط رياضي

2-   رواني محاسباتي: مهارت در انجام روش ها به صورت انعطاف پذير،دقيق ،مناسب و موثر

3-   شايستگي راهبردي:توانايي تنظيم فرمول ها،ارايه و حل مسايل رياضي

4-   استدلال انطباق: توانايي جهت تفكر منطقي، تامل،تبيين و توجيه

5-   آمادگي مولد: تمايل عادي به رياضي به عنوان يك امر ملموس،مفيد و با ارزش،همراه با اعتقاد به پشتكار.

تهیه کننده : مرضیه نجفی کارشناس روان شناسی بالینی مرکز اختلالات یادگیری سینا

چه مهارتهایی برای نوشتن لازم است؟

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:FA;}

بسياري از كودكان هم زمان با اين كه شروع به يادگيري مهارت  خواندن مي كنند،مهارت نوشتن را نيز ياد مي گيرند.وقتي كه كودك شروع به شناسايي حروف مي كند،در ابتدا طرح و شكل حروف را در هوا با انگشتان ترسيم مي كند يا سعي مي كند حروف را به صورت كج و معوج بنويسد و هدفش اين است كه مثل بزرگسالان بنويسد.دست خط كودكان به مرور زمان تغيير مي كند.همه ي نوشته هاي نا منظم كودك بايد مورد تشويق قرار گيرد و از او خواسته شود كه نوشته هاي خود را بخواند،زيرا تجربه ي نوشتن در روزهاي اول مدرسه،در ذهن  كودك باقي خواهد ماند. وقتي كودك،ديگران را در حال نوشتن مي بيند،تمايل پيدا ميكند كه خود نيز شروع به نوشتن كند و حتي مي خواهد كه نحوه ي نوشتن اسم خود را نيز ياد بگيرد. همه ي اين كارها بايد مورد تشويق قرار گيرد، همان گونه كه يادگيري مهارت خواندن نيز بايد مورد تشويق قرار گيرد،اما اگر كودك علاقه اي به آنها نداشته باشد،نبايد مجبورشان كرد.

در گذشته اعتقاد بر اين بود كه كودكان ابتدا نوشتن حروف را به صورت مجزا ياد مي گيرند و سپس ان ها را به هم متصل مي كنند و به صورت سر هم مي نويسند.اما امروزه بسياري از مدارس از همان اغاز،نوشتن سر هم حروف را آموزش مي دهند.تحقيقات نشان مي دهد سر هم نوشتن به رشد حافظه حركتي كمك مي كند و پاسخ را به طور خودكار از مغز به دست ها مي فرستد. به عنوان مثال بسياري از افراد قبل از اين كه املاي صحيح را بدانند،كلمه را مي نويسند؛زيرا حافظه ي حركتي به آن ها مي گويد كه آيا كلمه صحيح است يا نه.

يادگيري نوشتن يراي كودكان متولد تابستان،كه كم سن تر از هم كلاسي هاي خود هستند،دشوارتر است؛زيرا مهارت هاي حركتي آن ها هنوز به طور كامل رشد نكرده است و عمل نگه داشتن قلم در دست براي آن ها خيلي سخت است. سعي كنيد مهارت هاي حركتي انان را با بازي هايي همچون جور چين و خمير بازي تقويت كنيد.

يادگيري مهارت نوشتن فقط قرار دادن قلم بر روي كاغذ نيست،بلكه فرايندي خلاق است و به اين مسأله مي پردازد كه چه بايد نوشت.كودك حتي در مراحل ابتدايي بايد در معرض متن هاي مختلف قرار بگيرد تا سبك هاي نوشتاري مثل متون علمي،متون داستاني و شعر را بخواند و بشنود. كودك را بايد تشويق كرد كه داستان كوتاه و شعر بنويسد براي بيان اطلاعات واقعي استفاده كند و احساساتش را در دفتر خاطرات خود ثبت نمايد.

وقتي كاغذ و مدادي به دست كودك مي دهيد،سعي مي كند كه چيزي بر روي آن بنويسد يا نقاشي كند. مطالبي كه او در ابتدا مي نويسد ،كاملا ناخواناست؛اما اين مطالب ناخوانا به تدريج و به طور معجزه آسايي به حروف،كلمات و جملات دقيق تبديل مي شود،به طوري كه والدين از مشاهده ي آن ها  بسيار لذت مي برند.كودكان در سال هاي اول دوره ي ابتدايي،مهارت هاي نوشتاري خود را اصلاح مي كنند و اين فرصت خوبي است كه والدين بتوانند براي فعاليت هاي خارج از مدرسع ي وي برنامه ريزي كنند،به گونه اي كه باعث علاقه ي كودك به نوشتن شود و كل زندگي او را تقويت كند.

عشق به نوشتن را در او ايجاد كنيد:

با مثال مي توان خيلي از چيزها را به كودك ياد داد.بهترين راه براي تقويت مهارت نوشتن در كودكان اين است كه والدين در منزل از فرزند خود بخواهند كارهاي معمولي روزمره را بر روي كاغذ بنويسد،مثلا نوشتن نامه بع يك دوست،تشكر كردن از دوستان و نوشتن يادداشت هاي شخصي .

مكاني را در منزل به نوشتن او اختصاص دهيد:

اگر مكاني را در منزل به كار كودكان اختصاص دهيد،آنها عمل نوشتن را آسان تر انجام خواهند داد. به فرزند خود اجازه دهيد كه مكاني آرام در منزل را براي نوشتن و نقاشي كردن خود انتخاب كند.لوازم التحريري كه مي خواهيد براي او تهيه كنيد بايد متناسب با سن او باشد.آن ها در ابتدا تمايل دارند كه از كاغذ،مداد شمعي و عكس برگردان استفاده كنند.اما به تدريج كه بزرگ تر مي شوند،مي توانيد برايشان مداد،پاك كن و ماژيك تهيه كنيد.

او را تشويق كنيد كه فعاليت هاي روزانه ي خود را بنويسد:

دفترچه اي به فرزند خود بدهيد و از او بخواهيد كه كارهاي روزمره ي خود را در آن بنويسد يا نقاشي كند و بدين منظور زماني از روز را به داين كار اختصاص دهد. اگر فرزندتان كم سن و سال است، مي توانيد در ابتداي هر ماه دفتر چه اي كه هر صفحه ي آن داراي يك تاريخ است به او بدهيد، به طوري كه بتواند به راختي به آن مراجعه كند و فعاليت روزهاي قبلي خود را در آن ببيند. سعي كنيد زماني را كه فرزندتان به نوشتن اختصاص مي دهد، كوتاه باشد تا احساس خستگي نكند.

نوشتن همراه با هنر باعث لذت مي شود:

هنر آسان ترين راه براي ايجاد انگيزه در كودكان است كه با آن مي توانند كلمات را به روي كاغذ بياورند. كودكان،هنركندان كوچكي هستند كه مي توانند به تدريج به نويسندگان بزرگ تبديل شوند.وقتي كه آن ها كلمات را كنار هم مي گذارند و جمله مي سازند و سپس داستان مي نويسند،برايشان خيلي جذاب و لذت بخش خواهد بود. لوازمي كه بدين صورت مي توان در اختيار كودك قرار داد،عبارتند از:كاموا،ماژيك معطر،حروف برگردان،استامپ،عكس برگردان،كاغذ رنگيي،و غيره.

در نوشتن با او مشاركت كنيد:

والدين بايد فعاليت هايي را در طول روز برنامه ريزي كنند كه باعث بها دادن به مهارت نوشتن شود،مثل بردن كودكان به بازار وخريد كارت تبريك و نوشتن نامه براي اعضاي خانواده.به كودك خود ياد بدهيد كه بر روي پاكت ،نشاني گيرنده را بنويسد،بر روي پاكت تمبر بچسباند و سپس آن را براي ارسال به اداره ي پست ببرد.بچه هاي كوچك را هم مي تواندر اين كار مشاركت داد.

توصيه هايي براي ياددادن مهارت نوشتن به كودك:

-         تلاش هاي كودك را مورد تشويق قرار دهيد.اگر شكل حرفي را به صورت صخيخ نوشت، او را تحسين كنيد،حتي اگر بقيه ي حروف ناخوانا باشد.

-         به نحوه ي نوشتن صحيح حروف توجه كنيد،نه به علايم نقطه گذاري.

-         فرصت هاي نوشتن را براي كودك فراهم كنيد. وقتي كه نوشتن را ياد گرفت،از او بخواهيد كه پيام و يادداشت كوتاهي بر روي كارت يادداشت بنويسد و كلماتي را كه مي داند به فهرست خريد منزل اضافه كند.

-         متن هاي مختلف را براي فرزند خود بخوانيد تا با سبك هاي مختلف نوشتاري آشنا شود.

-         نوشته هاي مختلف را در دسترس او قرار بدهيد.

نکات ضروری درباره ی خواندن و نارسا خوانی

نكات ضروري در مورد خواندن

شامل:

- عوامل مؤثر در اختلال خواندن  

- راههاي درمان اختلال خواندن

- مشكلات خواندن و رههاي شناسايي آن

- انواع خواندن و ملاك هاي ارزشيابي از خواندن؛

خواندن مهارتي است كه نيازمند دانش و تجربه است.خواندن مانند ساير مهارت ها نيازمند آموزش است.

امروزه دانشمندان علوم پزشكي و تربيتي، دريافته اند كه قدرت مغز انسان فراتر از تصوّري است كه پيش از اين وجود داشته است تاجايي كه ما قادريم فقط با يك نگاه مطالب زيادي را كه در ميدان ديد چشم ما قرار دارد، به سرعت بخوانيم و درك كنيم. اما چرا برخي از افراد به خوبي نتوانسته اند اين مهارت ها را كسب نمايند؟ عده اي آن را به اختلال در ناحيه ي گفتاري نيمكره مغز و عده اي هم علت را به اختلالات عصبي و صدمات مغزي مرتبط مي دانند. به هر حال هرچه هست بايد به دنبال علت و معلول ها بگرديم و براي درمان كودكاني كه در خواندن دچار مشكل هستند، چاره انديشي كنيم.

 

ويژگي هاي كودكان دچار مشكل خواندن

1-اغلب پسر هستند.

2-تمايلي به خواندن ندارند.

3- دامنه توجه و تمركزشان كوتاه است.

4- معمولاً دچار افت تحصيلي هستند.

5- احساس نااميدي، بي لياقتي و اعتماد به نفس پايين مي كنند.

6- به جاي آنكه چشمهايشان را هنگام خواندن حركت بدهند،سرشان را حركت مي دهند.

7- كلمات را از روي حدس و يا جابه جا مي خوانند.

8- حافظه ديداري و شنيداري كافي ندارند.

9- در مدرسه سازگاري اجتماعي مناسبي ندارند.

10- به نقطه گذاري ها توجه ندارند و به معني و مفهوم كلمات و جمله ها بي توجه هستند.

11- در هجي كردن كلمات ضعيف هستند.

12- در يادآوري،نظم و تداعي معاني دچار مشكل هستند.

 

برخی ازمشکلات خواندن

1-اشکال در شناسایی حروف یا برخی حروف

2-اشکال در ترکیب حروف(هجاهای یک کلمه)

3- اشکال در طریقه ی نگاه کردن به اجزای کلمه به جای کل کلمه

4- اشکال در جایگزینی یک حرف به جای حرف دیگر(توالی دیداری)

5- اشکال در تلفظ نادرست برخی از حروف نزدیک به هم از لحاظ صوتی مثل«م» با «ن» - «ب» با «پ».

6- تکرار کردن یک کلمه یا بخشی از کلمه

7-به یاد نیاوردن یک حرف در کلمه

8- اشکال در تشخیص دیداری برخی از حروف

9-حذف و یا اضافه کردن بخشی از کلمه یا کل کلمه،مثال به جای کلمه «رفت»،«بود» تلفظ می شود.(معمولاً در این موقع فرد آنچه در ذهن خودش می پرورد،همان را تلفظ می کند.)

10-گم کردن کلمات در خط

11- گم کردن سطر در متن

12- رعایت نکردن علایم نقطه گذاری و ندادن آهنگ مناسب به جمله ها براساس علامت های آنها.

13-عدم مطابقت فعل و نهاد

14- عدم درک و فهم جمله یا برخی کلمه ها

15- وجود اضطراب،ترس،افسردگی،بیش فعالی و عدم اعتماد به نفس لازم در فرد.

 

چگونه می خوانیم؟

همانطور که می دانید،خواندن یک مهارت بنیادی  و کلیدی در ادامه تحصیل هر فرد است.افرادی خوب می توانند زندگی کنند و یاد بگیرند که از خواندن خوبی برخوردار باشند.آنچه درهنگام خواندن اتفاق می افتد،در الگوی صفحه ی بعد ترسیم شده است.اطلاع اولیا ومربیان از این الگو،به تقویت مهارت خواندن کودک کمک می نماید.

هنگامی که فرد می خواند چشم روی خط افقی حرکت نمی کندبلکه به صورت بالا،پایین حرکت می کند ودراین هنگام که یک بار توقف و یکبار پرش می کند.در هنگام توقف و یا تثبیت،حروف و کلمات از طریق چشم به مغز منتقل می شود و هنگام پرش چشم روی کلمات حرکت می کند.حال خود تصور کنید،اگر تعداد توقف ها بیشتر باشد،چه اتفاقی می افتد؟مسلماً فرد کندخوان می شود پس یک فرد تندخوان مقدارزمان توقف های چشمش روی کلمات بسیار کوتاه است.به شکل زیر در این مورد توجه نمایید:

حركت چشم

       كلمه ها

 

پس نتیجه می گیریم چشم انسان قادر استهربار گروهی از کلمات را بپذیردو این فرد است که مهارت و سرعت لازم را در چشم تقویت نکرده است.از طرفی مغز انسان جمله ها را هرگزبه خاطر درک تک تک کلماتش  نمی خواند بلکه آن را برای درک جمله هایی که کلمات نیز در آنها هستند،می پذیرد و می خواند.

 

اینک به چند عامل از عوامل اختلال در خواندن توجه نمایید:

1-عوامل محیطی-اجتماعی-فرهنگی و شرایط نامساعد خانه؛

2-روش های آموزش ناقص در منزل و مدرسه وقبل از مدرسه(پیش دبستانی)؛

3-عدم آمادگی لازم برخی از کودکان برای خواندن؛

4- معلولیت های جسمی مانند اشکال در دیدن و شنیدن؛

5- عقب ماندگی های عمومی مانندرشد در گفتار و اشکالات مربوط به گفتار؛

6- عوامل شخصیتی از حیث عاطفی و سازگاری و توقعات بیش از حد کودک؛

7- محتوای ناکافی و نامناسب متن هایی خواندنی؛

8-مشکل در فهم مطالب به دلیل عدم رشد کافی حواس و سسیستم عصبی؛

9- عدم برتری طرفین؛

10- تولد کودک جدید در خانواده که مورد قبول او نباشد؛

11-اختلال در قدرت حرکتی و عدم هماهنگی در حرکات؛

12- عدم تشخیص درست بین تصاویر مشابه-متفاوت و غیره؛

13- اشکال در درک موقعیت فضایی؛

14- عدم تشخیص توالی رویدادها و رابطه منطقی بین آنها؛

 

نارسانا خوانی چیست؟

دیسلکی یا نارسانا خوانی اصطلاحی است که در مورد برخی از کودکانی که علیرغم داشتن هوش بهر طبیعی،قادر به خواندن نیستند،به کار می رود.

این کودکان کلمات زیادی را در تکلم خود استفاده می کنند امّا از درک و شناسایی علائم یا نشانه ها عاجز هستند.بسیاری از علائم کودکانی که به این بیماری ها دچارهستند،در بالا قید شده است.معمولاً نسبت دختران به پسران سه برابر است.

شایان ذکر است که برخی از افرادی که به این اختلال دچار هستندچنانچه در مراحل اولیه یادگیری خواندن باشند.(پایه اول)و چندان حاد نباشد،یک امر پیش پا افتاده محسوب می شود در غیر این صورت قابل تعمق و پیگیری است و باید به طور جدی و هرچه زودتر به درمان آن اقدام کرد.

 

راهکارهای پیشنهادی در مورد درمان اختلال در خواندن

1-ارتقای روحیه و احساس خودباوری در فرد.

2-پرهیز از سرزنش کودک و به دست آوردن شناخت کافی از وضعیت شخصی و خانوادگی فرد از قبیل:وضعیت تولد-مبتلا بودن به برخی از بیماریها در زمان تولد و بعد از آن،طی نکردن درست مراحل رشد،بیش فعالی،گوشه گیری،فاقد تمرکز بودن،ندیدن دوره های آمادگی و پیش دبستانی و نداشتن هوش لازم.

3-در صورت تشخیص مشکل،مراجعه به متخصص مغز و چشم،مشاور و روانشناس بالینی.

4- تهیه متن های مناسب،ساده و آموزشی که واژه ها بکار رفته ازواژگان پایه باشد . و کلیه حروفش را کودک کلاس اولی خوانده باشد.(جلد اول این کتاب مناسب است)

5-بکارگیر تکنیک های خواندن از قبیل،رعایت اصل ساده مشکل،خط بردن،تربیت چشم و گوش،تقویت حافظه دیداری،تمیز دیداری و غیره.

6-استفاده از درک مطالب در پایان هر متن(نمونه های این کتاب)

7- تهیه امکانات مناسببرای رفع اشکالات خواندن(به توضیحات صفحات بعد مراجعه کنید)

8- تقویت صوت آموزی(صداشناسی)

9- رفع مشکل تنفسی(در صورت داشتن چنین مشکلی)

 

راهکارهای عملی

1-کلمه ها و سپس جمله هایی به وی گفته شود تا او بلافاصله و عیناً تکرار کند.(تقویت حافظه شنودی)

2- صداهای مختلفی از قبیل صدای حیوانات-باد-آب و غیره را ضبط نمایید و از وی بخواهید تا مثل آنها تقلید کند.

3-جمله های ناقص را بگوئید تا وی ادامه آن را به طور مناسب کامل کند.

4- تعدادی کلمه را به او بگویید و از وی بخواهید تا صدای مورد نظر را اگر در آن کلمه ها شنید دست بلند کند.

5- تعدادی دستورالعمل به وی بگویید تا آنها را اجرا نمایید.مثال:در را باز کن، بخواب و...

6- چند کلمه بگویید و از وی بخواهید تا کلمات را برعکس نماید.

7- تمریناتی کتبی را به وی بدهید تا آنها را انجام بدهد.(در مورد مفاهیم ریاضی،چپ،راست،بالا،پایین و غیره)

8- تعدادی تصاویر را در اختیار وی قرار دهید سپس بخواهید تا شکل و شکل هایی مورد نظر شما را از بین آنها پیدا کند.

9- تعدادی تصاویر ناقص را در اختیار وی قرار دهید و بخواهید آنها را از روی نمونه کامل شده ،کامل کند.

10- تعدادی شکل را که رویدادی را نشان بدهدبه طور نامنظم در اختیارش قرار دهید و بخواهید آنها را براساس نظم منطقی،شماره گذاری نماید.(اگر به صورت پازل باشد،مرتب کند.)

11- تعدادی ماز را در اختیار وی قرار دهیدتا راه مناسب را نشان دهد.(هر تمرین برای یک روز)

12- از بین حروف یا کلمه ها ی داده شده مثلاً حروف یا کلمه ها ی سمت راست را پیدا کن.(مانند نمونه ی داده شده در این کتاب)

13- تعدادی کلمه ی ساده را روی کارت بنویسید و آنها را روی زمین بچینید،سپس بخواهید مثلاض فلان کلمه را پیدا کند.

14- تعدادی شماره را روی کاغذ یا تخته به طور پراکنده بنویسید و هربار از کودک بخواهید تا شماره مورد نظر شما را پیدا کند.

15- چنانچه احساس می کنید کودک در هنگام خواندن سرش را کج می گیرد یا سوزش چشم دارد  همچنین چشمش را نزدیک به کتاب می گیرد لازم است  وی را به چشم پزشک هدایت نمایید.

16-چنانچه یک چشم یا یک گوش وی تنبل است،چشم یا گوش سالم و برتر را نتا مدتی ببندید تا از چشم یا گوش تنبل استفاده کند تا به این وسیله از حالت تنبلی خارج شود.

17- مدادی را جلو چشمان وی قرار دهید(در فاصله ی 50 سانتی متر) و بخواهید بدون حرکت دادن سر،مسیر حرکت آن را با چشم تعقیب نماید.

18- چند مثلث و دایره بکشید و از وی بخواهید مانند نمونه و با توجه حرکت فلش ها یک بار از راست به چپ و بار دیگر از چپ به راست روی هوا با انگشت آن شکل را رسم نماید.

 

 

 


19- کارهای تربیت بدنی زیر را انجام بدهد:

راه رفتن روی پنجه های پا-راه رفتن چهار دست و پا-راه رفتن به صورت زیگزاگ

20- چشم کودک را ببندید و از وی بخواهید به فرمان شما به چپ-راست-جلو و عقب برود.

21- از وی بخواهید تا نور چراغ قوه ای را که شما روی دیوار(در اتاق تاریک) انداخته اید با چشم دنبال کند.نور را به جهات مختلف حرکت دهید.

 

تذکرات لازم:

برای اینکه برنامه ی درمانی فوق به خوبی اجرا گردد و کودک به هدف مورد نظر برسد،لازم است مسائل زیر را رعایت نمایید:

1-همه موارد را باهم انجام ندهید،بلکه آنها را گروهبندی و زمانبندی نمایید و در هر روز

حداقل یک ساعت و هرساعت را به چند قسمت تقسیم کنید.همچنین طول دوره درمان

باید حداقل یکماه باشد.

2- در کار آموزش خسته و نامید نشوید زیرا کار آموزش سریع جواب نمی دهد بلکه در بلند مدت اثر خود را می گذارد.

3- بسیاری از تمرینات این کتاب مناسب و قابل اجرا و درمان می باشد،لذا خودتان مانند این نمونه ها کار را توسعه بدهید.

4- در هنگام کار حتماً کودک را تشویق نمایید و به پیشرفت های اندک او ایمان بیاورید.

 

انواع خواندن

خواندن با دو تکنیک صورت می گیرد:

1-خواندن با صدا(قرائت)

2- خواندن بی صدا(مطالعه)

معمولاً در سالهای اولیه دبستان خواندن به صورت باصدا انجام می شود که خود به دو دسته،«روخوانی» و «روانخوانی» تقسیم می شود.

 

روخوانی – روان خوانی

در روخواني فرد بلند مي خواند و بقيه تكرار مي كنند،اگر چه اين تكنيك در سال اول مؤثر و لازم است اما چنانچه تا پايان سال ادامه يابد،زيان هاي زير به كودك مي رسد.:

1-كودك كندخوان مي شود. 2- از درك و معناي جمله ها عاجز است. 3- بقيه دانش آموزان رفته رفته خسته مي شوند.

در روان خواني يك فرد مي خواند بقيه گوش مي دهند و خط مي برند.در اين دو تكنيك(روخواني و روان خواني) مزايايي كه وجود دارد،اين است كه همزمان هم،حافظه ديداري تقويت مي شود و هم حافظه شنيداري،اما بهتر است اين فعاليت در پايه هاي اول و دوم در كلاس وزير نظر معلم استمرار پيدا كند تا مهارت لازم براي خواندن صورت گيرد.مشروط برآنكه افراد به نوبت نخوانند بلكه از هرجاي كلاس به طور تصادفي و گزينشي يك فرد انتخاب شود و بخواند.

 

خواندن بي صدا يا مطالعه

خواندن بي صدا يا مطالعه يعني نگاه كردن به كلمه ها و جمله هاي متن و انتقال آن به مغز. در اين نوع خواندن برخلاف خواندن با صدا كه هم حس بينايي و هم شنوايي تقويت مي گردد،فقط از حس بينايي كمك گرفته مي شود و به اين وسيله انرژي كمتري مصرف مي شود.

بنابراين لازم است از همان كودكي كودكان را با فن‹مطالعه' آشنا كنيم. متأسفانه تحقيقات نشان مي دهد،درصد بالايي از دانش آموزان در مقاطع راهنمايي و دبيرستان و حتي دانشگاه، اصول اوليه مطالعه را ياد نگرفته اند و در اين زمينه هيچگونه آموزشي نديده اند. لذا ضروري است كه برنامه ريزان آموزشي كشورمان براي اين مشكل برنامه ريزي هاي لازم را انجام بدهند و از سالهاي دوم و سوم ابتدايي به بعد،ساعاتي را به منظور تقويت مهارت مطالعه در برنامه درسي دانش آموزان بگنجانند.

 

ارزشيابي از خواندن

به منظور ارزيابي از ميزان كمي و كيفي پيشرفت دانش آموزان در يادگيري خواندن،لازم است والدين و مربيان ،ملاك هايي را در نظر داشته باشند و هر از گاهي پس از رسيدن به يك مرحله،پيشرفت وي را بسنجد و نقاط ضعف دانش آموزان را در جهات مختلف

خواندن برطرف كنند.

چند ملاك ارزشيابي از خواندن:

رديف

ملاك هاي ارزشيابي

بلي

خير

1

آيا واژه ها را درست تلفظ مي كند؟

 

 

2

آيا مي تواند كلمات و جمله ها را به رواني و درست بخواند؟

 

 

3

آيا معني و مفهوم هر عبارت را مي فهمد و مي تواند توضيح بدهد؟

 

 

4

آيا مي تواند كلمات را هجا كند؟

 

 

5

آيا مي تواند يك متن را در حضور جمع و با صداي بلند بخواند؟

 

 

6

آيا مي تواند كلمه ها ي متن را در جمله هاي ديگري بكار ببرد؟

 

 

7

آيا حالت لب ها در هنگام خواندن طبيعي بنظر مي رسد؟

 

 

8

آيا به علامت هاي دستوري در هنگام خواندن توجه دارد؟

 

 

9

آيا به جز كتاب هاي درسي متن هاي ديگري از قبيل روزنامه،مجله و ... را مي تواند بخواند؟

 

 

10

آيا مي تواند خلاصه و يا نتيجه يك متن يا داستان را بگويد؟

 

 

11

آيا هنگام خواندن ديگران گوش مي دهد و مطالب را مي فهمد؟

 

 

12

آيا از متن ها و مطالب خواندني در زندگي روزانه اش استفاده مي كند؟

 

 

13

آيا پيشرفت وي در خواندن باعث پيشرفت در نوشتن او شده است؟

 

 

14

آيا هنگام خواندن دچار ترديد،ترس و هيجان نمي شود؟

 

 

 

گرداورنده: فاطمه نعمتي كارشناس آموزش ويژه مركز اختلالات يادگيري سينا

 

اقدام برای حفظ سلامت مغز -10

حفظ سلامت مغز مانند سلامت سایر بخش‌های بدن و تناسب اندام باید مورد توجه قرار گیرد

اتحادیه پژوهش‌های مغزی آمریکا می‌گوید: برای حفظ سلامت مغز و جلوگیری از کاهش عملکرد آن که با افزایش سن رخ می‌دهد، کارهای زیادی می‌توان انجام داد که باید بخشی از برنامه تناسب کلی اندام‌ها باشد.

این اتحادیه انجام ده اقدام زیر را برای بهبود سلامت مغز توصیه می‌کند

 

  خوردن رژیم غذایی سلامت‌بخش مغز-1

رژیم غذایی که غنی از اسید‌های چرب امگا-3 (که ماهی‌ها حاوی مقدار زیادی از آن هستند)، پروتئین، مواد آنتی‌اکسیدان، میوه‌ها و سبزی‌ها و ویتامین های گروه B و مقدار کمی چربی‌های ترانس باشد و میزان متعادلی از مواد نشاسته‌ای یا کربوهیدراتی را داشته باشد، سلامت مغز را حفظ می‌کند.

 

ذهن خود را فعال نگهدارید-2

فعالیت‌هایی مانند آموختن یک زبان یا مهارت جدید، حل کردن جدول کلمات، رفتن به کلاس‌های آموزشی، و یا یادگیری رشته‌های هنری می‌تواند ذهن شما را فعال نگه‌دارد.

 

 به طور مرتب ورزش کنید-3

ورزش‌کردن می تواند گردش خون را فعال کند، توازن و هماهنگی بدن را بهبود بخشد و از بروز بیماری‌‌هایی مانند بیماری قلبی، سکته مغزی و دیابت که خطر زوال عقل یا دمانس را می‌افزایند، جلوگیری کند.

 

به فعالیت‌های اجتماعی بپردازید-4

گذراندن وقت با دوستان، انجام کارهای داوطلبانه و مسافرت می‌تواند مغز شما را فعال و سالم نگهدارد.

 

به مقدار کافی بخوابید -5

نداشتن خواب کافی می‌تواند اثراتی منفی بر سلامت مغز داشته باشد.

 

استرس‌ را مهار کنید-6

شرکت در تمرین‌های یوگا، گذراندن وقت با دوستان یا انجام سایر فعالیت های کاهنده استرس، به حفظ توانایی یادگیری و قدرت حافظه کمک می‌کند.

 

پیشگیری از آسیب مغزی -7

به سر گذاشتن کلاه ایمنی در بعضی مشاغل خاص و موقع سوار شدن بر موتور، و بستن کمربند ایمنی در حین رانندگی از صدمه‌خوردن مغز که می‌تواند با افزایش خطر زوال عقل یا دمانس همراه باشد، جلوگیری می کند.

 

کنترل سایر عوارض بهداشت-8

حفظ وزن متناسب، ورزش‌کردن، خوردن غذای متعادل و مغذی، و کنترل‌ استرس خطر ابتلا به بیماری‌هایی مانند دیابت، بیماری قلبی، فشار خون بالا را که بر مغز تاثیر می‌گذارند، کاهش می دهد.

 

از عادات ناسالم پرهیز کنید -9

سیگار کشیدن و داروهای روان گردان می‌توانند باعث افزایش خطر ابتلا به دمانس و زوال قدرت شناختی شوند

 

به سابقه بیماری‌ها در خانواده خود توجه داشته باشید -10

اگر با توجه به سابقه خانوادگی تان در معرض ابتلا به زوال عقل یا دمانس در دوران سالمندی هستید، با پزشک خود در مورد شیوه‌‌های حفظ سلامت مغز و جلوگیری یا کند کردن پیشرفت زوال قوه شناختی مشورت کنید.

گرداورنده :مرضيه نجفي هدك روان شناس باليني – كارشناس آموزش ويژه مركز اختلالات يادگيري سينا كاشمر

نوروفیدبک چیست ؟

روش درمانی جدیدی است که بدون مصرف دارو و بدون عوارض سوء داروها ، انسان یاد می گیرد که چگونه بیماری های خود را درمان کند ، این نوع درمان مشابه یادگیری نحوه رانندگی و یا دوچرخه سواری است که پس از یادگیری هرگز فراموش نخواهد شد.

این روش درمانی با سایر روشهای درمانی حاضر کاملا متفاوت است ، و بیمار در نقش محصل و دانشجو ، پزشک در نقش معلم و دستگاه نوروفیدبک در نقش ابزار آموزشی و مطب یا کلینیک در نقش کلاس آموزشی است .

بیمار در طی جلسات این کلاس های آموزشی یاد می گیرد که چگونه خودش با اصلاح امواج مغز خود بر بیماری اش غلبه کند و تا آخر عمر و بدون مصرف دارو زندگی سالمی داشته باشد.

لابد از خود می پرسید که چگونه این کار امکان پذیر است ، مگر می شود که انسان خودش یاد بگیرد بر بیماری اش مسلط شود ؟

مکانیسم این کار و نحوه انجام آن چگونه است ؟

درست است که باور کردنش مشکل است ولی این روش درمانی یکی از روشهای درمانی ثابت شده در مجامع معتبر علمی دنیا می باشد که شمار زیادی از بیماری ها بدین ترتیب تحت درمان قرار می گیرد.

مغز انسان از میلیونها سلول عصبی که ارتباطات تنگاتنگی با یکدیگر دارند تشکیل شده که با همدیگر تبادل الکتریکی و شیمیایی دارند ، علم نوروفیدبک بر اساس تغییرات الکتریکی مغز پایه گذاری شده ، بدین ترتیب که تبادلات الکتریکی بین سلولها ایجاد میدانهای الکتریکی می کند که توسط دستگاه الکتروآنسفالوگرافی ثبت می شود . در بعضی از بیماریهای مربوط به سیستم عصبی بصورت موضعی و در یک ناحیه بخصوصی از قشر مغز فعالیت الکتریکی مغز تغییر پیدا می کند که ممکن است کم یا زیاد شود برای مثال در بچه هایی که دچار بیش فعالی و یا ADHD هستند در نواحی فرونتال مغز امواج بتا با فرکانس بالای 14 هرتز کمتر شده و در عوض امواج آهسته تتا با فرکانس 4-8 هرتز بیشتر می شود.

با روش درمانی نوروفیدبک بیمار یاد می گیرد که چگونه فعالیت الکتریکی ناحیه ای از مغز که دچار اختلال شده اصلاح کند و آن را به حالت طبیعی در آورد و چون چگونگی کار را طی چند جلسه یاد می گیرد ، هرگز آن را فراموش نخواهد کرد و در مقایسه با درمان داروئی بهبودی برای مدت خیلی طولانی تری ادامه خواهد داشت و شاید بیمار تا آخر عمر از بیماری درمان شده توسط نوروفیدبک رهایی یابد .

نوروفیدبک به ما یاد می دهد امواج مغزی خود را در بهترین حالت تنظیم کنیم تا بهترین عملکرد را داشته باشیم .نوروفیدبک برای افزایش عملکرد مغز به کار گرفته می شود      کسانی که میخواهند توان فکری خود را افزایش دهند می توانند از نوروفیدبک استفاده کنند.
امروزه حتی ورزشکاران حرفه ای فوتبال و شطرنج هم از نوروفیدبک استفاده می کنند تا دقت و سازمان بندی افکارشان را افزایش دهند. این روش، تصمیم گیری،برنامه ریزی و کنترل هیجان را
تقویت میکند.  نوروفیدبک یک روش درمانی است زیرا امواج مغزی که در اثر افسردگی، اضطراب،وسواس، میگرن و ... به هم ریخته است را به حالت طبیعی در می آورد و این اختلالات را درمان می کند.نوروفیدبک در درمان اختلال پرتحرکی وکم تمرکزی موثر است
وباعث تقویت تمرکز وتنظیم رفتار می شود ,دقت وتمرکز افزایش می یابد وسازمان دهی افکار و اعمال ایجاد می شود. کارهای نتگهانی وتکانشی کممی شود وتحرک بیش از حد ,کاهش می یابد.نورو فید بک در درمان اختلال یادگیری هم موثر است.

نوروفیدبک چگونه اثر می کند؟
طی سالها تحقیق وتجربه دانشمندان دریافته اند هرکاری مربوط به یک قسمت خاص از مغز است.مثلاً موقعی که احتیاج به فکر کردن داریم قسمت خاصی از مغز مشغول به کار می شود و اگر این قسمت از مغز خوب کار کند امواج خاصی ایجاد می کند.
در نوروفیدبک به ما آموزش داده می شود که این امواج مغزی را تقویت کنیم تا بهتر فکر کنیم.

دستگاه نوروفیدبک چگونه کار می کند؟
دستگاه نوروفیدبک امواج مغز را به کامپیوتر می برد و آن را تجزیه وتحلیل می کند. روی مانیتور کامپیوتر می توانیم امواج مغزی را ببینیم. نوروتراپ (یاکسی که مسئولِ دستگاه نوروفیدبک است) دستگاه را طوری برنامه ریزی می کند که ما بتوانیم امواج مفید مغزمان را برای حرکت دادن تصاویر روی صفحه تلویزیون به کار گیریم.
بنابراین ما صفحه کامپیوتر را می بینیم و با به کار گرفتن امواج مفیدِ مغزمان تصاویر آن را تغییر
می دهیم. مثلاً یک قایق را حرکت می دهیم. بتدریج ما یاد می گیریم چگونه این کار را سریعتر و مداومتر انجام دهیم. در حقیقت یادگرفته ایم چگونه امواج مفید را در آن قسمت از مغزمان ایجاد کنیم.
دستگاه نوروفیدبک چه شکلی است؟
نوروفیدبک یک کامپیوتر دارد. دو یا سه رشته سیم با چسب مخصوص روی سر ما گذاشته می شود.ما به صفحه کامپیوتر(مانیتور) نگاه می کنیم و در هر جلسه چندبازی کامپیوتری انجام می دهیم. البته نه با دست بلکه با نگاه کردن به صفحه کامپیوتر یا شنیدن صدای آن. بتدریج یاد می گیریم چگونه امواج مفید مغزی را ایجاد کنیم.

کاربردهای نوروفیدبک:

اضطراب
(Anxiety): اضطراب :بسياري از متخصصان، بكارگيري نوروفيدبك به منظور درمان اضطراب را يكي از عمده‌ترين موارد و زمينه‌هاي استفاده از نوروفيدبك مي‌دانند. اكثر آن‌ها معتقدند اضطراب يكي از اولين مواردی بود كه به نوروفيدبك پاسخ داد. نتايج پژوهشي نشان مي‌دهد كه در حدود 90-80% از بيماران اضطرابي با اين روش بهبود یافته‌اند.

ناتوانی یادگیری: اين اختلالات در سنين دبستان شايع هستند. در درمان اختلالات،نوروفيدبك تحول بزرگي ايجاد كرده است. در اين مورد نوروفيدبك به تنهايي پاسخگوست و نيازي به درمان مكمل ندارد. معمولاً با كامل كردن يك دوره درماني بهبودي ثابتي حاصل مي‌شود.           اختلالات خواب: اولين تغييراتي كه مراجعين عموماً بعد از شروع درمان با نوروفيدبك مشاهده مي‌كنند، تغيير و تنظيم خوابشان است. بنابراين مي‌توان از نوروفيدبك در درمان اختلالات خواب نيز استفاده كرد.

صرع، آسیب مغزی و سكته مغزي: در انواع صرع و در مواردي كه داروها مؤثر نبوده‌اند و بيماري بسيار مزمن و غيرقابل كنترل بوده است نوروفيدبك در درمان 70 تا 90% بيماران موفق بوده است.

آسیب مغزی : نوروفیدبک سبب بهبود مشکلات ناشی از آسیب‌ و سکته مغزی می‌شود. از آن‌جمله می‌توان به بهبود در حافظه، سردرد، گیجی و حواس‌پرتی، سرگیجه، مشکلات تمرکزی، اضطراب، افسردگي، تغييرات خلقي، اختلالات خواب، تحريك‌پذيري، مشكلات ادراك بينايي و ديسلكسي اشاره کرد.

دردهاي مزمن و سردردهاي ميگرني: درمانگران و پزشكاني كه از نوروفيدبك براي درمان دردهاي مزمن و سردردهاي ميگرني استفاده كرده‌اند، اعلام كردند كه وقوع و شدت حملات ميگرن در اكثر موارد با استفاده از اين روش كاهش مي‌يابد و حتي از بين مي‌رود.

افسردگي: در مورد بيماران مبتلا به افسردگي اساسي كه هيچ درماني براي آن‌ها كارساز نبوده، نوروفيدبك در اغلب موارد بهبوددهنده بوده است.

چند جلسه نوروفیدبک لازم است؟
برای هر کسی فرق می کند. ممکن است خیلی زود یاد بگیریم امواج مغزمان را تنظیم کنیم یا خیلی دیر. بعضی ها هم اصلاً نمی توانند یاد بگیرند. برای اختلالی مثل پرتحرکی و کمبود تمرکز، سی تا چهل جلسه توصیه شده است که بهتر است 2 تا3 جلسه در هفته انجام شود.


تا چه حد نوروفیدبک اثر می کند؟
اگر بتوانیم امواج مغزی خود را با نوروفیدبک تنظیم نمائیم حتماً اثرات خوبش را هم می بینیم ولی در موارد کمی ممکن است نتوانیم یاد بگیریم امواج را تغییر دهیم و هیچ اثری نبینیم.

آیا نوروفیدبک ضرر ندارد؟

چون درمانگر با ارزیابی دقیق و برنامه ریزی صحیح کار می کند.هیچ ضرری به ما وارد نمی شود.

هزینة آموزش نوروفیدبک چقدر است؟
نوروفیدبک دستگاه بسیار پیشرفته وگرانی است .هرجلسه آموزش بین نیم ساعت تا یک ساعت طول
می کشد و نیاز به دقت و برنامه ریزی مناسب برای تنظیم امواج مغزی توسط نوروتراپ است.
با این حال نرخ درمان بر اساس زمان روان درمانی توسط اداره های دولتی تعیین شده است

آیا نوروفیدبک محدودیت سنی دارد؟
کودکان از زمانی که بتوانند دقایقی به صفحه تلویزیون نگاه کنند می توانند در جلسات درمانی وارد شوند. در عمل از سن پنج سالگی می توان به راحتی درمان را شروع کرد.بزرگسالان با هر سنی
می توانند از نوروفیدبک استفاده کنند.

گرداورنده: مرضيه نجفي هدك كارشناس روان شناسي باليني ومعلم آموزش ويژه مركز اختلالات يادگيري سينا

آیا کودک شما خلاق است؟

خلاقیت چیست؟                                                                                                              

مک کینان در تعریف خلاقیت می نویسد:خلاقیت عبارت است از حل مسئله به نحوی که ماهیتی نو وبدیع داشته باشد

 

ویژگی های افراد خلاق

هر عملی که فرد انجام می دهد می تواند خلاق باشد به شرطی که دو اصل در آن رعایت شده باشد:

 

1-با آن چه قبلا انجام داده متفاوت باشد

2-صحیح جذاب ومعنی دار باشد

در پژوهش هایی که توسط استینز(1965)بارون(1969)وکلارک(1979)صورت گرفته صفت های ذیل به عنوان ویژگی های افراد خلاق بیان شده است(سیف1379):

-دارای گنجایش ذهنی وفکری زیادی اند

-علاقه آنها به مسائل علمی هنری فرهنگی واجتماعی بیشترودامنه اطلاعات آنها در این زمینه وسیع تر است

-درباره مسائل انتزاعی در مقایسه با مسائل عینی وملموس بهتر وعمیقتر می اندیشند

-دوست دارند که در مباحث عقیده خود را بیان کنندولی اصرار به تحمیل عقاید خود ندارند

-انعطاف پذیرند وبیانشان دارای طنز است

-علاقه به سوال و پرسش دارندو بسیار کنجکاوند

-محافظه کار نیستند وبیشتر خطر می کنند

- علاقه های فراوان و متنوع دارندو دارای فرایندهای غیر متعارف فکری اند

-در فکر وعمل از اصالت و نواوری بیشتری برخوردارند

-دارای زندگی تخیلی بوده ودرگیری بیشتری بارویاهای خیالی دارند

-استقلال طلبند ودوست ندارند از راه وروش زندگی دیگران پیروی کنند

-اعتماد به نفس خوبی دارند ودر مقابل ناکامی هاکمتر دلسرد ومایوس می شوند

-از معیارها رسوم وارزش های اجتماعی که به نظرشان قابل قبول نیستندکمتر پیروی می کنندوبیشتر متکی به قضاوت شخصی خودند

-در رابطه با دیگران رک صریح ودرستکارند

-به مسائل مذهبی همچون ارزشها معنی زندگی واین قبیل امور توجه می کنند

-برغرائز خود تسلط بیشتری داشته شخصیت رشد یافته تری دارندوکمتر دچار اختلال روحی و روانی میشوند

-دارای حافظه دقیق اند وبه جزئیات مسائل توجه می کنند

-توانایی انجام کارهای پیچیده را دارند

عوامل ایجاد خلاقیت در کودکان

1-داشتن استقلال وحق انتخاب:تحقیقات نشان داده دانش اموزانی که استقلال بیشتری در تصمیم گیری دارندو به انان حق انتخاب داده می شوداز انگیزه درونی بیشتری برای انجام کار برخوردارند وپیشرفت خلاقیت در انان قابل ملاحظه است

2-محیط خانه ومدرسه:عوامل محیطی نقش موثری در خلاقیت داردگاه شرایط موجود در خانه و مدرسه به گونه ای است که نه تنها به پرورش خلاقیت کمک نمی کند بلکه انرا سرکوب می کندمنحنی خلاقیت در بسیاری از کودکان در حدود ده  سالگی افت پیدا میکند وانان هرگز خلاقیت دوره کودکی خود را باز نخواهند یافت مطالعات نشان میدهد که مادر نقش بسیار زیادی در ایجاد وبالا بردن خلاقیت دارد

3-پاداش:اگر چه رفتار گرایان و روان شناسان پاداش را عامل مهمی برای تقویت رفتار می داننداما اگر این پاداش ها به درستی ودر جای خود اعمال نشود نه تنها تاثیری مثبت نداردبلکه حتی خود عاملی برای از بین بردن خلاقیت خواهد بوداستفاده از مشوق های بیرونی که متاسفانه در خانه ومدرسه رایج شده است باعث می شود میل وانگیزه های درونی کاهش یابد

4-تعریف تایید وستایش:کودکانی که به طور مداوم مورد تشویق وتعریف قرار می گیرندیاد می گیرنددر اینده فقط کارهایی را انجام دهند که مورد توجه دیگران است وبه جای خلاقیت خود را با شرایط سازگار کنند

5-خود پنداره:تصوری که هر فرد از خودش دارد می تواند باعث افزایش خلاقیت یا مانع ان باشددانش اموزانی که تصویر مثبت از خود دارنداعتماد به نفس در انها بالا رفته وخلاقیت انها افزایش می یابد از سوی دیگر خود پنداره منفی باعث کاهش خلاقیت می گردد                                                                          

6-ترس یا نترسیدن از شکست:اگر کودک شما در مواجهه با سوالات گوناگون دچار ترس نشود واحساس ناامیدی به او دست ندهدزمینه بروز خلاقیت دراو بیشتر می شود

7-ایجاد فرصت برای کسب بینش وکشف مجهولات:دیویی می گوید:اگر دانش اموز برای رسیدن به حقیقتی سه روز وقت صرف کندتا ان را شخصا کشف کندبه صرفه تر از ان است که همین حقیقت را در یک ربع ساعت برایش توضیح دهیم

روش های اموزش خلاقیت

1-تجارب دانش اموزان را به موقعیت های خاص محدود نکنید

2-برای طرح سوال هاو اندیشه های غیر معمول وبدیع ارزش قائل شوید

3-فرصت هایی برای خود اموزی و یادگیری اکتشافی در اختیار یادگیرندگان قرار دهید

4-نسبت به تفاوت های فردی یاد گیرندگان با احترام برخورد کنید

5-رفتار های افریننده را برای کودکان سرمشق قرار دهید

6-از روش ها وفنون ویژه مانند بارش مغزی /مهارت های پژوهشی و...برای بالا بردن سطح خلاقیت استفاده کنید.

گرداورنده :زينب خدادادي كارشناس آموزش وي‍‍ژه – مركز اختلالات يادگيري سينا كاشمر

تفاوت بین اختلال یادگیری و ناتوانی یادگیری

چه تفاوتي بين اختلالات يادگيري و ناتواني يادگيري وجود دارد؟

 

 

 


ناتواني يادگيري كاركردهاي اساسي مغز هستند كه در كودك دچار اختلال يادگيري، غيرعادي جلوه مي كنند.در واقع ناتواني يادگيري موجب اختلال يادگيري مي شود.                                                              اختلال يادگيري همان جلوه ي عملكردهاي غير عادي كودك است كه شما ان را مي بينيد.                                                                              مثلا كودكي را مي بينيد كه نمي تواند بخواند، بنويسد،

اعمال رياضي را انجام دهد و به طور كلي  روان عمل كند.                                                  بهترين روش براي درك ماهيت ناتواني يادگيري اين است كه شما اطلاعات مختصري از نحوه ي استفاده ي افراد از مغزشان براي يادگيري داشته باشيد.

گام هاي يادگيري

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

 

 

 

 

گام های یادگیری

در يادگيري بايد پاره اي مسايل رخ دهند . در هرسطح از يادگيري مشكلاتي وجود دارد كه موجب ناتواني مي شود.           در اين جا براي يادگيري منظم و عادي گام هايي را مي توان شمرد:                                                                                               اگر ورودي هاي مغز در هر كدام از اين گام ها كار خود را به خوبي انجام ندهند،آن را يك ناتواني در يادگيري مي ناميم.                                  

 

گام اول : توجه                                                                                      

 

اگر نتوانيد به چيزي توجه كنيد،قادر به يادگيري آن نخواهيد بود.اين ناتواني يادگيري داراي جايگاه خاص خود مي باشد .اين معضل،اختلال نارسايي توجه همراه بيش فعالي است.                         

 

گام دوم: درك                                                                

 

ما با چشم ها،گوش ها،بيني،دهان و پوست اشيا را درك مي كنيم. اگر اين عمل را به خوبي انجام ندهيم، نمي توانيم ياد بگيريم.               

 

به طور مثال اگر فرق ميان مسواك وشانه را نتوانيم درك كنيم،مسواك زدن را ياد نمي گيريم.مشكلات مختلفي در سطوح درك مي تواند وجود داشته باشد.ولي بايد توجه كرد،مثلا ،عفونت گوش و يا آسيب رسيدن به ان را نمي توان ادراك شنيداري دانست.بلكه عدم تشخيص درست بين صداها( چ و ش)به وسيله ي فرد،جزء مشكل ادراك شنيداري است.                                    

 

 در مورد ديدن نيز موضوع به همين منوال است.مثلا اگر شخص به دليل مشكلات كار اندام شناختي چشم يا تاخير در مغز نتواند ببيند ،باز مشكل ادراك ديداري محسوب نمي شود. از انواع مشكل ادراك ديداري اين است كه شخص قادر به تشخيص اين كه چيزي جلو يا پشت سرش است،يا اين كه بفهمد چه چيزي مهم است و چه چيزي در حاشيه است ،نباشد. يا مثلا، اگر شما نتوانيد فرق ميان دو حرف(ت و ث) را حس كنيد،خواندن برايتان سخت است. پردازش به حذف صداها ي غير ضروري و توجه به آنچه كه براي شما اهميت دارد،اشاره مي كند.براي مثال يك مشكل مربوط به پردازش شنيداري ممكن است به صورت ناتواني دانش آموزي در تمركز بر گفته هاي اموزگار در حين سر وصداي همكلاسي ها و يا صداي ماشين چمن زني(بيرون كلاس) جلوه كند يا براي دانش آموز خواندن و پردازش دستور عمل هاي روي تخته درحالي كه مطالب ديگر روي ان نوشته شده، سخت به نظر برسد.                                                                                        

 

 

گام سوم : يكپارچگي                                                                            

 

وقتي شما مي خواهيد چيزي را به طور دقيق ادراك كنيد نياز به سه كار داريد: نخست بايد آن را در يك مسير درست و منظم قرار دهيد(مرحله بندي).دوم بفهميد زمينه ي آن فعاليت چيست؟(انتزاع). سوم آن را با ديگر ادراكات،تجربه ها و يادگيري هاي پيشين خود پيوند دهيد(سازمان دهي). ممكن است در هر كدام از اين سه سطح با مشكل يادگيري مواجه شويد.                                

  گام چهارم:حافظه                                                                                     

 

حافظه بلند مدت در ناتواني يادگيري تحت تاثير قرار نمي گيرد اما حافظه كوتاه مدت مي تواند تحت تاثير واقع شود.اگر شما نحوه ي اندازه گيري ارتفاع يك درخت را (با استفاده ازنوار و...)بدانيد ولي بلافاصله نتوانيد اندازه ي گرفته شده را به ياد آوريد ،فاقد ارزش است.

همه ي ما وقتي چيزي را چندين بار تكرار كنيم،به خوبي در وقت لازم به ياد مي آوريم.كساني كه حافظه ي كوتاه مدت خوبي ندارند،بايد چيزها را ان قدر تكرار كنند تا شايد در مغزشان نقش ببندد.

وقتي مطالب و مفاهيم در ذهن نقش ببندد،ماندگار مي شود بعضي افراد در حافظه ي شنيداري مشكل دارند،به نحوي كه نمي توانند شنيده هاي خود را تداعي كنند. برخي ديگر در حافظه ي ديداري دچار مشكل هستند و نمي توانند آن چه را مي بينند به خاطر آورند.

 

گام پنجم: برون داد

همان طور كه گر فتن اطلاعات از داخل مغز به صورت دقيق و كارآمد دشوار است،به همان اندازه گرفتن اطلاعات از خارج از مغز نيز مشكل است.

 

شايع ترين اين موارد مربوط به آسيب هاي گفتار و زبان است. يعني مردم در حد هوششان نمي توانند صحبت كنند.برخي ديگر با هماهنگي ماهيچه هاي كوچك دستشان شديدا مشكل دارند، به گونه اي كه مي تواند باعث مشكلاتي چون ناتواني يادگيري در نوشتن شود.(نارسانويسي) گروهي ديگر نمي توانند ماهيچه ها ي بزرگشان را هماهنگ كنند.آنها افرادي دست و پا چلفتي هستندكه در ورزش با مشكل مواجهند.

 

اختلال يادگيري با هر كدام از گونه هاي بالا تشكيل مي  شود. گاهي 1يا 2 و گاهي 5يا6 مورد مي توانند با هم باشند.بعضي اوقات دو كودك را مي بينيم كه داراي اين معضل از تركيب ها و گونه هاي متفاوت ناتواني يادگيري مشتق مي شود.

 

*****************************

 

چه چيز مي تواند شبيه ناتواني يادگيري باشد اما در واقع آن نيست؟ جواب مي تواند يك تومور مغزي يا چيزي شبيه آن باشد.

 

كساني كه با ناتواني يادگيري به دنيا مي آيند،همراه با زمان پيش نمي روند و ناگهان در هيات كودكي شان ظاهر مي شوند. اگر چنين الگويي وجود داشته باشد،آزمون هاي بسياري انجام مي گيرد تا تعيين كندآيا تومور،حمله هاي عصبي ، رشد غير طبيعي از ،اگر علايم ناتواني يادگيري به طور دايم ، ومستمر و به مدت طولاني در زندگي فرد موجود باشد،مي توانيد مطمين باشيد كه اختلال فوق ناشي از ديگر بيماري هاي عصبي نيست.

 

از طرف ديگر ،عوامل ديگري هستند كه مي توانند ناتواني يادگيري ضعيف را بسيار وخيم تر كنند.بي نظمي و اختلال خانواده مصرف الكل،مواد مخدر و سوء تغذيه اختلالات را شديد تر مي كنند.

نویسنده: مرضیه نجفی هدک کارشناس روان شناسی بالینی

 

نقش والدین در ایجاد شوق یادگیری در فرزندان

 والدین  و خانواده امروزی و به خصوص مادران، حساسیت زیادی درباره درس خواندن و پیشرفت تحصیلی فرزندان‌شان نشان می‌دهند. بسیاری از خانواده‌هایی که فرزندان با هوش و درس‌خوانی دارند، سعی می‌کنند از تهیه هیچ نوع امکاناتی دریغ‌ نکنند. خانواده‌هایی که فرزندان‌شان به هر دلیل، اهل درس و مدرسه نیست، برای جبران کمبودهای انگیزشی، پول خرج کردن برای معلم خصوصی و آموزشگاه و انواع و اقسام کتاب‌ها را ساده‌ترین راه می‌پندارند. هم والدین گروه اول و هم والدین گروه دوم، بیشترین فشار را بر روی فرزندان متمرکز ساخته و به اقداماتی یک طرفه روی می‌آورند.
* نقش خانواده در ایجاد «لذت یادگیری» چیست؟ چرا کودک ۶- ۵ ساله مشتاق یادگیری، وقتی به سنین بالاتر می‌رسد، شوق و انگیزه خود را از دست می‌دهد؟ آیا این امر به دلیل تأثیر عوامل خارج از خانواده است؟
- خانواده، به ویژه در سنین حدود ۲ تا ۱۰ سالگی مهارت‌هایی به کودک می‌آموزد که در رابطه با کارهای آموزشگاه، نقش اساسی دارند. این مهارت‌ها عبارتند از: زبان، توانایی یادگیری از بزرگسالان، جنبه‌هایی از نیاز به پیشرفت، عادت به کار کردن و توجه به «وظایف». اگر چه خانواده ها در آموزش این مهارت‌ها به کودکان تفاوت دارند، اما نتیجه کار بعضی خانواده‌ها در ایجاد این مهارت‌ها و توانایی‌های دیگر فوق‌العاده است.
*چه نوع خانواده‌هایی در ایجاد شوق یادگیری و مهارت‌های تحصیلی موثر‌تر عمل می‌کنند؟
- خانواده‌های ایرانی نقش خود را درباره کمک به پیشرفت تحصیلی فرزندان، در دو نکته خلاصه می‌کنند:۱- تهیه و تدارک امکانات .۲- همراهی با فرزندشان در درس خواندن؛ آن چه در این میان نادیده گرفته می‌شود نقش سطح فکری والدین در محیط خانه است.
فرزندان شما، بیش از تدارک امکانات و کنترل تحصیلی، به والدینی نیاز دارند که با ارتقای دانایی‌ها و یادگیری‌های خود، به ارتقای سطح فکری خانواده کمک کنند. تنها داشتن فرزند باهوش و تیزهوش و واداشتن او به درس خواندن از هر طریق ممکن، مهم نیست. چنین فرزندی، در محیطی بهتر رشد می‌کند که مستعد و بالنده باشد. پدر و مادری که برای یادگیری فرزندان‌شان هر سختی و زحمتی را به جان می‌خرند، ولی برای یادگیری خودشان تلاشی نمی‌کنند، در واقع به فرزندشان لطمه‌ می‌زنند.
باور کنید که شوق یادگیری و استعداد تحصیلی بسیاری از دانش‌آموزان، به دلیل عدم وجود محیط مساعد فرهنگی در خانواده، شکوفا نمی‌شود و یا به حداکثر شکوفایی نمی‌رسد.
عکس بسیاری از والدینی که ادعا دارند برای پیشرفت تحصیلی فرزندشان همه نوع امکانات مورد نیاز را فراهم آورده‌اند و به اصطلاح چیزی کم نگذاشته‌اند، در ارتقای سطح فرهنگ خانواده بسیار سهل‌انگارند .
بزرگ‌ترین کاستی و قصوری که می‌تواند متوجه والدین یک دانش‌آموز باهوش باشد، آن نیست که برای او کامپیوتر نخرند و یا سایر خواسته‌هایش را نتوانند اجابت کنند، بلکه این است که: با سهل‌انگاری‌ها و ناشی‌گری‌های خود، سطح فکری خانواده را پایین آورند.
پژوهش‌های بسیاری نشان داده‌اند که: آنچه والدین در تعامل خود با کودکان در خانه انجام می‌دهند عامل اصلی تعیین‌کننده توانایی‌هایی کلامی و پیشرفت درسی است، نه سطح درآمد والدین یا میزان تحصیلات یا سایر خصوصیت‌های مربوط به پایگاه اجتماعی آنان (همان منبع). والدینی می‌توانند بهترین و موثرترین سطح تعامل را با فرزندان داشته باشند که از سطح فکری- و نه فقط سطح تحصیلات- بالاتری برخوردار باشند.
نقش پدر و مادر در افت و یا ارتقای سطح فکری و فرهنگی خانواده، بسیار مهم است.
*والدین چگونه می‌توانند در این باره تأثیرگذار باشند؟
- از عوامل زیادی در این خصوص می‌توان نام برد، ولی مهم‌ترین عامل، نگرش والدین به یادگیری و دانایی است. وقتی پدر و مادر در حرف و عمل به دانایی احترام بگذارند و وقتی یادگیری به معنای واقعی، برای آنان ارزشمند باشد، خود به خود رفتارهای آنان در مواجهه با مسائل فکری و تحصیلی فرزندان‌شان، بسیار متفاوت خواهد بود. پدر و مادری که به زور می‌خواهند در فرزند خود انگیزه تحصیلی ایجاد کنند، در واقع نه لذت یادگیری را چشیده‌اند و نه عطش یادگیری را درک کرده‌اند. چگونه امکان‌پذیر است که، پدر و مادری نگرش مثبت واقعی به یادگیری نداشته باشند و بعد بخواهند که، فرزندشان به بالاترین حد پیشرفت درسی برسد؟ البته استثناهایی ممکن است وجود داشته باشد، ولی این موارد عمومی نیست.
به‌طور حتم، بزرگتر‌ین و خطیرترین وظیفه والدین به خصوص در شرایط فعلی آن است که با اصلاح نگرش و رفتارهای خود درباره یادگیری و دانایی، به خودو فرزندان و در یک کلام به ارتقای سطح فکری و فرهنگی کل خانواده کمک نمایند. البته این کار راحتی نیست و مهم‌ترین مانع ، عادات و رویه‌های معمول جامعه است، اما پدر و مادری که واقعاً و به صورت منطقی به سعادت خود، فرزندان و خانواده می‌اندیشند، باید گام‌های تدریجی را در این راه بردارند.
عطش یادگیری و حضور دانایی در محیط خانه، کلید خوشبختی خانواده است.
اطمینان داریم که والدین ایرانی دیر یا زود، به این واقعیت مهم خواهند رسید. یادگیری فقط نیاز دانش‌آموزان نیست، بلکه نیاز همه انسان‌ها در همه زمان‌هاست. عطش یادگیری بسیاری از خلاء‌های زندگی را پر می‌کند. احترام به دانائی، تفسیر زندگی و ارزش‌های فردی و اجتماعی را تغییر می‌‌دهد. ارتقای سطح فکری والدین، فضای خانه و خانواده را دلنشین و منطقی‌تر می‌سازد.
نقش مادران در یادگیری
نقش مادر، به خصوص در شرایطی که پدران حضور کمتری در خانه دارند، در سطح فکری خانواده مهم‌تر است. این موضوع شاید خلاف تصور عده‌ای باشد ه در مسائل فکری خانواده نقش پدر را مهم‌ترمی‌‌دانند. شاید خود مادران هم تصور نکنند که چقدر در سطح فکری و فرهنگی خانواده می‌توانند موثر باشند. یاد‌آور می‌شود که سطح فکری، فقط به معنای سطح تحصیلات نیست و عوامل دیگری در این خصوص موثرند.
* مادر چه نقشی در افت و یا ارتقای سطح فکری خانواده دارد؟
- مادران، اعم از شاغل و غیرشاغل، حضور بیشتری در خانه دارند. از طرف دیگر، مادرها بسیار بیشتر از پدرها، پیگیر روند تحصیلی فرزندان‌شان هستند. در دوره ابتدایی که بنیادی‌ترین سال‌های تحصیل را در برمی‌گیرد، بیشتر مادرها نقش کنترل‌کننده مستمری دارند. به طور معمول، پدرها از دوره‌های راهنمایی و متوسطه بیشتر وارد عمل می‌شوند، آن هم به عنوان اهرم‌های فشار، خلاصه آنکه، حداق در ۱۰سال اول زندگی، ارتباط مادر با فرزند بیش از هر کسی است و تأثیر مادر در سطح فکری فرزند هم، می‌تواند بیش از هر کسی باشد.
*کدام مادرها سطح فکری فرزندان و خانواده را پایین می‌آورند؟
- مادرانی که بیشتر وقت آنها پای تلویزیون می‌گذرد، سوژه‌هایی را در زندگی دنبال می‌کنند که پیش پا افتاده و غیرمهم است، اگر اهل مطالعه باشند، در روزنامه‌ها دنبال صفحه حوادث می‌روند و مجلاتی را می‌خرند که شامل مطالب بی‌خاصیت و خنثی است، بحث‌ها و گفت‌وگوهای‌شان با دوستان و همسر و سایرین درباره مسائل روزمره و تکراری است، حوصله فکر کردن درباره موضوعات جدی زندگی را ندارند، به غذا و پوشاک فرزندشان اهمیت زیادی می‌دهند، مسائل فکری فرزندان را فقط در درس و مدرسه خلاصه می‌کنند و…
اگر بپذیریم که یک فضای مساعد فرهنگی تا چه حد می‌تواند در رشد فکری کودکان موثر باشد، آنگاه باید به رفتارهای‌مان با تأمل بیشتری بنگریم. مادری که وقت زیادی را صرف تماشای تلویزیون می‌کند، هیچ یک از سریال‌های جدی و غیرجدی را از دست نمی‌دهد، با اشتیاق داستان‌های پیش پا افتاده و الکی فیلم‌ها و سریال‌ها را دنبال می‌کند و به توضیح و تفسیر آنها هم می‌پردازد، چه تأثیر مثبتی می‌تواند در سطح فکری خانواده بر جای بگذارد؟ این مادر چگونه می‌تواند از فرزندش انتظار داشته باشد که با شوق و رغبت درس‌هایش را بخواند؟
مادری که حوصله مطالعه ندارد و یا مطالعه‌اش شامل سوژه‌های غیرجدی است، چگونه می‌تواند توقع فرزندی کتاب خوان داشته باشد؟ مادری که تحصیلات سطح بالایی ندارد و برای ارتقای آن هم تلاشی نمی‌کند، چگونه می‌تواند به فرزندش توضیح دهد که درس خواندن مهم است؟ مادری که از شرایط فکری و اجتماعی زمانه اطلاعی ندارد و با افکار فرزندش فاصله دارد، چگونه می‌تواند او را درک کند؟ مادری که خورد و خوراک و پوشاک فرزندش، دغدغه‌ای جدی‌تر از رشد فکری اوست، چگونه می‌تواند به رشد فکری فرزندش کمک کند؟
عجیب است که پدرها و مادرها، خود با یادگیری غریبه‌اند و یا به نوعی از آن فرار می‌کنند، اما از فرزندان توقع دارند با حرص و ولع درس بخوانند و در امور تحصیلی، از همه پیشی بگیرند. خیلی از والدین حتی این زحمت را به خود نمی‌‌دهند که با شیوه‌های منطقی با درس و مدرسه فرزندان‌شان برخورد کنند. فقط بر آنچه خود بدان رسیده‌اند، اصرار می‌ورزند.
حضور یک فرزند با هوش و درس‌خوان در خانواده که از همان سال‌های اول تحصیل قابل تشخیص است، وظیفه والدین و به خصوص مادر را صد چندان می‌کند. متأسفانه مادران وظیفه خود را در این می‌بینند که بالای سر فرزندشان بایستند، تا او مشق‌هایش را بنویسد، از او درس بپرسند، دیکته بگویند و یا حتی بعضی از کارهای درسی فرزندشان را انجام دهند.
هدف و تمرکز همه این فعالیت‌ها- فرزند- است، اما این کارها تا چه زمانی می‌تواند موثر باشد؟ چند درصد از والدین از چنین روش‌هایی به نتایج موثر و ماندگاری می‌رسند؟
مادرانی که علاقه‌مند به پیشرفت مستمر و واقعی فرزندشان هستند، باید جهت قسمتی از فعالیت‌ها را به طرف خود برگردانند. مادران باید پا به پای فرزندان، پیش روند، اما نه در امور درسی، بلکه در رشد فکری و فرهنگی.
یک مادر منطقی، در وهله اول انتظار خودش را از خود بالا می‌برد و به آنچه دارد قانع نمی‌شود. او همه وقتش را به امور روزمره و خنثی اختصاص نمی‌‌دهد بلکه در تربیت فرزند، وقت‌هایش را به زمان‌هایی برای سرگرمی و زمان‌هایی برای ارتقای اندیشه تقسیم می‌کند.

دانش اموزان دیر آموز

کودکی دیر آموز دیر می آموزد  و زود فراموش می کند وجود چنین دانش آموزی در کلاس درس خیلی از وقت ها برای معلم یک دردسر  اضافی است .

از نظرقانون آموزش و پرورش در کل دنیا یک پارچه سازی با توجه به  قانون جهانی کمترین محدودیت برای کودکان و نوجوانان که محدودیتهای در زمینه های مختلف  از خود نشان می دهند مورد توجه و حمایت قرار گرفته است .

کودک دیر آموز  کودکی است با نیاز های ویژه که با وجود تعاریف جدید در دنیای کنونی بطور کلی در گروه کودکان کم توان ذهنی قرار نمی گیرند پس اگر نمیتوانیم باور کنیم که این کودک عادی  است از نظر اخلاقی حق برچسب زدن به وی به عنوان کم توان نیز نخواهیم داشت  متاسفانه به علت عدم آشنایی با مقوله ی کودک دیر آموز ، نبود امکانات و فضای آموزش لازم ،عدم حمایت های قانونی ، شلوغ بودن کلاس و نبود انجمن های خانوادگی حمایت کننده ؛ مسائل اساسی در پذیرش این کودکان  ایجاد کرده است .

مواردی که حضور این کودکان را در کلاس درس عادی موجه جلوه می دهد از این قرارند :

1-                  این کودکان به واقع میتوانند یاد بگیرند اگر چه با حرکتی آهسته تر و حمایت بیشتر

2-                این کودکان تفاوتهای قابل ملاحظه ای از نظر جسمی ،حرکتی ،گفتاری و رفتاری با کودکان عادی ندارند .

3-              این کودکان نیز حق دارند از آموزش مناسب و به جا  بهرمند گردند

4-               این کودکان در ایجاد سرنوشت خود دخالتی نداشته اند

5-               به ازای هر کودک دیر آموز قانونا 5 نفر از تعداد دانش آموزان عادی کاسته خواهد شد .

پذیرش و باور این مسئله که کودک دیر آموز دیر می آموزد  می تواند بیاموزدمیتواند این فرصت را برای معلم با تجربه و خلاق ایجاد نماید که با استفاده از روش های مناسب و همراه کردن خانواده در حمایت آموزشی از کودک اورا نیز تا حد امکان به اهداف آموزش نزدیک نماید .

هدف از آموزش در دوران ابتدایی آموزش مهارتهای عمومی خواندن  نوشتن حساب کردن است و یا دگیری مهارتهای اجتماعی توجه به نیاز های عاطفی و روانی که همه کودکان دیر آموز نیز قابل رسیدگی و دسترسی  میباشد .

آموزگار کودک دیر آموز به دور از همه دغدغه های شغلی ،اجتماعی و اقتصادی آنجا که بحث اشتیاق معلمی و اندیشه ی اخلاقی به میان می آید باید بتواند و قادر باشد که کودک  را به عنوان موجودی مستحق آموزش بپذیردو در جایگاه همدلی از منظر کودک و خانواد وی به فرداهای او نظری داشته باشد .

بد نیست بدانیم که خانواده ای که دارای کودکی با محدودیت های خاص با نیاز های ویژه میباشد از نظر روانی مراحل مختلفی را طی میکند که به طور ساده و اجمالی عبارتند از :

1-                  رنج و اندوه

2-                شوک یا ضربه ناگهانی

3-              ناباوری  و اعتراض

4-               سرزنش و خشم

5-                       غم و نا امیدی

6-                  احساس تهی بودن و پوچی ( بی تفاوتی عاطفی )

7-               واقع گرایی و امیدواری : این احساس تغییر همان چیزی است که در مانگر ان یا معلمین که چگونگی کار با این کودکان را میتوانند به ایشان نشان دهند در والدین پدید آورند، در پی این مرحله احساس خواهند کرد با لاخره اوضاع بهتر خواهد شد و بدون شک موفقیتی در کار خواهد بود .

مابه عنوان معلم به جای اینکه به کودک به عنوان فردی نگاه کنیم که نمی تواند کاری انجام دهد به او به عنوان فردی که قادر به پیشرفت و آموزش می باشد بنگریم و البته این پیشرفت نیازمند باور ،فرصت ،پشتکار ،و تکرار است . اما به هر حال به وجود خواهد آمد.

نقطه ی شروع خوب در این کار پی بردن به بعضی از اصول اساسی آموزش و یادگیری است

1-                  کسب تجربه نیاز به برنامه ریزی  داردو این کودکان نیاز به تجربه های برنامه ریزی شده ی دقیق دارند

2-                رشد و پرورش توالی منظمی را دنبال میکند

3-              مهارتها با یکدیگر ارتباط دارند .

4-               گامها را ساده و کوچک کنید ( کوچک کردن حیطه های تفکر برای کودکان با نیاز های ویژه بسیار مهم است )

اگر توجه خود رابه گامهایی کوچک معطوف کنید در می یابید که کودک شما به طور واقعی پیشرفت    میکند و این در کی است که به شما  لذتی وافر تر میدهد .

مقایسه پیشرفت کودک با خودش اصل و منطقی قابل قبول است و مقایسه پیشرفت کودک با کل کلاس عجیب و خارج از توان واقعی کودک میباشد .

دقت و مشاهده در توانایی های کودک به جای اینکه بگوییم : او دیکته اش خوب نیست می توان گفت که کلمات ساده را بلد است ، ترکیب صامت و مصوت را میداند و...... و موفقیت های کودک را یا دداشت کنید .

منابع:

آموزش فرگیر   ناشر   آ پ استثنایی کشور

درک و پاسخگویی به نیاز های کودکان در کلاس های فراگیر   تالیف   روی مک کامکی و همکاران

    گرد آورنده: مریم نخعی کارشناس آموزش ویژه –مرکز اختلالات یادگیری سینا

 

 

چگونه مشق نوشتن را برای کلاس اولی ها آسان کنیم ؟

ورود به دوره دبستان و آغاز تحصیلات رسمی شایداز حساس ترین دوره های عمر انسان باشد . کودکی که تا همین چند روز پیش فارغ از هر

قید و بند و قانونی در دنیای کودکی خود احساس رهایی می کرد و هیچ تعهدی در قبال شخص یا مکان یا موسسه ای نداشت اکنون باید در

چارچوب سازمان مدرسه پاره ای از قوانین را پذیرفته و به آن عمل نماید وبه علاوه در کلاس درس شنونده و بیننده ی قابلی هم باشد

وتکالیف درسی اش را به طور کامل وتمیز انجام دهد.گذشته از این کودک اکنون در خانه چیزی به اسم مشق شب دارد، تکلیفی که پذیرفتنش

برای خیلی از کلاس اولی ها در ابتدای امر بسیار دشوار می آید و تعدادی از کودکان در مقابله با آن از خود بی میلی وبی علاقگی نشان می

دهند . بعضی نیز به سختی آن را انجام داده ویا از والدین می خواهند که به جای انها مشق بنویسند.همه ی این موارد و نمونه های مشابه

دیگر باعث نگرانی خانواده ها و آشفتگی آنها از اینکه مبادا کودک همچنان بی رغبت به انجام تکالیف باقی بماند شده است .والدین بسیاری

از کلاس ،اولی ها حداقل در اوایل سال تحصیلی این سوال را از معلمان و متخصصان صاحب نظر دارند که چگونه فرزندمان را علاقمند به مشق

نوشتن کنیم؟واقعیت این است که برای خیلی از کودکان تعهد به نوشتن مشق شب در اوایل بسیارمشکل می نماید و کاری طاقت فرسا است .

راهکارهای پیشنهادی زیر می تواند کمک شایانی در علاقمندی کلاس اولی های تازه وارد به انجام تکلیف خانه باشد. این راهکارها در اثر

تجربه کلاس داری خودم کسب ؛ و بسیار هم سودمند بوده است.

1- راهکار اول - استفاده از آواها و صوت ها : در این روش والدین برای هر نشانه یا حرفی که کودک می نویسد صدا و آوایی با

دهانشان ایجاد می کنند که این صداها و آواها می تواند خنده دار ، جدی ، غمگین ، گریان ،و جنبه ها ی هیجانی متفاوتی داشته باشد

. والدین در این روش همچنین می توانند برای هر نشانه یک اسم انتخاب کرده و هنگامی که کودک نشانه را می نویسد آنها اسم آن

نشانه را با آواهایی که بار هیجانی دارند ترکیب نمایند برای مثال : کودک در حال نوشتن نشانه ی « آ » است مادر همزمان در حالی

که صدای «آ » را کشیده ، می گوید من« آ» کوچولویم و برای نشانه ی بعدی نیز به همین ترتیب یک اسم دیگر و....

2- راهکار دوم - سخن گفتن از زبان نشانه ها و کلمه ها : در این روش همچنان که کودک مشغول نوشتن است مادر یا پدر خود را به

جای نشانه ها قرار داده و از زبان آنها با کودک سخن می گویند . مثلا کودک «ب» را می نویسد مادر می گوید آفرین عزیزم که مرا

نوشتی ؛حالا برای این که تنها نباشم یک برادر هم کنارم بنویس تا با او حرف بزنم ، کودک نشانه ی بعدی«ب » را می نویسد مادر می

گوید : وای چه برادر زیبایی برایم نوشتی زحمت بکش و یک خواهر هم برایم بنویس.و....

3- راهکار سوم - قصه گفتن برای کودک : در این روش همچنان که کودک مشق می نویسد برایش قصه تعریف می کنیم ،بهتر است

قصه هایی برای کودک بگوییم که وی انها را دوست دارد و به علاوه قصه را به گونه ای تعریف کنیم که کودک از نوشتن دست نکشد.

4- راهکار چهارم - مسابقه دادن با کودک : در این روش والدین هم یک کاغذ برداشته و از همان نشانه یا کلمه ای که کودک می نویسد

شروع به نوشتن کرده و به کودک می گویند هر کسی که زودتر و تمیز تر بنویسد برنده می شود....

5- راهکارپنجم - توصیف نوشته های کودک از زبان یک موجود دیگر مثلا دفتر یا مداد یا پاک کن کودک و.... در این روش همچنان که

کودک می نویسد مادر خود را به جای یکی از اشیا نامبرده قرار داده و از زبان آن شی مشق کودک را توصیف می کند مثلا برای نشانه

ای که کودک نوشته ،می گوید : وای این اگر بگذاری تو آفتاب جفت جفت می پرد و یا برای نشانه ی دیگر می گوید : اها حالا این یکی

بدک نیست و....

پایان قسمت اول

نویسنده : ر- شیردل - کارشناس ارشد روان شناسی و آموزش کودکان استثنایی

نقش خانواده در ایجاد «لذت یادگیری»  در  کودک

والدین و خانواده امروزی و به خصوص مادران، حساسیت زیادی درباره درس خواندن و پیشرفت تحصیلی فرزندان‌شان نشان می‌دهند. بسیاری از خانواده‌هایی که فرزندان با هوش و درس‌خوانی دارند، سعی می‌کنند از تهیه هیچ نوع امکاناتی دریغ‌ نکنند. خانواده‌هایی که فرزندان‌شان به هر دلیل، اهل درس و مدرسه نیست، برای جبران کمبودهای انگیزشی، پول خرج کردن برای معلم خصوصی و آموزشگاه و انواع و اقسام کتاب‌ها را ساده‌ترین راه می‌پندارند. هم والدین گروه اول و هم والدین گروه دوم، بیشترین فشار را بر روی فرزندان متمرکز ساخته و به اقداماتی یک طرفه روی می‌آورند.

* نقش خانواده در ایجاد «لذت یادگیری» چیست؟ چرا کودک ۶- ۵ ساله مشتاق یادگیری، وقتی به سنین بالاتر می‌رسد، شوق و انگیزه خود را از دست می‌دهد؟ آیا این امر به دلیل تأثیر عوامل خارج از خانواده است؟

- خانواده، به ویژه در سنین حدود ۲ تا ۱۰ سالگی مهارت‌هایی به کودک می‌آموزد که در رابطه با کارهای آموزشگاه، نقش اساسی دارند. این مهارت‌ها عبارتند از: زبان، توانایی یادگیری از بزرگسالان، جنبه‌هایی از نیاز به پیشرفت، عادت به کار کردن و توجه به «وظایف». اگر چه خانواده ها در آموزش این مهارت‌ها به کودکان تفاوت دارند، اما نتیجه کار بعضی خانواده‌ها در ایجاد این مهارت‌ها و توانایی‌های دیگر فوق‌العاده است.

*چه نوع خانواده‌هایی در ایجاد شوق یادگیری و مهارت‌های تحصیلی موثر‌تر عمل می‌کنند؟

- خانواده‌های ایرانی نقش خود را درباره کمک به پیشرفت تحصیلی فرزندان، در دو نکته خلاصه می‌کنند:۱- تهیه و تدارک امکانات .۲- همراهی با فرزندشان در درس خواندن؛ آن چه در این میان نادیده گرفته می‌شود نقش سطح فکری والدین در محیط خانه است.

فرزندان شما، بیش از تدارک امکانات و کنترل تحصیلی، به والدینی نیاز دارند که با ارتقای دانایی‌ها و یادگیری‌های خود، به ارتقای سطح فکری خانواده کمک کنند. تنها داشتن فرزند باهوش و تیزهوش و واداشتن او به درس خواندن از هر طریق ممکن، مهم نیست. چنین فرزندی، در محیطی بهتر رشد می‌کند که مستعد و بالنده باشد. پدر و مادری که برای یادگیری فرزندان‌شان هر سختی و زحمتی را به جان می‌خرند، ولی برای یادگیری خودشان تلاشی نمی‌کنند، در واقع به فرزندشان لطمه‌ می‌زنند.

باور کنید که شوق یادگیری و استعداد تحصیلی بسیاری از دانش‌آموزان، به دلیل عدم وجود محیط مساعد فرهنگی در خانواده، شکوفا نمی‌شود و یا به حداکثر شکوفایی نمی‌رسد.

عکس بسیاری از والدینی که ادعا دارند برای پیشرفت تحصیلی فرزندشان همه نوع امکانات مورد نیاز را فراهم آورده‌اند و به اصطلاح چیزی کم نگذاشته‌اند، در ارتقای سطح فرهنگ خانواده بسیار سهل‌انگارند .

بزرگ‌ترین کاستی و قصوری که می‌تواند متوجه والدین یک دانش‌آموز باهوش باشد، آن نیست که برای او کامپیوتر نخرند و یا سایر خواسته‌هایش را نتوانند اجابت کنند، بلکه این است که: با سهل‌انگاری‌ها و ناشی‌گری‌های خود، سطح فکری خانواده را پایین آورند.

پژوهش‌های بسیاری نشان داده‌اند که: آنچه والدین در تعامل خود با کودکان در خانه انجام می‌دهند عامل اصلی تعیین‌کننده توانایی‌هایی کلامی و پیشرفت درسی است، نه سطح درآمد والدین یا میزان تحصیلات یا سایر خصوصیت‌های مربوط به پایگاه اجتماعی آنان (همان منبع). والدینی می‌توانند بهترین و موثرترین سطح تعامل را با فرزندان داشته باشند که از سطح فکری- و نه فقط سطح تحصیلات- بالاتری برخوردار باشند.

نقش پدر و مادر در افت و یا ارتقای سطح فکری و فرهنگی خانواده، بسیار مهم است.

*والدین چگونه می‌توانند در این باره تأثیرگذار باشند؟

- از عوامل زیادی در این خصوص می‌توان نام برد، ولی مهم‌ترین عامل، نگرش والدین به یادگیری و دانایی است. وقتی پدر و مادر در حرف و عمل به دانایی احترام بگذارند و وقتی یادگیری به معنای واقعی، برای آنان ارزشمند باشد، خود به خود رفتارهای آنان در مواجهه با مسائل فکری و تحصیلی فرزندان‌شان، بسیار متفاوت خواهد بود. پدر و مادری که به زور می‌خواهند در فرزند خود انگیزه تحصیلی ایجاد کنند، در واقع نه لذت یادگیری را چشیده‌اند و نه عطش یادگیری را درک کرده‌اند. چگونه امکان‌پذیر است که، پدر و مادری نگرش مثبت واقعی به یادگیری نداشته باشند و بعد بخواهند که، فرزندشان به بالاترین حد پیشرفت درسی برسد؟ البته استثناهایی ممکن است وجود داشته باشد، ولی این موارد عمومی نیست.

به‌طور حتم، بزرگتر‌ین و خطیرترین وظیفه والدین به خصوص در شرایط فعلی آن است که با اصلاح نگرش و رفتارهای خود درباره یادگیری و دانایی، به خودو فرزندان و در یک کلام به ارتقای سطح فکری و فرهنگی کل خانواده کمک نمایند. البته این کار راحتی نیست و مهم‌ترین مانع ، عادات و رویه‌های معمول جامعه است، اما پدر و مادری که واقعاً و به صورت منطقی به سعادت خود، فرزندان و خانواده می‌اندیشند، باید گام‌های تدریجی را در این راه بردارند.

عطش یادگیری و حضور دانایی در محیط خانه، کلید خوشبختی خانواده است.

اطمینان داریم که والدین ایرانی دیر یا زود، به این واقعیت مهم خواهند رسید. یادگیری فقط نیاز دانش‌آموزان نیست، بلکه نیاز همه انسان‌ها در همه زمان‌هاست. عطش یادگیری بسیاری از خلاء‌های زندگی را پر می‌کند. احترام به دانائی، تفسیر زندگی و ارزش‌های فردی و اجتماعی را تغییر می‌‌دهد. ارتقای سطح فکری والدین، فضای خانه و خانواده را دلنشین و منطقی‌تر می‌سازد.

نقش مادران در یادگیری

نقش مادر، به خصوص در شرایطی که پدران حضور کمتری در خانه دارند، در سطح فکری خانواده مهم‌تر است. این موضوع شاید خلاف تصور عده‌ای باشد ه در مسائل فکری خانواده نقش پدر را مهم‌ترمی‌‌دانند. شاید خود مادران هم تصور نکنند که چقدر در سطح فکری و فرهنگی خانواده می‌توانند موثر باشند. یاد‌آور می‌شود که سطح فکری، فقط به معنای سطح تحصیلات نیست و عوامل دیگری در این خصوص موثرند.

* مادر چه نقشی در افت و یا ارتقای سطح فکری خانواده دارد؟

- مادران، اعم از شاغل و غیرشاغل، حضور بیشتری در خانه دارند. از طرف دیگر، مادرها بسیار بیشتر از پدرها، پیگیر روند تحصیلی فرزندان‌شان هستند. در دوره ابتدایی که بنیادی‌ترین سال‌های تحصیل را در برمی‌گیرد، بیشتر مادرها نقش کنترل‌کننده مستمری دارند. به طور معمول، پدرها از دوره‌های راهنمایی و متوسطه بیشتر وارد عمل می‌شوند، آن هم به عنوان اهرم‌های فشار، خلاصه آنکه، حداق در ۱۰سال اول زندگی، ارتباط مادر با فرزند بیش از هر کسی است و تأثیر مادر در سطح فکری فرزند هم، می‌تواند بیش از هر کسی باشد.

*کدام مادرها سطح فکری فرزندان و خانواده را پایین می‌آورند؟

- مادرانی که بیشتر وقت آنها پای تلویزیون می‌گذرد، سوژه‌هایی را در زندگی دنبال می‌کنند که پیش پا افتاده و غیرمهم است، اگر اهل مطالعه باشند، در روزنامه‌ها دنبال صفحه حوادث می‌روند و مجلاتی را می‌خرند که شامل مطالب بی‌خاصیت و خنثی است، بحث‌ها و گفت‌وگوهای‌شان با دوستان و همسر و سایرین درباره مسائل روزمره و تکراری است، حوصله فکر کردن درباره موضوعات جدی زندگی را ندارند، به غذا و پوشاک فرزندشان اهمیت زیادی می‌دهند، مسائل فکری فرزندان را فقط در درس و مدرسه خلاصه می‌کنند و

اگر بپذیریم که یک فضای مساعد فرهنگی تا چه حد می‌تواند در رشد فکری کودکان موثر باشد، آنگاه باید به رفتارهای‌مان با تأمل بیشتری بنگریم. مادری که وقت زیادی را صرف تماشای تلویزیون می‌کند، هیچ یک از سریال‌های جدی و غیرجدی را از دست نمی‌دهد، با اشتیاق داستان‌های پیش پا افتاده و الکی فیلم‌ها و سریال‌ها را دنبال می‌کند و به توضیح و تفسیر آنها هم می‌پردازد، چه تأثیر مثبتی می‌تواند در سطح فکری خانواده بر جای بگذارد؟ این مادر چگونه می‌تواند از فرزندش انتظار داشته باشد که با شوق و رغبت درس‌هایش را بخواند؟

مادری که حوصله مطالعه ندارد و یا مطالعه‌اش شامل سوژه‌های غیرجدی است، چگونه می‌تواند توقع فرزندی کتاب خوان داشته باشد؟ مادری که تحصیلات سطح بالایی ندارد و برای ارتقای آن هم تلاشی نمی‌کند، چگونه می‌تواند به فرزندش توضیح دهد که درس خواندن مهم است؟ مادری که از شرایط فکری و اجتماعی زمانه اطلاعی ندارد و با افکار فرزندش فاصله دارد، چگونه می‌تواند او را درک کند؟ مادری که خورد و خوراک و پوشاک فرزندش، دغدغه‌ای جدی‌تر از رشد فکری اوست، چگونه می‌تواند به رشد فکری فرزندش کمک کند؟

عجیب است که پدرها و مادرها، خود با یادگیری غریبه‌اند و یا به نوعی از آن فرار می‌کنند، اما از فرزندان توقع دارند با حرص و ولع درس بخوانند و در امور تحصیلی، از همه پیشی بگیرند. خیلی از والدین حتی این زحمت را به خود نمی‌‌دهند که با شیوه‌های منطقی با درس و مدرسه فرزندان‌شان برخورد کنند. فقط بر آنچه خود بدان رسیده‌اند، اصرار می‌ورزند.

حضور یک فرزند با هوش و درس‌خوان در خانواده که از همان سال‌های اول تحصیل قابل تشخیص است، وظیفه والدین و به خصوص مادر را صد چندان می‌کند. متأسفانه مادران وظیفه خود را در این می‌بینند که بالای سر فرزندشان بایستند، تا او مشق‌هایش را بنویسد، از او درس بپرسند، دیکته بگویند و یا حتی بعضی از کارهای درسی فرزندشان را انجام دهند.

هدف و تمرکز همه این فعالیت‌ها- فرزند- است، اما این کارها تا چه زمانی می‌تواند موثر باشد؟ چند درصد از والدین از چنین روش‌هایی به نتایج موثر و ماندگاری می‌رسند؟

مادرانی که علاقه‌مند به پیشرفت مستمر و واقعی فرزندشان هستند، باید جهت قسمتی از فعالیت‌ها را به طرف خود برگردانند. مادران باید پا به پای فرزندان، پیش روند، اما نه در امور درسی، بلکه در رشد فکری و فرهنگی.

یک مادر منطقی، در وهله اول انتظار خودش را از خود بالا می‌برد و به آنچه دارد قانع نمی‌شود. او همه وقتش را به امور روزمره و خنثی اختصاص نمی‌‌دهد بلکه در تربیت فرزند، وقت‌هایش را به زمان‌هایی برای سرگرمی و زمان‌هایی برای ارتقای اندیشه تقسیم می‌کند.

معرفی کتاب کار در زمینه ی مشکلات ویژه ی یادگیری

معرفی کتاب

کتاب :تقویت دقت و تمیز دیداری در دانش آموزان

نویسنده : رقیه شیردل

ناشر : انتشارات کشمر

مناسب برای همه ی دانش آموزان به خصوص آنهایی که در دیکته نویسی ، ریاضی و ...بی دقت هستند.

کتاب: یادگیری کودکمان را تثبیت کنیم .

نویسنده : مبارکه جلالی رزق آباد

ناشر : انتشارات کشمر

مناسب برای دانش اموزان کلاس اولی و همه ی دانش آموزانی که در خواندن و نوشتن مشکل دارند .

تلفن تماس برای سفارش : 05328245944

اختلالات یادگیری در کودکان پیش دبستانی

اهمیت سالهای پیش دبستانی

دوره اول کودکی برای همه کودکان سالهای سرنوشت ساز است ،اما برای کودکی که از نظر فیزیکی ،رفتاری ، رشدی یا خصوصیات یادگیری انحرافهایی از هنجار دارد این سالها تعیین کننده تر و حساس تر است یافته های پژوهشی متعدد این نکته را تایید می کند که سالهای اول زندگی زیر بنای یادگیری در سراسر زندگی است اگر در خلال این سالهای سرنوشت ساز فرصتی برای رشد ذهنی و هیجانی کودکان فراهم نشود زمان گرانبهای یادگیری برای همیشه از دست می رود کودکان از زمان تولد یادگیری را اغاز نموده و با سرعتی شگرف در پی کسب آموختنی ها ی متناسب با سطح رشدی خویش هستند پس بر والدین است که فعالانه اقدامات لازم در جهت ارتقای یادگیری کودکان را فراهم نموده که در غیر این صورت توانایی های ذهنی کودکانشان در خلال سالهای سرنوشت ساز کودکی به رشد مطلوب نمی رسد .

شاید یکی از زیر بنایی ترین فرضیه ها در آموزش ویژه در دوره اول کودکی این است که مداخله زود هنگام در رشد و تحول کودک تغییرات مهمی ایجاد می کند . اگر مشکلات کودک زود تشخیص داده شود می توان در حد وسیعی جلوی شکست های تحصیلی بعدی او را گرفت یا میزان آن را کاهش داد تحقیقات حاکی از ان است که تشخیص به موقع و مداخله فشرده هم برای کودکان دچار ناتوانی و هم برای خانواده های انان و هم برای جامعه مزایایی دارد از آن جمله (اسمیت و استراین 1988،اسمیت 1988، گرالنیک 1988):

-1- هوش تعدادی از کودکان را افزایش می دهد.

2-در تمامی زمینه های رشد (جسمانی ، شناختی ، زبان و گفتار ، روانی اجتماعی ،خودیاری و....) پیشرفتهای چشمگیری ایجاد می کند .

3-از ناتوانی های ثانویه جلوگیری می کند .

4-تنش خانواده را کاهش می دهد.

5-وابستگی و موسسه زدگی را کاهش می دهد

6-از نیاز به خدمات آموزش ویژه در سن مدرسه می کاهد.

7-در هزینه های بنیادی بهداشت و آموزش ملی و اجتماعی صرفه جویی می کند.

پیش درآمد های شکست تحصیلی

اگر چه کودکان پیش دبستانی دچار ناتوانی های یادگیری هنوز درگیر تکالیف یادگیری تحصیلی نشده اند اما غالبا پیش درآمدهای شکست تحصیلی را می توان در انها مشاهده کرد. خردسالان دچار ناتوانی های یادگیری غالبا از نظر آواشناسی ،توانایی تحلیل و ترکیب صداها ، مهارتهای نامگذاری سریع ،یادگیری نام و صداهای حروف الفبا ، هماهنگی دیداری -حرکتی وهماهنگی دیداری -ادراکی کمبودها و نواقصی دارند.(فلچر و نورمان 1995).

اگر این کودکان طی سال های اول زندگیشان قبل از مواجه شدن با شکست تحصیلی شناسایی شوند می توان مداخله ی زود رس لازم را در اختیار آنان قرار داد. مداخله باید به موقع و قبل از این که کودک در زبان ، خواندن یا ریاضیات دچار افت تحصیلی شود در اختیار او قرار گیرد اینکه منتظر بمانیم و پس از مشاهده شکست تحصیلی کودک برنامه ی مداخله ی ویژه را به او ارائه دهیم روش پرهزینه ای است. والدین بیشتر از هر کسی می توانند نسبت به کودکان خود شناخت داشته و از توانمندی های آنان آگاه با شند البته چنانچه والدین با خود صادق بوده و به دور از هر گونه تعصب عمل کنند. مشاهده ی پاره ای از ویژگیهای زیر می تواند هشداری از یک ناتوانی یادگیری احتمالی در کودک باشد که البته نیازمند بررسی های دقیق تر دیگر می باشد :

1- اشکال در تعقیب و اجرای دستور العمل ها و برنامه های معمولی زندگی

2- انجام مهارتهای حرکتی ریز و درشت در حد کندتر از متوسط

3-تاخیر در تکلم به نسبت سایر همسالان

4- مشکلات مکالمه و اشتباه در یافتن کلمه ی صحیح

5-اشکالاتی در استفاده از ضمایر

6- مهارت های اجتماعی پایین تر از سطح متوسط رشد

7- اشکال در یادگیری مفاهیم زمانی ، مکانی ، اندازه ها ، رنگها ، اعداد ، شمارش ، تناظر و.....

8- کم حوصلگی و بی دقتی فراوان در انجام تکالیف تشخیص و ارزیابی اولیه

امروزه در ارزیابی و تشخیص تاکید عمده براستفاده از مقیاس های ارزیابی غیر رسمی و عملکردی به جای تکیه ی صرف بر آزمونهای رسمی استاندارد و شیوه های اجرای ازمون است و مشاهده کودک بیشتر در محیط طبیعی صورت می گیرد (وولری و دیگران ،1994)

پس از گزینش و تشخیص کودکان3تا5ساله ای که نیاز به مطالعه ی بیشتر دارند ،به عبارتی ارزیابی کوتاه و کم هزینه ای که در مورد شنوایی و بینایی ، گفتار و زبان ، مهارتهای حرکتی ، مهارتهای خودیاری ، رشد اجتماعی - هیجانی و رشد شناختی کودک انجام می شود به ما کمک می کند که کودکان مشکوک را در مرحله اول شناسایی کنیم . در مرحله ی ارزیابی بعدی که تعیین گستره اختلال و برنامه مداخله ی لازم است کودک مورد معاینه ی کامل وهمه جانبه قرار گرفته تا ماهیت مشکل ، شدت و نوع آن و نظام مداخله ای لازم که کودک به آن نیازمند است مشخص گردد.

حیطه های ارزیابی

به منظور بررسی تاخیر رشدی کودک ،رشد شناختی ، جسمانی ، ارتباطی ،اجتماعی-هیجانی و سازگاری وی بررسی می گردد.همانطور که قبلا متذکر شدیم ارزیابی در این مرحله جامع و همه جانبه است.

رشد شناختی

ارزیابی رشد شناختی کودک شامل توانایی کودک برای فکر کردن ،برنامه ریزی و مفهوم سازی است .مثالهایی از تکالیف شناختی عبارتست از:

- رنگهای اصلی را تشخیص داده و نام میبرد.

- اعضای بدن را نام می برد و نشان می دهد.

- از 1 تا 10 یا حتی بیشتر اعداد را می شمارد.

- مفهوم تناظر یک به یک را درک و نشان می دهد.

- مفاهیم مکانی (بالا ،پایین -زیر ،رو - گوشه ،وسط ....)رادرک و نشان می دهد.

- شناخت اشکال هندسی (گردی ، سه گوش ...)

- طبقه بندی مهره ها براساس رنگ ، اندازه وشکل....

- نام بردن حروف الفبا

- درک اندازه ها (بزرگ ،کوچک ،کوتاه...)

رشد جسمانی

این مقوله به ارزیابی حرکات ظریف و درشت می پردازدو مهارتهای حرکتی ظریف و درشت کودک را مورد بررسی قرار می دهد.

- گرفتن توپ یا کیسه ای پر از دانه

- پریدن ، لی لی کردن ،طناب بازی

- ساختن طرح های چند قسمتی

- بریدن طرحهای مختلف با قیچی

- جور کردن و کپی کردن اشکال و حروف ونوشتن نام خود و...به علاوه تیز چشمی و تیزگوشی کودک نیز باید حتما ارزیابی گردد.

رشد ارتباطی

این مقوله شامل مهارتهای گفتاری و توانایی فهم زبان و استفاده از آن است می توان از کودک خواست

- مشخصات خود مثل نام و نام خانوادگی و آدرس منزل و...را بگوید .

- یک شعر بخواند .

-اعداد و جملاتی را که ازمونگر می گوید تکرار کند .

-آنچه در تصاویر می بیند را شرح دهد.

نکته ی قابل توجه اینکه وضعیت شنیداری کودک ، تمیز و حساسیت وی نیز مورد ارزیابی قرار گیرد.

رشد اجتماعی و عاطفی

در این مقوله آزمونگر مشاهدات خود از تعامل اجتماعی کودک را یادداشت و ثبت می کند.مشاهده ی چگونگی ارتباط برقرار کردن کودک با بزرگسالان و سایر کودکان میزان رشد اجتماعی و عاطفی او را نشان می دهد.

رشد انطباقی

این مقوله به ارزیابی مهارتهای خودیاری در کودک می پردازد مهارتهایی مثل غذا خوردن ، لباس پوشیدن ، توالت رفتن و..بدون کمک دیگران و نیز توانایی جدایی از والدین.

یک نکته ی قابل توجه در مورد پیشداوری اولیه

به رغم مزایای بسیاری که در شناسایی زود هنگام ناتواناییهای یادگیری کودکان وجود دارد با این حال خطراتی نیز بر این شناسایی اولیه مترتب است اول اینکه میزان رشد و بالیدگی همه کودکان به یک میزان نیست و امادگی صرفا ممکن است در طول زمان به وجود آید . تاخیر رشدی بعضی از کودکان ممکن است به مرور زمان از بین برود و انها امادگی لازم را برای تحصیل به دست آورند .

دوم آن که با پایین آمدن سطح انتظارات معلم از کودکان خردسالی که برچسب ناتوان در یادگیری به آنها زده می شود مشکلاتی دیگر به وجود می آید پژوهش ها حاکی از آن است که معلمین با کودکانی که از آنها انتظارات پایینی دارند به گونه ی متفاوتی برخورد می کنند که از آن جمله می توان به دست کم گرفتن سایر توانمندیهای کودک اشاره نمود .

بالاخره آنکه ایرادهایی نیز بر فرایند ارزیابی کودکان خردسال وارد است .بسیاری از ابزارهای مورد استفاده دراین مورد پایایی یا اعتبار لازم را ندارند ونیز در شیوه های اجرا و نمره گذاری آزمون ها هم خطاهایی پیش می آید که ممکن است به کودکان به غلط برچسب ناتوان در یادگیری زده شود.

الگوهای برنامه درسی خردسالان دارای ناتوانی یادگیری

الگوهای برنامه درسی کودکان خردسال مبتلا به ناتوانی های یادگیری از ترکیب درس های آموزش و پرورش دوره اول کودکی و آموزش ویژه حاصل شده است امروزه بسیاری از مربیان از الگوهای درسی 1- تمرین خاص رشد ذهنی 2- برنامه درسی غنی سازی 3- برنامه درسی آموزش مستقیم 4- برنامه درسی شناختی و 5- برنامه درسی ترکیبی استفاده می کنند

1- تمرین رشد ذهنی خاص - این تمرین از نگرشی ساختی و شناختی در مورد تدریس و یادگیری کودکان خردسال نشئت می گیرد و بر راه اندازی یادگیری کودک ، بازی های اکتشافی و علایق کودک تاکید دارد. این تمرین با ارائه ی دستور العمل هایی چون ،ادغام فعالیتهای تمام حیطه های رشد کودک ، تعیین علایق و پیشرفتهای کودک با مشاهده مستقیم از سوی معلم ،تسهیل و اماده سازس محیط برای فعالیت های اکتشافی و تعاملی ، و ارائه مواد و فعالیتهای عینی و واقعی در ارتباط با زندگی کودک و...می کوشد طیف وسیعی از فعالیتهای متنوع را برای کودکان فراهم آورد و آنها را درگیر در مهارتها و چالش های مورد انتظار نماید .

2- برنامه ی درسی غنی سازی - این برنامه ازنظریه ی توجه بر«کل کودک » در آموزش و پرورش دوره اول کودکی نشئت گرفته است و شامل تمرکز بر تمامی جنبه های رشدی اعم از رشد جسمانی ، هیجانی ،زبانی ،اجتماعی و شناختی کودک می شود. طبق این نگرش جامع در اموزش کودکان خردسال انواع تجارب و فرصت های متعدد در نظر گرفته می شود. بنیان این برنامه ی درسی را نظریه های روان شناسی رشد تشکیل می دهد که بازتاب دیدگاه بالیدگی در رشد کودک است کلید درک این مفاهیم آموزشی ، توالی رشد طبیعی کودک است .

کلاس درس برنامه غنی سازی شامل محوطه هایی برای فعالیت های ویژه است به طور مثال محوطه ای برای بازی با مکعب های بزرگ ،جایی برای لباس ها و وسایل نمایش ، بخشی برای بازی های بی سروصدا و محوطه ای برای هنرهای خلاق . ساعاتی از روز در هوای ازاد و ساعاتی در مکانی سرپوشیده می گذرد .یکی از اولویتهای این برنامه برانگیختن قوه اکتشاف کودک است .

3- برنامه آموزش مستقیم - این برنامه براساس اصول روان شناسی رفتاری و بر آموزش مستقیم وسازمان یافته ی مهارتهای یادگیری ویژه متمرکز شده است که معلم یا مدیر آن را انتخاب می کند . معلم کودک نخست مهارتها و رفتارهایی را که کودک به آنها نیاز دارد معین نموده و سپس سعی می کند آنها را حتی الامکان در اسرع وقت اموزش دهد. اصطلاح" مداخله زود رس" با تاکید براین نکته که تاخیر در کسب مهارتهای اولیه ممکن است پیامدهای جدی و منفی برای کودک داشته باشد به آموزش صریح کودک اشاره دارد.

4- برنامه درسی با تاکید شناختی- این برنامه براساس اندیشه ها و نظریات روانشناسان شناختی از جمله ژان پیاژه شکل گرفته است .توجه اصلی این برنامه به شیوه ی کسب توانایی های شناختی و ذهنی کودکان که شامل حافظه ،تمیز و تشخیص ،حل مساله ،شکل گیری مفهوم ،یادگیری کلامی و مهارتهای درک و فهم است .این برنامه درسی بر تجربه ها و اعمالی تاکید دارد که به ساخت مهارتهای ذهنی کودکان کمک می کند .

5- الگوهای ترکیبی - اکثر برنامه های کودکان خردسال از یک الگوی ترکیبی حمایت می کنند در بسیاری از این برنامه ها بازی هایی تدارک دیده می شود که کودک می تواند از میان آنها انتخاب کند . پاره ای از مهارتهای ویژه به طور مستقیم آموزش داده می شود و رشد جنبه های شناختی مد نظر قرار می گیرد

استفاده از فناوری برای کودکان خردسال دچار ناتوانی یادگیری

ما اینک در عصر فناوری پاگذاشته ایم و این امر خواه و ناخواه بر چگونگی یادگیری کودکان خردسال تاثیر گذاشته است . وقتی به کودکان دارای ناتوانی فرصتهایی برای استفاده از رایانه داده می شود ، این تجربه ها به جزء مکملی در رشد آنها بدل می شود رایانه با اعطای قدرت استقلال و کنترل به کودکانی که نیازهای ویژه دارند تاثیری سحرآمیز بر آنها می گذارد. کودکان با استفاده از نرم افزارهای سواد اموزی می توانند داستان را دنبال کنند و یادگیری واژه ها و مهارتهای پیش خوانی را آغاز کنند . رایانه به کودکان خردسال کمک می کند تا استقلال ، مهارتهای خودیاری ،کنترل حرکتی ، مفاهیم دیداری و شنیداری ، مهارتهای زبانی ، شناختی و سایر مهارتهای تحصیلی را کسب نمایند . رایانه می تواند به شیوه ای خلاقانه رنگها ، تمایزها ، اشکال و حروف ، شمردن و جور کردن ، ترتیب و توالی و... را به کودک بیاموزد.این کودکان پس از استفاده از رایانه می توانند محیط خود را مهار کنند و به تصمیم گیری بپردازند و حتی مهارتهای اجتماعی کودکان نیز از این طریق برانگیخته خواهد شد .رایانه فرصت خوبی است برای تعامل خانواده و مربی تا با توجه به سطح رشد کودک اموزش را شروع کنند و بتوانند برنامه ی اموزشی را در خانه و مدرسه با هم ادغام نمایند .گذشته از همه ی انچه که گفته شد امتیاز اصلی رایانه ارائه ی یادگیری لذت بخش و برانگیزاننده برای کودکان خردسالی است که دامنه ی توجه و حوصله ی آنان پایین می باشد .

..................................................................................................................................................................................................

منابع و مواخذ

1- ناتوانی های یادگیری ؛ژانت لرنر ،ترجمه عصمت دانش انتشارات دانشگاه شهید بهشتی

2- ناتوانی های یادگیری نظریه ها و مفاهیم ؛ جرالد والاس ،مک لافلین ، ترجمه م تقی منشی طوسی انتشارات آستان قدس رضوی

3- منابع اینترنتی

چه دانش اموزانی در گروه  اختلالات یادگیری قرار می گیرند؟

 

1-ازهوشبهرطبیعی برخوردارند.

2-موفقیت تحصیلی آنان بطورقابل ملاحظه ای کمترازمیزان توانایی شان است.

3-ازحواس پنجگانه سالم برخوردارند.

4-دریک یاچندماده درسی ضعف دارند.

5-مشکلات رفتاری ندارند.

درصد شیوع

میزان شیوع ناتوانی های یادگیری باتوجه به تعاریف مبانی نظری وروش های ارزیابی تعیین می شود به همین دلیل نیزدرگزارش های مختلف آمارمتفاوتی ارایه شده است میزان افزایش تعداددانش آموزان با ناتوانی یادگیری سیرمتغیرداشته است.به طورکلی به دلیل وجودتعاریف قوانین و روش های ارزیابی متفاوت دامنه میزان شیوع بسیارمتنوع است (لرنر1997) موسسه پژوهشی استنفورد( 1989میزان شیوع را5تا10درصد دانش آموزان مدرسه ای گزارش کرده است که ازسوی مجمع ملی معلولین تایید شده است                                            طبقه بندی اختلات یادگیری

ناتوانی های یادگیری رامی توان دردو طبقه کلی قرارداد:

1-ناتوانی های یادگیری تحولی:پژوهشگرانی که ازدیدگاه روان شناختی |تحولی به ناتوانی یادگیری می نگرندبه دنبال علل زیربنایی مشکلات دانش آموزان دریادگیری هستند.که شامل ناتوانی های اولیه وثانویه می باشند.

ناتوانی های اولیه:به طوراصولی باعملیات روانی روابط متقابل دارندبه صورتی که وقتی مختل می شوندروی تفکروزبان شفاهی اثرمی گذراند.

توجه:توانایی انتخاب عوامل مناسب ویامربوط ومقتضی ازمیان محرک های رقابت کننده وبی شماری (شنوایی،لامسه،بینایی،جنبشی)که به طورهم زمان باارگانیسم برخورد می کنندکودک درزمان پاسخ به محرک های بسیار گیج می شودواگرنتواندتوجه شان راروی تکلیفی که دردست دارندمتمرکزکنندیادگیری برایشان دشوار خواهدشد.  

حافظه:توانی به خاطرآوردن چیزی که دیده یاشنیده یاتجربه شده است.کودکانی که مشکلات قابل ملاحظه ایدرحافظه بینایی یاشنوایی دارنداحتمالادرخواندن هجی کردن یانوشتن ویامحاسبه کردن مشکل خواهند داشت.

ناتوانی های ادراکی:شامل نقایص موجوددرهمامنگی بینایی-حرکتی،انحرافات بینایی،شنوایی ولامسه،ارتباطات فضایی سایرمتعلقات ادراکی می باشد.

ناتوانی های ثانویه:آنهابه طورقابل ملاحظه ای تحت تاثیرناتوانی های اولیه قراردارندومعمولابامشکلات واختلالات توجه ،یادآوری ،آگاه بودن ازمفاهیم،موضوعات وارتباطات فضایی مربوط هستند.

ناتوانی تفکر:شامل مشکلاتی است که به هرکدام ازانواع کارهای ذهن مانند:قضاوت،مقایسه،محاسبه ،تحقیق،سوال کردن،استدلال کردن،ارزشیابی تفکرانتقادی،حل مساله وتصمیم گیری مربوط میشود.

2-ناتوانی های یادگیری تحصیلی:آن دسته از مشکلاتی هستندکه باآنهادرسنین دبستان مواجه هستیم.

اختلات درخواندن:خواندن یکی ازمهارت های اساسی است که مارادردریافت ودرک اطلاعات ومفاهیم جدید یاری میدهد.مک اینیس وهمینگ(1995)هشت ویژگی مهم دانش آموزان باناتوانی یادگیری به ویژه دانش آموزان بامشکلات خواندن رامطرح کرده اندکه عبارتنداز:

وابستگی مفرط دریادگیری:آنهابه هدایت وراهنمایی های دیگران دریادگیری وابستگی بسیاری دارندآنها به ویژه درانجام تکالیف خود به دیگران وابسته اند.

وجودمشکل درنظارت برعملکرد:دانش آموزان بامشکلات خواندن برفرایند خودنظارت نداشته واغلب آنها درک درستی ازمواد خواندنی ندارند.

شکست درانتخاب راهبردهای مناسب:راهبردهایی که برای موفقیت درانجام هرتکلیف به کار می روند،ممکن است باسایرتکایف تفاوت داشته باشند،برای مثال راهبردهایی که درخواندن کتاب درسی به کار گرفته می شوند،باراهبردهایی که درخواندن کتاب داستان به کار می روند کاملا متفاوتند.

مشکلات حافظه:دانش آموزان بامشکلات خواندن دربه خاطرسپردن مواددرسی به ویژه متون خواندنی مشکلات بسیاری دارندآنها متون درسی راسریع ترفراموش می کنند.

وجودمشکل دریادگیری صدای حروف:اغلب دانش آموزان باناتوانی یادگیری دریادگیری صدای حروف وترکیب صداها مشکلات بسیاری دارند.

محدودبودن دامنه واژگان:دانش آموزان با ناتوانی یادگیری دامنه واژگان محدودی دارندواین امر درگفتارونوشته های آنها مشهود است.

مشکل درتعمیم:دانش آموزان بامشکلات خواندن نمی توانند مفاهیمی راکه یادمی گیرند به سایرموقعیت ها تعمیم دهند.

نگرش منفی نسبت به تکالیف:اکثردانش آموزان بامشکلات خواتدن تمایلی به انجام تکالیف چالش برانگیزندارند.اغلب آنهاتکالیفی رادوست دارندکه انجام آن مستلزم طی مراحل ساده است.این امرممکن است به تجارب مکررشکست آنهادرسال های اولیه مدرسه مربوط شود.

اختلال درنوشتن: فرایندانتقال تفکرات برروی کاغذ را نوشتن یا بیان نوشتاری  می نامند.بیان نوشتاری مستلزم به کارگیری مهارت های گوناگون است.مهارت های مکانیکی نوشتن مانند دست خط ،هجی کردن ونقطه گذاری،.مهارت های زبانی مانند درک معنای کلمه هاو دستورزبان ومهارت های تفکر ما نند سازماندهی برقراری ارتباط میان مطالب ازمهمترین مهارت هایی هستند که درنوشتن نقش دارند.برخی اشکالات شایع درنوشتن شامل مواردزیراست:

1- نارسانویسی :کج نویسی بیش از حد،راست نویسی بیش ازحد،پرفشارنوشتن،کم رنگ نویسی بیش ازحد،زاویه دارنویسی بیش ازحد،نامرتب نویسی بیش ازحد،فاصله گذاری بیش از حد.

2- وارونه نویسی ویا قرینه نویسی.

3- ناتوانی در یادآوری تصویرحرف موردنظر:علت عمده این  نوع غلط های دیکته ای ضعف حافظه دیداری است .(منزوربه جای منظور)

4-حذف واضافه کردن حروف،دندانه،نقطه و سرکش درکلمات :این موارد به بی دقتی دانش آموزمربوط می شود.(کردش به جای گردش،عسبل به  جای عسل)

5-جا افتادن کلمات دردیکته :دلیل آن ضعف شنیداری می باشد.

6-ضعف حساسیت شنیداری(مسباک به جای مسواک)

اختلال درریاضیات:ناتوانی درریاضیات می تواند کاملا فراگیر باشدوجنبه های متفاوتی رادربرگیرد.در این صورت ،دانش آموزان رادریادگیری ریاضی بامشکلات عدیده ای مواجه می کند.مهمترین حیطه های مشکلات ریاضی:درک مفهومی،سیستم نماد اعداد،مراحل محاسبه،کاربرد مهارت های حساب،راهبردهای محاسبه، توالی شمارش،زبان ریاضی،مفاهیم اساسی اعداد، فرایند خودکار،کاربردهای کلامی درحل مسایل ریاضی

ارتباط بین ناتوانی های یادگیری تحصیلی وتحولی:

چرا یک دانش آموزپس ازسه سال تحصیل دریک مدرسه ی عادی، با هوش متوسط وتوانایی حسی خوب ،هنوز هم ازتشخیص کلمات یاجملات ناتوان است.چه توانایی های یادگیری تحولی دراو وجود نداشتند ویا دچارتاخیربودند ویاچه مهارت هایی (که پیش نیازیادگیری خواندن هستند)ویاعملکردآنهاناقص است؟چه چیز مانع می شودکه این دانش آموزبه وسیله روش های عادی تدریس ، خواندن رایادنگیرد؟

آزمون ها نقص دومورد ازتوانایی های تحولی رادروی آشکارساختند:1-ترکیب اصوات 2-ضعف حافظه بصری.که چنین استنباط شد که این دو ناتوانی یادگیری تحولی یعنی ترکیب ضعیف حروف (ادراک شنیداری)وادراک بینایی ضعیف (حافظه بینایی)مانع می شدندکه این دانش آموزخواندن رایادبگیرد.

-----------------------------------------------------------------------------------------منابع:

1-تبریزی مصطفی (1383)،درمان اختلالات دیکته نویسی ،تهران،انتشارات فراروان

2-کرک،ساموئل چالفانت،جیمز.اختلالات یادگیری تحولی وتحصیلی.ترجمه:سیمین رونقی-دکترزینب خانجانی-مهین وثوقی رهبری(1377).انتشارات سازمان آموزش وپرورش استثنایی

3-شکوهی یکتا،محسن.پرند،اکرم.ناتوانی های یادگیری (1385)چاپ اول،تهران ،نشرطبیب

راهبردهای حل مساله در دانش آموزان ابتدایی

راهبرد هاي آموزش حل مسأله در دوره ابتدايي

مقدمه

مسأله را مي توان به زبان ساده تعريف كرد. هر گاه فردي بخواهد كاري انجام دهد ولي نتواند به هدف خود برسد، برايش مسأله ايجاد مي شود. به عبارت ديگر هر موقعيت مبهم يك مسأله است. حل مسأله نوعي از يادگيري بسيار پيچيده است و مسأله و تلاش براي حل آن جزئي از زندگي هر فرد است. فرآيند برخورد با شرايط زندگي همان مسأله است.

دو ديدگاه متفاوت در آموزش رياضيات نسبت به حل مسأله وجود دارد:

1- رياضي ياد بدهيم تا دانش آموزان بتوانند مسأله حل كنند.

2- رياضي را با حل مسأله آموزش دهيم.

در ديدگاه اول آموزش رياضي مطابق با محتواي موضوعي است و مفاهيم متفاوتي تدريس مي شوند. انتظار داريم دانش آموزان با استفاده از دانش رياضي خود مسائل متفاوت را حل كنند. اما در ديدگاه دوم آموزش رياضيات از طريق حل مسأله اتفاق مي افتد. يعني دانش آموز مسأله حل مي كند و در ضمن آن محتوا و مفاهيم جديد رياضي را مي سازد، كشف مي كند و يا ياد مي گيرد. در حال حاضر ، ديدگاه دوم در آموزش رياضيات بيشتر مطرح است. در اين نگاه حل مسأله نقطه تمركز يا قلب تپنده آموزش رياضيات است.

مهارت حل مسأله

اگر از معلمان رياضي سوال شود كه مشكل اصلي دانش آموزان در درس رياضي چيست؟ به يقين خواهند گفت: آنها در حل مسأله ناتوان هستند. در مطالعه تيمزtims نيز همين موضوع را شاهد بوديم. چون در اغلب    مسأله هاي آزمون كتبي اين مطالعه عملكرد دانش آموزان پائين است. در واقع مي توانيم بگوئيم دانش آموزان توانايي يا مهارت حل مسأله را ندارند.

يكي از دلايل اين ناتواني، فقدان طراحي براي آموزش مهارت حل مسأله به دانش آموزان بوده است. يا به عبارتي معلمان به آنها ياد نداده اند كه چگونه مسأله را حل كنند. هر گاه دانش آموزان با مسأله اي روبه رو شده و از حل آن عاجز مانده اند معلمان تنها به بيان راه حل يا پاسخ مسأله اكتفا كرده اند و نگاه هاي     پرسش گر، كنجكاو و متحير دانش آموزان با اين سوال باقي مانده است:معلم ما چگونه توانست مسأله را حل كند؟ راه حل مسأله چگونه به فكر او رسيد؟ چرا ما نتوانستيم راه حل مسأله را كشف كنيم؟

در خيلي از مواقع معلماني كه سعي كرده اند به طريقي حل مسأله را به دانش آموزان خود ياد دهند، راه را اشتباه رفته اند و آموزش هاي نادرست داده اند. براي مثال به دانش آموزان گفته اند: عددهاي مسأله بسيار مهم اند. زير آن ها خط بكشيد. فراموش نكنيد كه بايد از آن ها استفاده كنيد. همين آموزش نادرست باعث شده است. دانش آموزان اطلاعات مسأله را به خوبي تشخيص ندهند. وقتي مسأله زير براي دانش آموزان كلاس سوم مطرح شد، آن عدد 747 را در عمليات مسأله دخالت دادند و با آن عدد عبارت هاي جمع و تفريق و ... را نوشتند:

يك هواپيماي بوئينگ 747 با 237 مسافر در فرودگاه نشست و 130 مسافر را پياده كرد. حالا اين هواپيما چند نفر مسافر دارد؟

يا براي دانش آموزان گفته اند كه در مسأله بعضي از كلمه ها بسيار مهم است. براي مثال اگر كلمه روي هم را ديديد مسأله مربوط به جمع است و اگر كلمه اختلاف را ديديد حتماً بايد تفريق كنيد.

به همين دليل در مسأله زير كه در مطالعه تيمز (2003) آمده بود، عده اي از دانش آموزان كلاس چهارم شركت كننده در اين مطالعه به اشتباه افتادند و مسأله را به جاي ضرب، جمع كردند.

در يك سالن سينما 15 رديف صندلي وجود دارد. در هر رديف 19 صندلي قرار دارد. اين سالن روي هم چند صندلي دارد؟ بهتر است اين روش هاي آموزش نادرست را به كار نبريم و به دنبال طرحي براي آموزش حل مسأله به دانش آموزان باشيم.

 

آموزش حل مسأله

آيا حل مسأله آموزش دادني است؟ يكي از دلايل فقدان طرحي براي آموزش حل مسأله به دانش آموزان، اين است كه آموزشگران رياضي تا چندين سال پيش معتقد بودند كه حل مسأله آموزش دادني نيست بلكه يك هنر يا ويژگي و توانايي است كه بعضي از انسان ها دارند و بعضي ندارند. بنابراين هيچ كس تلاشی براي آموزش حل مسأله به دانش آموزان نمي كرد. اما تعداد كساني كه در مورد آموزش حل مسأله تحقيق مي كنند بيشتر است. يكي از افرادي كه در مورد چگونگي حل مسأله و آموزش آن تحقيق كرد، جرج پوليا است. حاصل كار او در كتاب چگونه مسأله حل كنيم منتشر شد. مرحوم احمد آرام اين كتاب را ترجمه كرده است. او در مقدمه كتاب خود مي گويد: من يك رياضيدان هستم. متخصص آموزش رياضي نيستم، اما علاقه مندم بدانم چرا من       مي توانم مسأله رياضي را حل كنم و ديگران نمي توانند؟ چرا بعضي از دانشجويان مسأله رياضي را حل       مي كنند ولي بعضي نمي توانند؟ او همين سوال ها را دنبال كرد و مدلي براي تفكر حل مسأله و آموزش راهبردها اراده كرد. پوليا دو حرف اساسي دارد. 1- مدل چهار مرحله اي براي تفكر حل مسأله 2- آموزش راهبردها كه البته نكته دوم در آموزش اهميت بيشتري دارد.

مدل چهار مرحله ای پولیا

فرآیند تفکر حل مسأله برای افراد مختلف متفاوت است. پولیا تلاش کرده تفکر حل مسأله را به نوعی مدل سازی کند. او الگویی چهار مرحله ای را مطرح کرده است. در فرآیند حل مسأله این چهار مرحله چهار گام طی می شوند تا یک مسأله ریاضی به طور کامل حل شود. مدل چهار مرحله ای او به این شکل است:

1- فهمیدن مسأله

گام اول حل مسأله فهمیدن آن است. این گام نشان می دهد ، مسأله وقتی مسأله است که نکته ای برای فهمیدن داشته باشد. فهمیدن مسئله یعنی تشخیص داده ها و خواسته های آن و درک ارتباط بین آنها. فهم یک مسأله در واقع بخش اصلی فرآیند حل مسأله است.

مسأله های پیچیده حل نمی شوند. چون اغلب در فهم آنها مشکل داریم. اغلب دانش آموزان در فهمیدن مسأله اشکال دارند. یکی از دلایل آن اشکال در درک مطلب عبارات صورت مسأله است. معلمان می توانند برای طی کردن این گام، سوال های گوناگونی مطرح کنند به نمونه های زیر توجه کنید:

داده های مسأله چیست؟

خواسته های آن کدامند؟

مسأله را به صورت خلاصه بیان کنید.

مسأله را به زبان و بیان خود توضیح دهید و دوباره تکرار کنید.

مسأله را به صورت نمایشی اجرا کنید.

مسأله را با شکل ها و یا اشباء مدل سازی کنید.

آیا معنی واژه ها، لغات و اصطلاحات به کار رفته در مسأله را می دانید؟

سوال ها و توصیه هایی از این دست کمک می کنند، دانش آموز در مورد مسأله بهتر فکر کند و معلمان نیز مطمئن شوند که آنها مسأله را درک کرده اند.

2- طرح ریزی کردن

در این طرح مسأله از ابعاد متفاوت ریاضی بررسی می شود. یعنی تعیین این که مسأله به کدام یک از      شاخه های هندسه، کسر، جبر، و ... مربوط است. چگونه می توان آن را مدل سازی کرد؟ کدام روش یا راهبرد برای حل آن مناسب تر است؟ در این مرحله ممکن است مجبور شویم به گام فهمیدن برگردیم و این افت و برگشت تا پیدا کردن یک راه حل مناسب ادامه می یابد. در آموزش ابتدایی آن چه بیشتر از همه برای دانش آموزان معنی دارد، تشخیص روش یا راهبرد مناسب برای حل مسأله است.به همین دلیل این گام را به انتخاب راهبرد می شناسیم. راهبرد یعنی یک روش یا راه حل عام که در بسیاری از مسائل کاربرد دارد. آموزش راهبردهای حل مسئله ، در واقع مهم ترين بخش حل مسأله است كه براي آموزش هنر حل مسأله راهي به دانش آموزان نشان مي دهد و آشكار مي سازد.

3- حل مسأله

در گام سوم، وفتي راهبرد مناسب براي حل مسأله مشخص شد ، به حل آن اقدام مي كنيم، هنگام حل مسأله ممكن است به اين نتيجه برسيم كه راهبرد انتخاب شده مناسب نيست و به حل مسأله منجر نمي شود. بنابراين بايد به گام دوم برگرديم و راهبرد تغيير دهيم. يا حتي مجبور شويم براي فهميدن بخش هاي از مسأله به گام اول برگرديم.

حل مسأله صرفاً نوشتن عمليات و عبارت هاي رياضي نيست، گاهي با انتخاب راهبرد، رسم شكل و كشيدن يك شكل مناسب مسأله به طور كامل حل مي شود و ديگر نيازي به نوشتن عمليات نيست. با حدس زدن پاسخ مسأله و آزمايش آن، خواسته مسأله را مشخص مي كند. در حالي كه عمليات و راه حل مستقيمي براي رسيدن به جواب ننوشته ايم.

4- نگاه به عقب

گام چهارم را اغلب دانش آموزان و معلمان طي نمي كنند. به عبارت ديگر پيدا كردن پاسخ و حل رياضي مسأله را پايان كار مي دانند در حالي كه در فرآيند حل مسأله گام نگاه به عقب اهميت زيادي دارد. اين مرحله جلوه ها و معني هاي متفاوتي دارد. تفسير و ترجمه جواب رياضي مسأله در دنياي واقعي، بررسي منطقي بودن پاسخ و اين كه جواب به دست آمده همان خواسته مسأله است يا نه بررسي صحت عمليات انجام شده بررسي مجدد مراحل مسأله ،تطبيق شرايط مورد نظر مسأله با پاسخ به دست آمده، بررسي مسأله با يك راهبرد يا راه حل ديگر و در نظر گرفتن ساير حالت ها و شرايط براي مسأله ، نمونه هايي از كارهايي هستند كه مي توان در گام آخر انجام داد.

راهبردهاي حل مسأله

چند نكته:

1- زماني كه آموزش يك راهبرد مورد نظر است، از دانش آموزان مي خواهيم ، مسأله هاي داده شده را فقط با همان راهبرد مورد نظر حل كنند تا با آن به طور كامل آشنا شوند. اما با گذشتن از آموزش راهبردها در هنگام حل مسأله آنها مي توانند از هر راهبردي كه مايل هستند مسأله را حل كنند. به اين ترتيب، يك مسأله مي تواند با راهبردهاي متفاوت در كلاس حل شود. در صورتي كه اين اتفاق در كلاس بيفتد باعث خوشحالي و سربلندي معلم خواهد شد.

2- آموزش راهبرد يعني فراهم كردن شرايط و موقعيتي كه دانش آموز درك كند، راهبرد مورد نظر براي حل مسأله كارآيي دارد.

3- تعداد راهبرد زياد است اما آموزش تعداد زيادي راهبرد به دانش آموزان طبق تحقيقات انجام شده مناسب نيست. زيرا مانع تفكر و خلاقيت دانش آموز خواهد شد. در اين جا چند راهبرد بررسي مي شوند:

الف: راهبرد رسم شكل: طبيعي ترين  راهبردي كه به ذهن دانش آموز مي رسد رسم شكل است. بسياري از مسائل با كشيدن شكل مناسب با مسأله به طور كامل حل يا راه حل آنها آشكار مي شود. اغلب معلمان اين راهبرد(راه حل) را در حل مسأله ها از دانش آموزان نمي پذيرند به همين دليل اين راهبرد طبيعي كم كم كنار گذاشته مي شود. مثال زير نشان مي دهد ، چگونه مي توان از اين راهبرد در حل مسأله اي استفاده كرد. در يك مزرعه 20 مرغ و گاو وجود دارد. تعداد پاهاي آنها 56 عدد است. چند مرغ و چند گاو در اين مزرعه وجود دارند؟

اين مسأله با استفاده از راهبرد هاي رسم شكل، با اطلاعات دانش آموزان كلاس دوم دبستان قابل حل است.

- ابتدا 20 دايره به جاي سرها مي كشيم. براي هر كدام 2 خط (2 پا) در نظر مي گيريم تا اين جا مي شود   40 پا، 16 پاي باقيمانده را با اضافه كردن 2 تا 2 تا رسم مي كنيم.

ب) راهبردهاي زير مسأله: مسأله هاي پيچيده و چند هدفي معمولاً از چند مسأله ساده تشكيل شده اند. گاهي حل يك مسأله و يا زنجيره اي از زير مسأله ها به حل مسأله اصلي منجر مي شوند. تشخيص زير مسأله ها و حل آنها، راهبرد مهمي براي حل مسأله هاي تركيبي است. مسأله زير با استفاده از اين راهبرد حل شده است:

رضا 37 عدد گردو جمع كرده است. تعداد گردوهاي علي 17 تا بيشتر از اوست. اين دو نفر روي هم چند گردو جمع كرده اند؟

اين مسأله در واقع از دو مسأله كوچك تشكيل شده است كه با حل آنها مي توان پاسخ را پيدا كرد.

1- تعداد گردوهاي علي چند تا است؟

2- تعداد گردوهاي رضا و علي روي هم چند تاست؟

پس 1- تعداد گردوهاي علي 54 = 14+37

2- تعداد گردوهاي رضا و علي 91=37+54

در اين راهبرد ، دانش آموزان بايد ياد بگيرند، چگونه زير مسأله ها را تشخيص دهند. آنها را جداگانه بنويسند و سپس به حل تك تك آنها اقدام كنند.

ج) راهبرد حل مسأله ساده تر: گاهي مسأله پيچيدگي هاي دارد كه نمي توان آن را به راحتي حل كرد. اما وقتي آن را ساده مي كنيم، يا حل و يا روش حل آن ظاهر مي شود. وقتي مسأله در حالت ساده تر بررسي شد يا يك الگو يابي مي توان آن را به حالت كلي تعميم داد. ساده كردن عددها و داده ها نيز بخشي از اين راهبرد است. در مسأله زير با ساده كردن عدد ها مي توان به راه حل نزديك شد.

در يك كارخانه ، لوله هايي به طول متر توليد مي شود. در يك روز 244 عدد لوله توليد شده است. در اين روز چند متر لوله توليد شده است؟

شكل ساده شده مسأله چنين است: يك كارخانه لوله هايي به طول 2 متر توليد مي كند. اگر 200 عدد لوله توليد شود، چند متر لوله توليد شده است؟ يعني با تغيير دادن عددها و ساده كردن آنها، مي توان به راه حل مسأله كه ضرب است نزديك شد.

د) راهبرد حذف حالت نامطلوب: وقتي از تمام حالت هاي ممكن پاسخ يك مسئله و با استفاده از داده ها،   فرض ها و اطلاعات مسأله حالت هاي نامطلوب يكي يكي يا دسته دسته حذف مي شوند، خود را به پاسخ نزديك مي كنيم. حذف  حالت هاي نامطلوب ، يعني كنار گذاشتن حالت هايي كه با شرايط و فرضيات مسأله تطبيق نداند تا رسيدن به پاسخ و حالت مطلوب كه مورد نظر مسأله است. به مثال زير توجه كنيد.

يك بازي دو نفره به اين صورت انجام مي شود كه يك نفر عددي بين 1 تا 100 در ذهن خود مجسم مي كند. نفر بعد با سوال كردن از او، به طوري كه فقط پاسخ بلي يا خير بشنود، بايد به عددي دست يابد كه در ذهن نفر اول است. سوال آيا اين عدد دو رقمي است مناسب نيست چون اگر پاسخ مثبت باشد، فقط 9 عدد( حالت نامطلوب) حذف مي شود و 90 عدد ديگر باقي مي ماند.

 سوال آيا اين عدد  زوج است، مناسب است، چون در هر صورت يعني از حالت ها حذف مي شوند. بهترين سوال براي شروع است: آيا اين عدد بين 1 تا 50 قرار دارد؟ به اين ترتيب نيمي از حالت ها حذف مي شوند. اگر پاسخ مثبت بود، سوال بعدي اين است كه آيا عدد بين 1 تا 25 است؟ به همين ترتيب، با نصف كردن، عدد هاي نامطلوب كم كم حذف مي شوند تا به عدد مورد نظر دست يابيم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

- عباس زادگان، سيد محمد، ارائه الگويي در برنامه درسي رياضيات جديد، فصلنامه تعليم و تربيت، شماره 4، سال 1364، ص 37.

- گروه رياضي كاربردي، واژه نامه رياضي ، انتشارات جهاد دانشگاهي صنعتي شريف، چاپ پنجم، تير 1369.

- شيخ زاده، مصطفي و مهر محمدي، محمود 1383، نرم افزار آموزشي رياضي ابتدايي براساس رويكرد سازنده گرايي و سنجش ميزان اثربخشي آن، نوآوري هاي آموزشي، سال سوم، شماره9.

تفاوت دانش آموز دیر آموز و دانش آموز دارای اختلالات یادگیری

بسیاری براین باورند که دانش آموزان دیرآموزبا  دانش آموزان دارای ناتوانیهای ویژه ی یادگیری تفاوتی ندارند.این در حالی است که طبق نظر متخصصان تعلیم و تربیت ویژه این دو گروه از دانش آموزان با یکدیگر تفاوت های کاملاَاساسی دارند که مهمترین آنها به شرح ذیل می باشد:

1-دانش آموزان با ناتوانی های ویژه ی یادگیری دارای بهره هوشی 85 و بالاتر بوده و به عبارتی هوشبهر آنها در سطح متوسط جامعه و حتی بالاتر می باشد اما بهره هوشی دانش آموزان دیر آموز بین 75تا85 می باشد که این سطح نمره  از میانگین  جامعه پایین تر می باشد.

2-دانش آموزان با ناتوانی های ویژه ی یادگیری علی رغم برخورداری از هوش طبیعی در مهارتهای پایه ی یادگیری همچون تفکر ،ادراک ،پردازش دیداری و شنیداری ،دقت و توجه وسایر پیش نیازهای اساسی برای خواندن ،نوشتن ،محاسبه و غیره مشکل دارند .دانش آموزان دیر آموز دارای توجه و تمرکز پایین ، توانمندیهای شناختی ضعیف و معمولاَدارای رفتار های بیش فعالی و تکانشی می باشند. 

3- دانش آموزان با ناتوانی های ویژه ی یادگیری دارای کنش های شناختی متوسط یا بالاتر بوده و معمولاَ در یک یا دو درس مشکل دارند اما دانش آموزان دیر آموز دارای کنش های شناختی پایین و ضعیف بوده و معمولاَ در کلیه ی دروس  دارای مشکل می باشند .(یک یا دو سال مردودی معمولاَ در کارنامه ی تحصیلی این کودکان به چشم می خورد.)

4-             دانش آموزان با ناتوانی های ویژه ی یادگیری در کنار تحصیل در مدارس عادی برای رفع مشکلات خاص یادگیری و جلوگیری از افت تحصیلی و هدر رفتن سایر استعدادها و توانایی ها  از خدمات ویژه مرکز اختلالات یادگیری به طور پاره وقت بهره مند می گردند. در حالی که دانش آموزان دیر آموز در حال حاضر در کشور ما در مدارس عادی و در کنار دانش آموزان عادی سازماندهی می گردند این در شرایطی است که باید جمعیت کلاسهایی که آنها حضور دارند از جمعیت سایر کلاسها کمتر و همچنین معلمین این کلاسها نیز با آموزش ویژه تا اندازه ای آشنا باشند.

لجبازی در دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری

لجاجت یکی از شایع ترین مشکلات کودکان می باشد البته باید متذکر شد که حرف شنوی همیشه یک ویژگی مثبت نیست و توانایی « نه » گفتن به برخی از درخواست ها به نظر مطلوب می آید.

حتی رفتار منفی با خانه را در فرایند رشد و اوایل کودکی می توان طبیعی شمرد. از این رو پدر و مادر نباید همیشه انتظار فرمانبری از فرزند خود داشته باشند،زیرا این موضوع در جامعه نه معیار است و نه مطلوب.

کودک لجباز دائماَ دوست دارد با دیگران مجادله و سرزنش کرده وبه گونه ای عمل کند که مخالف با درخواست دیگران باشد.نافرمانی ، منفی بافی و مخالفت با دیگران به خصوص با والدین و  مربیان از ویژگیهای اصلی این کودکان است.

ممکن است لجاجت واکنشی کوتاه مدت اما شدید باشد که کودک در برابر کوچکترین سرخوردگی از خود نشان می دهد  . تحقیقات نشان داده که لجبازی  در کودکانی که اختلالات یادگیری دارند بیشتر از دیگر کودکان است شکست و ناکامی در تحصیل  منجر به اعتماد به نفس پایین گشته و در نتیجه این کودکان بر انجام رفتار خویش پافشاری می نمایند  . کم طاقتی در برابر شکستها ،اعتماد به نفس پایین ، خلق افسرده و حمله های کج خلقی از علایم لجبازی در کودک به حساب می آیند. والدین این کودکان بیشتر فرمان می دهند و بیشتر می پرسند و بیشتر به کودک اهانت می کنند و احساسات خود را عملاَ بروز می دهند. پدر و مادر ها معمولا با هم اختلاف نظر دارند و با هم در مجادله هستند به عبارتی والدین فاقد یک تصمیم گیری واحد در قبال کودک بوده و کودک  نوعی دوگانگی رفتار را از والدین خود می بیند لذا کودک می آموزد که با لجبازی و تندخویی می تواند هر چه را     که می خواهد به دست آورد.

ممکن است لجاجت کودک در بیشتر موارد به خاطر حسادت بروز کند بنابراین والدین نباید به رشد حسادت کودک کمک کنند.

درمان لجاجت

برای کاهش رفتار لجبازی کودک می توان از روشهای زیر اقدام نمود:

-         نادیده گرفتن و عدم توجه اطرافیان به لجاجت کودک

-         دادن پاداش و امتیاز به هنگام ارائه رفتار مناسب

-         پذیرش کودک و استفاده از کلمات مثبت و پاداش های شفاهی

-         حذف برنامه های مورد علاقه کودک و محروم نمودن کودک از آن برنامه ها ، البته دقت شود که از تنبیه برای حذف لجبازی کودک استفاده نگردد.

-         استفاده از اصل بازداری  به این معنی که کودک الگویی را مشاهده می کند که در آن الگو کودک دیگری به دلیل لجبازی تنبیه می شود با مشاهده این الگو احتمالا کودک مشاهده گر رفتارمورد نظر را  کاهش خواهد داد.

زمانی که کودک نیاز به استقلال دارد ایجاد محدودیت توسط والدین موج تندخویی کودک می شود پس مراقب باشیم که از کودکان بیش از توانایی آنها انتظار نداشته باشیم.

خلاقیت

خلاقيت از جمله مسائلي است كه درباره ماهيت و تعريف آن تا كنون بين محققان
و روانشناسان توافقي به عمل نيامده‌است.

خلاقيت،‌استعداد پرارزشي است و افراد خلاق كساني هستند كه پيشرفت‌هاي عظيم علوم پزشكي،‌ادبيات وهنر و.... مديون كوشش آن‌هاست.

خلاقيت،‌قابليتي است كه انسان را در مقامي بالاتر از همه‌ي موجودات زنده قرارمي‌دهد. اين قابليت مثل ساير قابليت‌ها به درجات متفاوت در ميان همه‌ي ما وجود دارد.
آن چه بر عهده‌ي ما گذاشته شده اين است كه آنها را شكوفا كنيم و به خدمت بگيريم.

خلاقيت،‌ تصوري است كه مشتاقانه آينده‌گري مي‌كند،‌ مسئله حل مي‌كند،‌كار پيش مي‌برد و ابتكار مي‌كند. مهارت‌هاي خلاقيت را مي‌توان از طريق آموزش وتمرين آموخت (دبونو،‌1975)

خلاقيت يعني فرايند ايجاد هر چند جديد با ارزش

خلاقيت يعني توانايي فكر + كشتن ويروسهاي ذهني

خلاقيت يعني ديدن به نوعي ديگر

خلاقيت يعني رهايي ازعادتهاي ذهني

خلاقيت يعني نگاهي متفاوت به پديده‌هايي كه ساير مردم نيز آنها را مي‌نگرند

خلاقيت يعني استعداد و ميل دسته بندي و جدا كردن اشياء،‌مفاهيم و تصورات

خلاقيت يعني خارج شدن از پشت درهاي بسته

خلاقيت يعني آواز خواندن با تنهاي خويش

انگيزه‌براي خلاقيت

مردم هنگامي به صورت خلاق‌ترين افراد جلوه مي‌نمايند كه در اصل از طريق علاقه، لذت، رضايت و مبارزه طلبي موجود در آن كار برانگيخته شده باشند نه آنكه تحت فشارهاي خارجي قرارگيرند.به اين فرايند «اصل برانگيختي ذاتي خلاقيت» مي‌گويند.

داشتن انگيزه ذاتي داراي چهار جنبه اصلي مي‌باشد: عشق (حتي به صورتي افراطي)،‌ تعهد،‌ تركيبي از كار و بازي،‌ وتمركز دادن بر روي خود آن فعاليت.

بزرگترين مبارزه طلبي بزرگسالان در پرورش خلاقيت دركودكان كمك به آنها درراه يافتن و گسترش نقطه تلاقي خلاقيت مي‌باشد.يعني جائي كه استعداد،‌ مهارت‌ها وعلائق آنها به يكديگر متصل مي‌شوند.

صفات شخصيتي همراه با خلاقيت

الف ـ سخت كوشي

خلاقيت،‌ يك درصد الهام،‌99درصد تلاش و سخت كوشي است. «اديسون»

بسياري از افراد به دليل بازده‌هاي خلاق شهرت پيدا كرده‌اند، ‌بسيار سخت كوش هستند، ‌اغلب گرايش‌هاي وسواسي داشته و نسبت به موضوع خود كاملاً احاطه واشراف دارند. افراد خلاق نيازي دروني به بيان خلاقيت خود دارند. بسياري از افراد خلاق،‌ حتي
اگر براي تلاش آنها پاداشي نيز در نظر گرفته نشود،‌ خلاقييت خود را بروز مي‌دهند.

تجربه نشان داده است كه بينش‌هاي خلاق و بديع،‌اغلب در زمان‌هاي غيرمنتظر.
ودر حال انجام يك كار ساده مثل راه رفتن يا حمام كردن،‌به ذهن خطور مي‌كند.

افراد خلاق گاه مجبور مي‌شوند پروژه‌هاي خود را تا زمان تكميل آن مخفي كنند،‌يعني تازماني كه مشخص نشود پروژه‌ي آن‌ها كاربرد خواهد داشت. افراد خلاق نيازدارند خود
را از طريق پروژه‌هاي خلاق بيان كنند.

بسياري ازافراد خلاق،‌جاه طلب هستند و به شهرت و آوازه‌ي خويش علاقه‌مندند
و نياز دارندارزش خود را به اثبات برسانند. اين ويژگي،‌ انگيزه‌اي براي پشتكار آن‌ها
فراهم مي‌كند و چنين پشتكاري براي موفقيت آن‌ها ضروري است. نيازآن‌ها براي اثبات ارزشمندي خود ممكن است از تجارب ناشي شود كه در اوايل زندگي و زمان كودكي
با ساير دانش‌آموزان داشته‌اند و هم كلاسي‌هايشان آن را مسخره مي‌كردند و يا به آن‌ها نيش و كنايه مي‌زدند.

ب ـ سرسختي و مصمم بودن

خلاق شدن كاري بسيار دشوار است،‌اما براي پيشرفت ضروري است و به نظر مي‌رسد كه جامعه ازدشواركردن راه خلاقيت با انكار امكانات براي افراد خلاق،‌ لذت مي‌برد البته فردخلاق راه خود را به رغم مشكلات وناكامي‌هاي ساختگي،‌ پيداخواهد كرد.

ج ـ عجيب و غريب بودن

ازمطالعه بيوگرافي دانشمندان و موسيقي‌دانان مشهور يك ويژگي‌متداول و صفت شخصيتي به دست مي‌آيد،‌بسياري از آن‌ها عجيب و غريب هستند.

اين عجيب و غريب بودن مستلزم خلاق بودن نيست و همه‌ي افراد خلاق عجيب نيستند بلكه برخي از آن‌ها زندگي خانوادگي طبيعي دارند و ارزش‌هاي قراردادي را مي‌پذيرند.

د) گوشه‌‌گيري و انزوا

بسياري از افراد خلاق تنها و منزوي هستند. تعداد كمي از آنها برونگرا و در جست
و جوي شهرتند. دليل درون گرايي اين است كه «مردم عادي» آن چه را كه فرد خلاق
دوست دارد،‌درك نمي‌كنند و شايد در دوران كودكي،‌آن‌ها با سوء رفتارهايي از جانب مسئولان و مديران مدارس و هم كلاس‌هاي غير خلاق روبه‌رو مي‌شوند و افراد خلاق
ياد گرفته‌اند براي اجتناب از كنايه و انتقاد واستهزاء ديگران درونگراتر باشند.

هـ ) شكاك و نقاد بودن

فرد خلاق،‌انديشه‌هاي خشك و غير انعطاف پذير را نمي‌پذيرد.

نسبت به قراردادهاي اجتماعي و غير قابل انعطافي كه همه به آن‌ها باور دارند و به همه احساس راحتي و امنيت مي‌دهد،‌ شكاك هستند و نقادانه برخورد مي‌كنند از نظر آن‌ها باورها هميشه آزمايش هستند وبايد در معرض جستار قرار گيرند.

و) زندگي متداول و يكنواخت

افراد بسيار خلاق اغلب يك رژيم غذايي يكنواخت دارند و لباس‌هاي يكسان و معمولي مي‌پوشند و به نظرمي‌رسد كه آن‌ها براي جزئيات معمولي زندگي كه ارزش فكري ندارند،‌ اهميتي قائل نيستند. اين افراد در برابر ارزش‌هاي قرار دادي و ملاحظات عمومي كه آن‌ها
را احاطه مي‌كند و مانع دنبال كردن اهداف خلاق آن‌ها مي‌شود.اعتراض مي‌كنند.

ز) اختلال‌هاي دو قطبي:به نظرمي‌رسد كه وقوع اختلال‌هاي دوقطبي در افراد خلاق بيش‌تر است مثل مانيك ـ د پرسيو. البته اين اختلال نيست كه خلاقيت و هوش
ايجاد مي‌كند،‌بلكه به نظرمي‌رسد،‌ خلاقيت به دليل كاهش بازداري‌‌ها و موانع فكري به دنبال
‌اين اختلال،‌پرورش مي‌يابد.

ج) از كار و فعاليت لذت مي‌برند.

شخصيت خـلاق

به فعل در آوردن قواي خلاقة ذهن، ‌به معني خلق چيزي كه سايرين قبلاً نساخته‌اند و پديد نياورده‌اند،‌نه فعلي بي‌مقدمه است و نه فني چنان منضبط كه براي همه كس و همه جا بشود آن را تعليم داد. مقدمات آن و انضباط آن كاملاً بستگي دارد به دو دسته از متغيرهاي فراهم آمده در ذهن كسي كه مي‌خواهد چنين فعلي را انجام دهد:

ـ اول،‌ خصوصيات شخصيتي او

ـ دوم،‌ معلومات و تجربه‌هاي اختصاصي او

بنابراين،‌ اگر شخصيت آدمي طوري باشد كه نگذارد او به تجربه‌ها و يافته‌هاي اختصاصي خودش اهميت دهد و از آنها درس بگيرد،‌موضوعيت خلاقيت او منتفي است، ‌
زيرا او چيزي اختصاصي ندارد كه بر آن اساس بتواند به نتيجه‌اي «متفاوت با ديگران» برسد.

اما كسي كه از كودكي با اين پيشينة تربيتي رشد كرده باشد كه با تمركز وتمرين روي معلومات و محصول تجربه ديگران مي‌توان آن را تكميل كرد و به سطح بالاتري رساند،‌
در سنين اشتغال وجواني به اين «اتكاء به نفس» مي‌رسد كه در دنيا هيچ معلوماتي نيست كه محتاج تكميل يا اصلاح نباشد. پس مي‌تواند گامي فراتر از همة دنيا بردارد و شيوه‌اي تازه خلق كند. ضامن موفقيت او در اين مسير،‌ فقط «شخصيت رشد يافتة او» است.

 

شيوه‌هاي آموزش خلاقيت

در طي ساليان،‌ روش‌هاي آموزش خلاقيت بر مبناي مفاهيم تفكر واگرا وجانبي
و جلسات مشكل گشايي گروهي گسترش پيدا كرده‌است. هر دو عقيده ريشه در نگرش نبوغ آميز دارند. خصوصاً عقيده‌اي كه عنوان مي‌دارد تفكر خلاقانه‌از توان استثنايي برخوردار بوده و مرتبط با تجارب گذشته ما نيست. پژوهش‌ها نشان مي‌دهند كه در آزمون‌هاي خلاقيت كه بر مبناي تفكر واگرا شكل گرفته‌اند نمي‌توان روند خلاقيت را در موقعيت‌هاي زندگي
پيش بيني نمود و دانشمندان براين باور نيستند كه فرايند انديشة آنان براساس تفكر
واگرا است.روش مشكل گشايي گروهي كه به منظور تسهيل در تفكر واگرا پديد آمده بود،‌ در عمل نشان داد كه درايجاد خلاقيت كار آمد نيست.

موانع خـلاقيت

موانع تانگرداني زخود دور

درون‌خانه دل نايدت نور

 

 

امروز اكثر قريب به اتفاق صاحب نظران و تئوريسين‌هاي خلاقيت و نوآوري،‌معتقدند: همه افراد كم و بيش فطرتاً خلاق هستند،‌اما اگر در جامعه افرادي ديده مي‌شوند كه اصلاً قدرت خلاقيت ندارند و يا عده‌اي خلاقيت بيشتري از خود نشان مي‌دهند،‌علتش اين است كه افراد مختلف به طور غيرارادي ممكن است از بدو تولد و بلكه قبل از تولد در شرايطي قرار گرفته باشندكه موانع كمتري براي رشدو شكوفايي استعداد بالقوه خلاقيت وجود داشته است.

بنابراين،‌همه متخصصين متفق القول هستند كه افراد با روش‌هاي شناسايي و دفع موانع خلاقيت خود آشنا شوند و آنها رابه كار بندند،‌بر قدرت خلاقيت‌شان افزوده مي‌شود. اما همان طور كه هيچ استاد رياضي يا دانشگاهي نمي‌تواند تضمين بدهد كه فردي را مي‌تواند بعد از گذراندن دوره‌هاي رياضي همچون انيشتن تربيب كند.اولين مرتبه رشد خلاقيت،‌آشنايي با موانع آن است كه عبارتند از: موانع محيطي،‌ موانع سازماني،‌ موانع فرهنگي وموانع فردي

موانع محيطي خلاقيت عبارتند از :

ـ تاثيرات عوامل اقتصادي محيط

ـ تاثيرات عوامل بازار و عرضه كنندگان

ـ ويژگي‌ و مشخصات صنعت مربوطه

ـ سياست‌هاي دولت

ـ عوامل فرهنگي

ـ وضعيت نظام وظيفه

ـ نظام آموزش و پرورش سنتي

موانع سازماني خلاقيت عبارتند از:

ـ فقدان ارتباطات افقي و عمودي مناسب

ـ اندازه سازمان

ـ ساختار نامناسب سازماني

ـ انزوا و گوشه‌گيري مديريت ارشد

ـ افق زماني كوتاه مدت مديران براي سود آوري

ـ فقدان سيستم پيشنهادات مؤثر و سريع

ـ فقدان لوازم و ابزار لازم

ـ فقدان سيستم تشويق و پاداش هدفمند و منعطف

ـ ناسازگاري،‌استرس و نارضايتي كاركنان

ـ مبارزات و سياست بازي‌هاي سازماني

ـ دلگرمي زياد از حد مديريت

ـ اعتقاد به اينكه نوآوري به راحتي به دست مي‌آيد.

ـ فشار براي اخذ نتيجه سريع

موانع فرهنگي خلاقيت عبارتند از :

ـ مذهب

ـ خيال پردازي به معني وقت تلف كردن،‌ تنبلي

ـ بازي و بازي گوشي فقط مال بچه‌ها است.

ـ منطق،‌ عقل،‌ عمل‌گرايي،‌ عدد و رقم ومحاسبه خوب است، ‌اما احساس،‌ هيجان،‌ بصيرت و كشف و شهود و غيره اموري عادي و طبيعي نيست.

ـ ترجيح دادن سنتها به تغيير و تحولات

ـ هر مشكلي باپول و تفكر علمي حل مي‌شود

موانع فردي خلاقيت عبارتند از :

ـ موانع احساسي ـ هيجاني خلاقيت

ـ موانع ادراكي خلاقيت

قالب‌هاي ذهني چگونه مانع خلاقيت مي‌شوند؟

قالب‌هاي ذهني از پنج طريق مانع خلاقيت مي‌شوند كه عبارتند از:

1ـ قالب‌هاي ذهني اجازه نمي‌دهندمشكل به صورت واقعي و درست شناسايي شود.

2ـ قالب‌هاي ذهني اجازه نمي‌دهند مشكل درست تعريف شود.

3ـ قالب‌هاي ذهني اجازه نمي‌‌دهند راه حل‌هاي مختلف و شقوق مختلف را ايجاد كنيم.

4ـ قالب‌هاي ذهني اجازه نمي‌‌دهند بهترين راه حل انتخاب شود.

5ـ قالب‌هاي ذهني اجازه نمي‌دهند راه حل‌هاي جديد به اجرا در آيد.

رابطه بعضي عوامل با خـلاقيت

اطلاعات و خلاقيت

برعكس آنچه اغلب فكر مي‌كنند هر چه اطلاعات بيشتري داشته‌ باشند خلاقيت‌شان بيشتر مي‌شود،‌ رابطه خلاقيت با اطلاعات رابطه‌ خطي و مستقيم نيست.

سن،‌ تجربه و خلاقيت

در خصوص رابطه سن و خلاقيت گزارش‌هاي مختلف‌ و بعضاً متضادي داده شده است اما مي‌توان چنين گفت كه اگر فرد از تجارب خود درست استفاده كند و محيط مناسبي داشته باشد،‌ هر چه سنش بالاتر رود بايد خلاق‌تر شود. و چه زيبا گفته است.

پيكاسو: هر كودكي هنرمند (خلاق) است اما مسأله اين است كه چگونه پس از اين كه بزرگ شود هنرمند باقي بماند.

هوش و خلاقيت

ساليان سال،‌ هميشه پيش فرضي وجودداشت،‌مبني براينكه خلاقيت از هوش
ناشي مي‌شود و دانشمندان سعي مي‌كردند عملكرد خلاق را درتئوري‌هاي هوشي بگنجانند
تا اينكه مفهوم «آستانه» به وجود آمد، ‌با وجود تحقيقات مختلف ادبيات خلاقيت و هوش بيانگر‌ آن است‌ كه هوش‌ زياد لزوماً خلاقيت‌ بالا را به همراه نمي‌آورد‌، اما‌ كم‌‌هوشي مي‌تواند مانع خلاقيت گردد.

سبك‌هاي فكري و خلاقيت: مهم‌ترين تفاوت افراد خلاق با سايرين‌ در نوع استفاده‌
و به ‌كار‌گيري‌ «فكر‌» است‌. افراد‌ خلاق به طور ناخودآگاه قادرند سبك‌هاي مختلف فكري رابكاربرند. سبك فكري يعني ترجيح دادن يك روش از روشهاي به كارگيري فكر.

چهار روش براي كشتن خلاقيت

ارزيابي: از ميان تمام شرايطي كه به نظر مي‌رسد مانع كار خلاق افراد مشهور گرديد، زننده‌ترين و استوارترين عوامل، عطف توجه بيش از حد به ارزيابي مي‌باشد. صرفاً در انتظار ارزيابي بودن خلاقيت كودك را تضعيف مي‌كند.

ـ پاداش: اعتقاد به نيروي مثبت پاداش درقلب جامعه ما جاي گرفته است. اكثر مردم
بر اين اعتقادند كه پاداش در مقابل يك رفتار موجب بهبود آن رفتار مي‌گردد.

اما دقيقاً چنين نيست. «هزينه‌هاي پنهان» بسياري در پاداش وجود دارد. يكي از آنها له كردن انگيزه دروني است وديگري كه ناشي از اولي مي‌باشد كشتن خلاقيت است.

ـ رقابت : رقابت خيلي پيچيده‌تر از ارزيابي يا پاداش به تنهايي است زيرا شامل هر دوي آنها مي‌شود. غالباً رقابت زماني بوجود مي‌آيد كه مردم احساس كنند كار آنها در مقابل كار ديگران مورد ارزيابي قرار خواهد گرفت وبه بهترين آنها پاداش داده خواهد شد. اين يك واقعيت زندگي روزمره‌ است و متأسفانه مي‌تواند خلاقيت را از بين برد.

ـ محدود كردن انتخاب: هر وقت كودكان مجبور به فكر كردن و ياد گرفتن در محيطي بسيار محدود كننده شوند حتي علاقه و بسيار زياد آنها دچار تزلزل مي‌گردد.

زنده نگاه داشتن خلاقيت درمدرسه پيشنهادهايي براي مربيـان

اگر مربيان معتقد باشند كه كودكان بايد دريادگيري فعال باشند و واجد احساس مالكيت و غرور نسبت به كلاس درس خود،‌خلاقيت آنها بالا خواهدرفت.

تا حد امكان از پاداشهاي آشكار اجتناب نمائيد. جايزه‌هايي به عنوان «پاداش»
پس از انجام كار، ‌و نه به عنوان «وعده» چيزي كه از پيش به كودكان داده مي‌شود،‌به آنها بدهيد.

كودكان را هم راهنمايي كنيد و هم با آنها اختيار بدهيد. از فعاليتهاي آموزشي بي‌ساختار در درون يك ساختار استفاده كنيد.

ـ شيوه‌هاي پرورش خلاقيت

براي اينكه بتوانيم كلاسي در جهت برانگيختن قواي دانش‌آموزان داشته باشيم بايد
به اين نكات توجه كنيم.

1ـ در حين تدريس سؤالات بحث برانگيز طرح نماييم.

2ـ از دانش آموزان بخواهيم،‌مطالب تدريس شده را نقد و تجزيه وتحليل كنند.

3ـ از طرح سؤالاتي كه يك جواب دارد پرهيز كنيم.

4ـ از روش بحث و گفتگو استفاده كنيم.

5ـ دانش‌آموزان بدانند كه كيفيت يادگيري ارزش بيشتر از كميت آن دارد.

6ـ از سوالات عجيب و قريب و ظاهراً بي‌ربط دانش‌آموزان استقبال نماييم.

7ـ به نظريات و عقايد و پيشنهادهاي دانش‌آموزان احترام بگذاريم.

8ـ به درك مطلب دانش‌آموز احترام بگذاريم و تشويق كنيم و به حفظ مطالب توسط آنها بي‌اعتنايي كنيم.

9ـ روح تحقيق و جستجو را در آنها ايجاد كنيم.

10ـ از ايجاد رقابت بين دانش‌آموزان بپرهيزيم.

11ـ قدرت تخيل دانش‌آموزان را تقويت كنيم.

12ـ سعي كنيم دانش‌آموزان ارتباط مسائل درسي را با واقعيت‌هاي زندگي درك نمايند.

13ـ در كلاس محيطي آزاد،‌ بدون فشار و تنش ايجاد كنيم.

چند نكته در مورد خـلاقيت

ـ شوخي و شوخ طبعي نشانه خلاقيت و تسهيل كننده آن است.

ـ خلاقيت در گرو شناخت پيش فرض‌هاي غير ضروري و غلط است.

ـ يكي از مشكل‌ترين كارها در خلاقيت،‌اجتناب از جست و جوي يك جواب درست است به ندرت مشكلات فقط يك جواب درست دارد.

ـ برخورد با ايده‌هاي جديد ذهن را باز و فكر را خلاق مي‌كند.

ـ حل معما تمرين خوبي است براي پرورش قدرت خلاقيت

ـ براي خلاقيت،‌احتياج داريم كه زمان‌هايي به طور ارادي،‌ذهن خود را در حالت خنثي،‌ بي‌حال يا انفعالي و كنش‌پذير قرار دهيم؛‌ برعكس ساير اوقات كه ذهن در حالت فعال يا اثر گذار است.

ـ افراد خلاق معتقدند: «اشتباه» واقعه‌اي است كه هنوز فوايد آن تبديل به سود نشده است

ـ يك كنش‌ خلاق،‌پرسيدن يك سؤال خوب است نه پاسخ دادن به آن

ـ مهمترين مانع خلاقيت دانسته‌هاي ماست نه چيزهايي كه نمي‌دانيم.

ـ براي خلاقيت لازم است سرعت فكرمان را كم كنيم و مسير طي شده فكر را برگرديم و روش‌هاي پنهان فكر را شناسايي و آزمايش كنيم.

ـ افراد خلاق را مي‌توان به سه دسته تقسيم كرد:

1ـ كساني كه ايده‌هاي زيادي دارند اما جزئيات آن برايشان مهم نيست.

2ـ كساني كه علاقمند اجرا و پياده كردن ايده‌هاي جديد هستند.

3ـ كساني كه هر دو ويژگي فوق را دارا مي‌باشند.

ـ تكنيك‌هاي خلاقيت كمك مي‌كنند تا انسان بتواند از زواياي جديد به موضوع يا مشكل نگاه كند؛‌ زواياي كه به طور معمول از آن غافل است.

ـ تكنيك‌هاي خلاقيت كمك مي‌كند وتا عادات ذهني خود را مورد موضوع مطرح شده،‌ شناسايي كنيم و يا آنها را دور بريزيم.

ـ يكي از تكنيك‌هاي بسيار مفيد و جالب خلاقيت تكنيكي است به نام «وارونه‌سازي»

ـ يكي از تكنيك‌هاي معروف خلاقيت تكنيك شش كلاه فكري نام دارد.دراين تكنيك يكي از ـ كلاه‌ها كه به رنگ قرمز است ابزاري است براي بيرون ريختن حساسات،‌هيجانات،‌عواطف ودرك شهودي و كسي كه اين كلاه رابر سر مي‌گذرد،‌مي‌تواند عقايد و نظراتش را بدون ابراز دليل و برهان بيان كند و شنوندگان يا طرف مقابل حق هيچ گونه اعتراض يا درخواست ادله
و منطق را از وي ندارد. بدين ترتيب،‌ اين گونه امور،‌در پس پرده ذهن،‌پنهان نشده و به صورت مخفي برتمام تفكر و مذاكرات او اثر نمي‌گذارد.

ـ خلاقيت به معنويت مي‌انجامد و معنويت به خلاقيت

ـ تا زماني كه به روش‌‌هاي قبلي تفكر مي‌كنيم غير ممكن است چيز تازه‌اي را خلق يا كشف كنيم.

 

چگونه کودکان را به مطالعه تشویق کنیم؟

خوشبختانه امروز در کشور ما کتاب برای کودکان و نوجوانان به صورت یک نیاز شناخته شده در آمده است. والدین و معتمان باید توجه داشته باشند که تنها    از راه مدرسه و کتاب های درسی نمی توان کودکا ن ونوجوانان را برای موفقیت در حل مشکلات گوناگون پیچیده زندگی آماده ساخت . چرا کتاب ها همواره مطالبی درباره  زندگی اند . نه خود زندگی .از طرفی کودکان و نوجوانان به مطالعه کتاب ها ی غیر درسی بیش از کتاب ها ی درسی علاقه نشان می دهند 

 

همین موجب استقبال شدید ایشان از کتاب های آزاد می شود .فواید آن عبا رتند از :1-در حل مسایل و مشکلا ت شخصی کمک می کند .2-اطلا عات آنها را درباره محیط ها ی  گو ناگون  افزایش  می دهد . برای ساعات فرا غت و بیکاری آن ها سو دمند تر است .و با خواندن کتا ب سازگا ری عا طفی و اجتماعی خود را بهتر رشد  و گسترش می دهند

 

 

ادبیات کودک موظف بیاموزد و در این شناساندن هرگز از حد تعادل دور نشود.شعر و داستانی که مرگ را سیا هترین  حوادث دانسته آن را یکی از بدی ها دنیا می است . آهسته آهسته و طی زمان واقعیت های چون :تولد _مرگ غم     شادی  رنج  عشق   و نفرت  را با تمام ابعادش به کودکان داند مردود است و داستانی  که مرز معقولی را برای مدارا قایل نمی شود و معتقد است که با دشمنان و زور گویان نیز باید مدارا پیشه کنیم  به کار کودکان امروز نمی خورد  اهداف مطالعه کتاب های غیر درسی :یکی از هدف هامطالعه کتاب های غیر درسی یاد  دادن درست اندیشی و نباید فراموش  کرد که قالب و شیوه های ارا ئه  آ ن به کودکان نیز بید مانند آثار ادبی بز گسالان از تمام زیباییهای معنوی واصالت هنری برخوردار باشد و مفاهیم این نوع کتاب ها باید از زندگی  و مسائل  واقعی آن سرچشمه بگیرد .ومحتوی این نوع کتاب ها نباید چیزی از ادبیات بزرگسالان کم داشته باشد. بلکه چون برای کودکان  تجربه  و

 

 کم سن و سال نوشته می شود باید عالیتر و سازنده تر باشد . و آن چه که به قول  از صاحب نظران  ادبیات کودکان را  از بزرگسالان متمایز  میکند  بین نیازها  وامکانات کودکان و بزر گسالان است . باید به کودکان آزادی عمل و خلاق فکر کردن و آزاد عمل کردن رابیاموزیم.بحث آزاد و گفتگوی دوطرفه باعث اعتماد بنفس کودکان و نوجوانان خواهد شد.فعالیتهای گروهی و گردشهای مختلف می تواند در این زمینه مارا یاری کند.

معلم و کتابهای غیر درسی: معلم کلاسهای ابتدای باید کتابهایی را انتخاب کنندکه درباره محیط مستقیم زندگی روزانه  کودک  باشد.هر فرد به ویژه در دوران کودکی احتیاج دارد که خودش را بشناسد و نوعی رضایت درونی از خودش داشته باشد همچنین باید یادبگیرد که با همسالان  و همکلاسانش چگونه همراهی و همکاری کند.همانطور که عمل یادگیری برای رسیدن به هدفی انجام میگیرد و آن حل یک مشکل است و تا مشکلی نباشد لزوم یادگیری احساس نخواهد شد .کودک تا گرسنه نباشد برای پیدا کردن محل غذا فعالیت نمی کند خوش بینی وبدبینی را هم می اموزد که هر کدام از آنها نتیجه یادگیریهای مختلف در طول زندگی است.تجارب نتیجه بخش و موفقیت آمیز سطح یادگیری را بالا می برد.که خانه ،مدرسه و جامعه باید امکان و فرصتهایی برای کودکان فراهم سازندکه تجارب دست اول را به دست آورندو کودک به وسیله همین تجارب امیال خود را پی ریزی کندو یکی از بهترین ابزارها خواندن و شنیدن قصه و شعرهای زیبا است .

خصوصیات رشد جسمی و روانی کودکان :

 الف-دوره قبل از دبستان : سریعترین مرحله رشد کودک است و کودک شدیداً کنجکاو ،و تمرکزش کم است بین تخیل و واقعیت در نوسان است او کتابهایی را دوست داردکه از محیط ،گیاهان ،حیوانات  و فضای آشنای زندگی اش حرف بزند

.

ب-سال اول دبستان :تفکر منظم و منطقی شده است و اعتماد به نفس او بیشتر شده و به سوی بزرگترها نزدیک شود.از گرداوری اشیا لذت ببردمی توان

 

 کتابهای عکسدار در اختیار او قرار داد .چون در سن 6ساگی از خانواده جدا میشود و با تجربیات گذشته اش که اموخته ، به محیط واکنش نشان می دهد و پیوسته دوست دارد مورردتاییدبزرگسالان  قرار گیرد و سعی می کند کارهایی بی عیب و نقص انجام دهد .

نقش ادبیات در رشد شخصیت کودکان :

چون خود را با قهرمان همراه می ساد و خلاقیتهایی که گاه و بی گاه  به جای قهرمان قصه از خود بروز می دهدبه تقویت مهارت زندگی می پردازد.بینش و اطلاعات وسیعتری پیدا می کند و هوشیارو دارای اعتماد به نفس و مسلط به دنیای اطراف خود خواهند بود .با توجه به این که خانواده بیشتر آموزش خود را به صورت غیر فعال و سپردن به حافظه کودک می کنندو از هدف تعلیم و تربیت که پرورش انسان خلاق است باز می ماند.

 

هدفهای برنامه ادبیات کودکان :1 - کمک به پرورش قدرت بیان و عواطف   2 – تقویت تخیل  3 –تحریک قوه ابتکار و تخیل 4 –ایجاد عشق و علاقه  5 – رشد اعتماد به نفس در کودکان   6 –برآورده شدن نیازهای عاطفی کودکان و آماده ساختن آنان برای دریافت پیامهای اخلاقی و آسمانی

.

نویسنده: فاطمه نعمتی کارشناس علوم تربیتی و آموزگار ویژه

فهرست منابع :مجله پیوند شماره

 

 

 

 

حافظه  دانش آموزان دارای اختلالات ویژه یادگیری را چگونه تقویت کنیم؟

ناتوانى يادگيرى اختلال در يك يا چند فرايند روانى پايه است كه به درك يا استفاده از زبان شفاهى يا كتبى مربوط مى شود و مى تواند به شكل ناتوانى كامل در گوش كردن، فكر كردن، صحبت كردن، خواندن، نوشتن ، هجى كردن و يا انجام محاسبه هاى رياضى ظاهر شود. البته شرايطى خاص همچون معلوليت هاى ادراكى، آسيب ديدگى هاى مغزى و نقص جزئى در كار مغز را در بر نمى گيرد و همين طور كسانى را كه به واسطه معلوليت هاى ديدارى - شنيدارى - حركتى و يا عقب ماندگى ذهنى - محروميت هاى فرهنگى - اقتصادى به مشكلات يادگيرى مبتلا شده اند را نيز شامل نمى شود.
البته بايد گفت افراد مبتلا به ناتوانى يادگيرى در تمام سطوح سنى و تمام پايه هاى كلاسى وجود دارند و تشابه آنها ناتوانى در يادگيرى است.
در يادگيرى بايد به نقش حافظه نيز توجه كرد، البته حافظه تعاريف گوناگونى دارد كه از تمام اين تعاريف اين گونه مى توان چنين نتيجه گرفت كه حافظه نوعى فعاليت ذهنى است كه به ما امكان مى دهد حالات خودآگاهى از قبيل لذات، دردها، خواسته ها، تمايلات، احساسات ، انديشه ها ، قضاوتها و دريافت هاى حسى را حفظ كرده و آنها را دوباره در ذهن خويش بازيابيم. يادگيرى بدون حافظه ممكن نخواهد شد. اين كه مى توانيم بخوانيم، بنويسيم، حساب كنيم همه نشانه هايى از اهميت حافظه است.
در تقسيم بندى حافظه هم بايد گفت سه نوع حافظه وجود دارد. حافظه حسى، حافظه كوتاه مدت و حافظه بلندمدت.
متخصصان آموزش و پرورش از ديدگاه خود حافظه را اين گونه تقسيم بندى مى كنند.
۱- حافظه بازشناسى: به شناختن موضوع فعلى از موضوعى كه قبلاً مطالعه و يا تجربه شده است حافظه بازشناسى مى گويند مثل سؤالات چندگزينه اى.
۲- حافظه يادآورى: اين حافظه دشوارتر از حافظه بازشناسى است كه با استفاده از تجربيات گذشته و در غياب آن تجربيات بتوان شناسايى و بازسازى را انجام داد. مثل به خاطر آوردن افرادى كه در مجلس عروسى يا جشن تولد شركت كرده بودند.
۳- حافظه خلاق: توانايى حل مسائلى كه فرد قبلاً آن را نياموخته است.
۴- حافظه حركتى: ذخيره سازى و بازسازى الگوها و يا زنجيره هاى حركتى را مى گويند.
۵- حافظه ديدارى: توانايى يادآورى مطالب و چيزهايى را كه فرد قبلاً ديده است را مى گويند و رايج ترين نوع حافظه است. اين حافظه براى انجام تكاليف، جور كردن از راه ديدن، كپى كردن اشكال، محاسبه مسائل رياضى، يادگيرى طرز استفاده از وسايل و بازى ها بسيار مهم است. از اين رو كودكانى كه در زمينه حافظه ديدارى داراى مشكل هستند نمى توانند كلمات با صداى يكسان و شكل متفاوت را صحيح بنويسند. با اين كه هيچ مشكلى در بينايى خود ندارند، ولى در يادآورى و بازشناسى حروف الفبا ، اعداد، اشكال، مسائل رياضى و.‎/‎/ دچار ضعف هستند. به طور مثال نمى دانند كلمه صحبت را با كدام (ص-ث- س) بنويسند.
۶- حافظه شنيدارى: به تنهايى ذخيره سازى و بازخوانى چيزهايى كه فرد مى شنود، گفته مى شود. با اين كه دانش آموزان داراى ضعف در حافظه شنيدارى از حس شنوايى سالمى بهره مندند، اما در ديكته كلمات را جا مى اندازند، يا برخى صداها را جا مى اندازند، در تشخيص صداهايى كه قبلاً شنيده اند، تطبيق معانى با لغات و يا نام اعداد، يادگيرى نام اشيا، اعمال و مفاهيم رياضى، دنبال كردن دستورالعمل ها، زبان شفاهى بيانى و پاسخ گويى به سؤالات يا رويدادهاى متوالى دچار ضعفند.
لازم به ذكر است كه نبايد تصور شود كه در ذهن انسان، هر حافظه به وسيله ديواره اى از ديگرى جدا شده است، بلكه در نهايت پردازش اطلاعات و پاسخ فرد به محركها تنها چند ثانيه و يا كمتر صورت مى گيرد و هر كدام از حافظه ها با يكديگر يكپارچگى و همبستگى دارند.
از آن جايى كه يكى از مباحث مهم در پائين بودن نمرات درسى دانش آموزان با ناتوانى يادگيرى بحث حافظه و بويژه حافظه ديدارى- شنيدارى است و اين مشكلات به خاطر تفاوت ناشى از توانايى متفاوت آنها در حافظه است، مى توان راهكارها و تمريناتى را براى تقويت حافظه ديدارى و حافظه شنيدارى انجام داد. اما قبل از شروع هر تمرين لازم است فراخناى حافظه هر دانش آموز مشخص شود.
آزمايش فراخناى حافظه
قبل از شروع هر تمرين براى تقويت حافظه بايد ظرفيت حافظه هر دانش آموز مشخص شده و سپس تمرينات مطابق با ظرفيت حافظه و سن دانش آموز ارائه گردد.
سنجش ظرفيت حافظه ديدارى
بدين منظور مى توان اشكال هندسى، تصاوير، كلمات و اعداد را روى كارتى نوشته و به كودك نشان دهيم و به ازاى هر شكل يا كلمه يك ثانيه وقت در نظر بگيريم، سپس كارت را برداريم، دانش آموز بايد هر چيزى را كه ديده است به تصوير درآورد يا بيان كند و اين گونه مشخص مى شود كه چه تعداد از ماده ها (شكل،كلمه، عدد، تصوير) را به خاطر سپرده است. براى شروع از ۳ ماده استفاده مى كنيم مثلاً كارتى را كه ۳ كلمه روى آن نوشته شده است به مدت ۳ ثانيه به كودك نشان مى دهيم يا ۳كارت كه روى هر كدام يك كلمه آشنا نوشته شده است هركدام به مدت يك ثانيه به كودك نشان مى دهيم اگر بعد از حذف كارتهاكودك توانست ۳ كلمه را به ترتيبى كه ديده شد به خاطر بسپارد ، كارتى با ۴ كلمه را آزمايش مى كنيم. اگر از ۳ كلمه ۲ كلمه را به خاطر سپرد مشخص مى شود كه هنوز به حافظه ۳ ماده نرسيده است و در ۲ ماده تثبيت شده است و ما بايد تمرينات را با ۲ واحد آغاز نماييم. قابل ذكر است كه ترتيب كلمات نشان دهنده توالى ديدارى است.
سنجش ظرفيت حافظه شنيدارى
مى توان چندعدد را براى كودك بخوانيم و از او بخواهيم خوب گوش دهد و از او بخواهيم بعد از اينكه عددها خوانده شد بلافاصله همان عددها را به ترتيبى كه خوانده شد، تكرار كند. (عددها بايد به صورت واضح و به فاصله يك ثانيه از يكديگر براى كودك خوانده شود)‎/ ترتيب گفتن اعداد نشان دهنده توالى شنيدارى است.
براى تقويت حافظه ديدارى قبل از هرچيز بايد حافظه اشياء را در كودكان تقويت كنيم و همواره آن را فعال و متحرك نگه داريم. حتى در زمانى كه حافظه كلمات يا فرمول ها در حال رشد است.
همانطور كه اشاره شد برخى غلط هاى ديكته به علت ضعف در حافظه ديدارى است. رونويسى درست اين كلمات مى تواند به دانش آموزان كمك كند، اما اين كمك به ساير موارد انتقال نمى يابد. بهتر است حافظه ديدارى تقويت شود تا نه تنها املاى درست واژه اى كه غلط نوشته شده است؛ بلكه هر كلمه جديدى كه از سوى كودك ديده مى شود به خاطر سپرده شود.
*كارشناس تشخيص و درمان مركز توانبخشى و اختلالات يادگيرى (L.D)

معرفی کتاب

معرفی کتاب

1- نام کتاب:یادگیری کودکمان را تثبیت کنیم.

مولف: مبارکه جلالی

موضوع کتاب: مجموعه تمرین برای تقویت مهارتهای خواندن ،نوشتن  و فرایندهای یادگیری در پایه اول

تعداد صفحه:126 صفحه

قیمت:25000ریال

2-نام کتاب: تقویت دقت و تمیز دیداری

مولف: رقیه شیردل

موضوع کتاب:تقویت مهارتهای فرایندی دقت و تمیز دیداری در دانش آموزان مقطع ابتدایی

تعداد صفحه:67

قیمت : 18000ریال

شماره تماس : محل کار:8238909- 8253844 کد شهرستان کاشمر:0532

ارزیابی روان شناختی کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری

 

اساس تشخیص ناتوانی یادگیری بر اجرا ی آزمونهای انفرادی هوش و موفقیت تحصیلی می باشد.وجود ناتوانی یادگیری هنگامی ثابت می گردد که موفقیت تحصیلی فرد در یک یا چند حوزه بگونه ای بارز از آن چیزی که توسط نیم رخ شناختی وی قابل پیش بینی است کمتر باشد.آن هم در صورتی که سایر شرایط نظیر اختلال عاطفی،غیبت مکرر از مدرسه ،مشکلات دیداری و شنیداری و روش های نامطلوب آموزشی وجود نداشته باشد.بنابراین آشکار است که صحت ارزیابی موفقیت تحصیلی و توانایی های هوش رکن اساسی تشخیص درست می باشد.ضروری است که روان شناس جهت سنجش توانایی های هوش کودک از ابزاری استفاده کند که روایی و پایایی مطلوبی داشته باشد و بر اثر کمی موفقیت تحصیلی دچار انحراف نشود. از آنجایی که هوش یک تعریف واحد ندارد جهت سنجش این مفهوم نیز یک روش خاص وجود ندارد.به همین جهت آزمونگر می بایستی با انواع تواناییهای شناختی که توسط آزمونهای هوشی گوناگون بررسی می شود آگاهی داشته باشد تا بتواند ازمون هایی را انتخاب کند که پایاترین نتایج را برای جمعیت دانش آموزی مورد نظر وی ارائه کند.بسیاری از سیستم های آموزشی برنامه های مشخصی برای اجرای آزمونها در فواصل معین و در طی سال تحصیلی  و معمولاً به صورت گروهی دارند.که البته چنین آزمونهایی ممکن است اختصاصاًبرای کودکان دارای ناتوانی یادگیری مناسب نباشند زیرا:

1-بسیاری از کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری نقص در توجه داشته و در آزمونهای گروهی نتایج خوبی کسب نمی کنند به خصوص اگر آزمون نیز در زمانی محدود اجرا گردد.آزمونهای گروهی موقعیتی است که کودک مبتلا به نقص توجه در آن به رویا رفته و تکالیف محوله را انجام نمیدهد.

2-اصولاً در اجرای آزمونهای گروهی لازم است که دانش آموز سؤالات آزمون را بخواندبنابراین ناتوانی در خواندن ،کم و بیش در نمرات خرده آزمون خواندن و نیز سنجش سایر مهارتهای تحصیلی از قبیل مطالعات اجتماعی ،ریاضی و ...و مهارتهای شناختی منعکس می گردد.

3-در آزمونهای گروهی آزمونگر نمی تواند مشاهده ای دقیق از آزمودنی به عمل آورد و به همین دلیل رفتارهای مداخله کننده در آزمون که مشابه آن در کلاس وجود دارد از قبیل محدودیت دامنه توجه ،تحریک پذیری و احساس ناکامی شدید مشاهده نمی شود.

بنا به دلایل ذکر شده در تشخیص ناتوانی های یادگیری باید از آزمونهای انفرادی استفاده شود.در تشخیص ناتوانی های یادگیری حداقل اطلاعات مورد نیاز شامل یک ارزیابی دقیق از هوش(بصورت نمره هوشبهر)و یک ارزیابی دقیق از موفقیت تحصیلی می باشد.آزمونها بایستی از پایایی و روایی کافی برخوردار بوده و هنجارهای آزمون بر اساس نمونه ای گسترده باشد تا خصوصیات آماری جمعیت ملی در آن منعکس گردد.هنجارهای آزمون باید به گونه ای باشد که آزمونگر بتواند کودک را با سایر بچه های هم سن و سال وی مقایسه کند علاوه بر این ملاکها مطلوب است از آزمون هوشی استفاده شود که به آزمونگر امکان می دهد تا آزمودنی را در اشکال مختلف پاسخ گویی نظیر پاسخ های یک کلمه ای ،پاسخ های شفاهی تکمیلی ،تکالیف مداد-کاغذی ،دستکاری اشیا،شناسایی از طریق علامت گذاری ،تقلید از آزمونگر ،پاسخهای با محدودیت یا بدون محدودیت زمانی و...مشاهده نماید.همچنین این آزمونها بایستی جنبه های مختلف هوش را بررسی نماید.

مقیاس هوش وکسلر برای کودکان- تجدید نظرشده      Wisc-R

و مجموعه ارزیابی کافمن برای کودکان K-ABC

 دو آزمون هوشی هستند که از ملاکهای تکنیکی (روایی،پایایی و نمونه هنجاری کافی)برخوردار بوده و به طور عمومی از آنها جهت ارزیابی هوش استفاده می شود.دو آزمون یادشده در تعریف و چگونگی ارزیابی هوش با یکدیگر تفاوت دارندولی این موضوع به معنی درستی یا نادرستی دیگری نیست دو جنبه اصلی هوش که توسط آزمون وکسلر Wisc-R مورد سنجش قرار می گیرد مهارتهای کلامی (زبان)وغیر کلامی(دیداری فضایی)می باشند .آزمون کافمن K-ABC به منظور سنجش دو جنبه مختلف هوش یعنی پردازش ذهنی متوالی و متقارن طراحی شده است.در تکالیف مربوط به سنجش ذهنی متوالی ،محرکات بطور پشت سر هم به منظوط حل مسائل مورد دستکاری قرار می گیرند و در تکالیف مربوط به سنجش پردازش ذهنی متقارن محرکات به صورت حل مسائل به صورت یک کل ،گشتالت یا به شکل موازی یکپارچه می شوند.از نظر آزمون کافمن K-ABC هوش را می توان به عنوان یک سبک یا شیوه شخصی جهت حل مسائل و پردازش اطلاعات تعریف کرد.(کافمن وکافمن 1983)در این آزمون سعی شده است که نقش زبان ،مهارتها و کیفیات اکتسابی به حداقل رسانده شود.بیشتر خرده آزمونهای وکسلر Wisc-R مشابه کافمن K-ABC بوده و چگونگی حل مسئله و شیوه پردازش اطلاعات را می سنجند.سایر خرده ازمونها شامل مواردی است که مشخصاًبر دانسته های آزمودنی برای داشتن عملکرد بهتر تکیه دارد .نوع آموخته هایی که در این خرده آزمونها مد نظر است همانهایی هستند که عموماً در زندگی روزمره کسب میگردند(نظیر خزانه لغات ،درک موقعیتهای اجتماعی و اطلاعات عمومی)و اغلب بطور مستقیم در مدارس آموزش داده نمی شوند.از آنجا یی که آزمون کافمن نسبتاً جدیدتر (منتشر شده در 1983)می باشد ،در مقایسه با وکسلر Wisc-R از آن بطور گسترده کمتر استفاده شده و امتیازات ونقاط ضعف ان کاملاً آشکار نگردیده است.یکی از امتیازات استفاده از K-ABCبه جای Wisc-Rاین است که درK-ABC خرده آزمونهای موفقیت تحصیلی وجود داشته و این خرده آزمونها در نمونه ای مشابه با نمونه ی خرده آزمونهای مربوط به پردازش ذهنی هنجار شده اند.این مسئله به آزمونگر اجازه می دهد که بطور مطمئن نتایج حاصل از سنجش هوش و موفقیت تحصیلی که در تشخیص ناتوانی های یادگیری نقش اساسی دارند را با یکدیگر مقایسه کنند.هر چند بسیاری از آزمونگران فکر می کنند که خرده آزمونهای تحصیلی K-ABC به میزان کافی چندین مهارت تحصیلی مهم را که معمولاً توسط سایر آزمونهای موفقیت تحصیلی سنجیده می شوندنظیر هجی کردن ونگارش محاسبات را نمی سنجد.برخلاف Wisc-R           ،نمونه   هنجاریابی آزمون K-ABC به همان نسبت جمعیت ملی ،کودکان استثنایی از قبیل عقب ماندگی ذهنی ،ناتوان در یادگیری ،سرآمد و...را نیز در بر میگیرد و بنابراین آزمون فوق را می توان به عنوان شاخص معتبری برای تعیین هوش جمعیت دارای ناتوانی یادگیری قلمداد کرد.

از آنجایی که آزمونK-ABCنسبت به آزمون Wisc-R آزمون نسبتاً جدیدی می باشد ،کودکان نمونه هنجاریابی آن با کودکانی که در حال حاضر توسط این آزمون بررسی می شوند شباهت بیشتری دارد تا آنهایی که توسط Wisc-R مورد بررسی قرار می گیرند .به همین دلیل نمرات بدست آمده از هنجارهای K-ABC از نمرات بدست آمده از هنجارهای Wisc-Rاعتبار بیشتری دارد همچنین K-ABC در مقایسه با Wisc-R به میزان کمتری تحت تاثیر تفاوتهای نژادی و فرهنگی قرار دارد.این آزمون دارای مقیاس غیر کلامی بوده که خرده آزمونهای آن بصورت پانتومیم اجرا شده وبطور حرکتی پاسخ داده می شوند.این قسمت جهت کودکان دارای معلولیت های شنوایی و نیز کودکانی که اختلالات شدیدی در زبان یا گفتار داشته و یا اینکه انگلیسی زبان دوم آنها می باشد طراحی شده است.اگر چه در Wisc-R نیز خرده آزمونهای زیادی وجود دارد که بطور غیر کلامی پاسخ داده می شوند ولی برقراری ارتباط جهت بیان دستورات اجرائی مربوط به چنین خرده آزمونها یی برای کودک دارای معلولیت شنیداری بسیار مشکل است به علاوه این گونه اجرای خرده آزمونهای Wisc-R فرایندی غیراستاندارد بوده و موجب بی اعتباری هنجارها می گردد.

K-ABC دارای هنجارهای مکمل گوناگونی بوده که شامل هنجارهای اجتماعی –فرهنگی (براساس جدول بندی متقاطع بوسیله نژاد و تحصیلات والدین)می باشد.بنابراین در صورت نیاز می توان کودک را با هم سالانش در پیش زمینه های اجتماعی –فرهنگی مشابه مورد مقایسه قرار دارد.همچنین K-ABCدارای راهبردهای ویژه برای آموزش خواندن ،ریاضیات و هجی کردن می باشد که براساس نیم رخ تواناییها و ضعف های کودک در تکالیف مربوط به فرایند ذهنی متقارن در مقابل فرایند ذهنی متوالی می باشد.همانطوری که K-ABCجهت بررسی کودکان دارای معلولیت شنیداری یا اختلالات شدید گفتاری یا زبانی مفید می باشد خرده آزمونهای کلامی وکسلر نیز برای ارزیابی تواناییهای شناختی کودکان مبتلا به معلولیت دیداری کاربرد وسیعی دارد و همچنین کودکانی که در آزمون K-ABCنتایج خوبی کسب نمی کنند.

از آنجایی که Wisc-Rبه میزان زیادی بر مهارتهای کلامی تکیه دارد کودکان متعلق به گروههای اقتصادی –اجتماعی بالا (کسانی که اغلب بر خلاف خرده آزمونهای عملی ،در خرده آزمونهای کلامی Wisc-Rنمرات بالایی کسب می کنند)ممکن است در آزمون K-ABC به نسبتWisc-Rنمرات کمتری کسب کنند.نمره پایین در آزمون هوش موجب کاهش اختلاف بین میزان موفقیت تحصیلی و تواناییهای هوش کودک مشکوک به ناتوانیهای یادگیری شده واین امکان وجود دارد که همین مساله موجب شود کودک واجد شرایط دریافت خدمات ویژه آموزشی نگردد.

درWisc-Rآزمونگر می تواند در تمام مراحل پاسخگویی کودک را مشاهده کند ولی K-ABCاین گونه نیست.دستکاری اشیا ،مهارتهای مداد-کاغذی،پاسخهای یک کلمه ای ،پاسخ های شفاهی تفصیلی ،شناسایی به وسیله علامت گذاری و تقلید از آزمونگر مواردی هستند که تماماً در تکالیف مربوط به Wisc-R  به آنها نیاز میباشد و با اینکه برای هرکدام از انواع پاسخها نمره جداگانه ای تهیه نمی شود یک آزمونگر ماهر بااستفاده از مشاهده خود می تواند نظریه ای هوشمندانه در رابطه با عوامل مداخله کننده در یادگیری کودک را سازمان بندی نماید.بسیاری از پاسخها در آزمون K-ABCنیازمند شناسایی بوسیله علامت گذاری بوده و به میزان اندکی نیز شامل پاسخهای یک کلمه ای ،دستکاری اشیا یا تقلید از آزمونگر است.در مقایسه Wisc-R با K-ABCمی بینیم که Wisc-Rمواد بیشتری دارد که لازم است توسط کودک دستکاری شود.همین مساله باعث شده است که اجرای Wisc-Rبه زحمت صورت گیرد ولی در عوض موجب جلب توجه کودک (بخصوص در کودکان کم سن و سال )می شود اصولاًنسبت به K-ABC   آموزش اجرای Wisc-R بسیار مشکل تر است و از آنجایی که بسیاری از خرده آزمونهای Wisc-Rدارای نمرات ذهنی می باشد یک آزمونگر کم تجربه به نسبت آزمون K-ABC      در نمره گذاری Wisc-Rبا اشکال بیشتری مواجه میگردد.

حدود سنی که Wisc-Rآنرا در بر می گیرد (تا 16 سالگی )حدود سنی K-ABC(5/2 تا 5/سالگی12) متفاوت است پس مشخصاً آزمون Wisc-Rآزمون انتخابی برای نوجوانان بوده و برای کودکان کم سن از مقیاس هوشی وکسلر فرم کودکان دبستانی و پیش دبستانی یا

K-ABCاستفاده می شود.

آزمون های هوشی نا مناسب برای تشخیص ناتوانی های یادگیری

 آزمون هوشی که جهت تشخیص ناتوانی های یادگیری مورد استفاده قرار می گیرد باید بطور انفرادی قابل اجرا بوده روایی و پایاییی کافی داشته و شامل تکالیف گوناگونی که جنبه های مختلف هوش را در بر می گیرد باشد و در نهایت این امکان را به آزمونگر بدهد که کودک را در تمام اشکال پاسخگویی مورد مشاهده قرار دهد. با توجه به این مطالب بسیاری از آزمونها چنین ویژگیهایی را ندارند و بنابراین برای تشخیص ناتوانیهای یادگیری نا مناسب هستند.از میان گروه آزمونهاینامناسب برای تشخیص  ناتوانی های یادگیری عموماًاز آنها استفاده می شود می توان به آزمون هوش اسلوسن (sit)اشاره کرئ این آزمون بدین دلیل که بطور ناکافی و در نمونه ای نامشخص هنجاریابی شده و برای سطوح مختلف سنی موارد اندکی دارد نامناسب می باشد.همچنین آزمون واژگان مصور پی بادی –تجدید نظر شده ppvt-r(آزمون واژگان کامل و سریع)برای تشخیص ناتوانی های یادگیری مناسب نیستند زیرا آنها فقط جنبه های محدودی از مهارتهای کلامی دریافتی را مورد سنجش قرار می دهند.آزمون ماتریسهای پیش رونده ریون نیز در زمره آزمونهای نامناسب قرار دارد.زیرا که این آزمون فقط جنبه های محدودی از استدلال دیداری –فضایی را مورد سنجش قرار می دهد.در تشخیص ناتوانیهای یادگیری به نمراتی نیاز است که آِ آزمونهایی با اجرا ی انفرادی کسب گردیده و آزمونگر نیز امکان مشاهده رفتارهای ضمن آزمون کودک را داشته باشد ،تا از حداکثر توجه و دقت وی در انجام تکالیف مطمئن شود.بنا به دلایل گفته شده آزمونهای گروهی (نظیر توانایی ذهنی اوتیس –لنون و آزمون تواناییهای شناختی )جهت تشخیص نهایی نمی توان استفاده کرد.چنانچه کودکی با یکی از این آزمونها ارزیابی شود و تفاوت بارزی بین موفقیت تحصیلی و توانایی های هوشی وی مشاهده نشود ،در صورتی که سایر ملاکهای اختلال در او وجود داشته باشد بطور قاطع نمی توان بیان داشت که وی ناتوانی یادگیری ندارد.

 

منابع:تشخیص و ساماندهی ناتوانی های یادگیری نوشته:الیزابت .اچ .ایلوارد-فرانک.ار.براوان     ترجمه :رضا برادری

 

مشکلات  عاطفی -اجتماعی در کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری

                                                                                                                                                                                                                        

بسياري از كودكان كه در مدرسه قادر به يادگيري نيستندبه واسطه عدم پيشرفت تحصيلي ،افسرده ،مضطرب،نااميد و برخي از اوقات خشمگين مي شوند.از آنجا كه اغلب اوقات اختلالهاي رفتاري خفيف با ناتواني هاي يادگيري پيوند دارد ،دانستن برخي از اطلاعات در اين زمينه براي معلمان و متخصصان تعليم و تربيت اهميت دارد.بسياري از متخصصان بر اين باورند كه مشكلات رواني مي تواند موجبات ظهور برخي مسائل يادگيري را در كودكان فراهم آورد.(بركوويتز و راتمن؛1960،افرون ،1953)شمار فراوان كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري كه ناراحتي عاطفي دارند خود گواه بر اين مدعاست.(بوئر ،1969)برخي از دست اندر كاران اوليه اين زمينه ،نظري كاملاًمخالف ابراز داشته اند بدين معني كه معتقدندمشكلات اجتماعي -عاطفي از مسائل كودك در يادگيري مايه مي گيرد.براي مثال فرنالد (1943)در اين باره اظهار مي دارد كه اقليت بسيار كوچكي از كودكاني كه وي با آنها كار مي كرده است پيش از بروز مشكل يادگيري به مسائل عاطفي دچار بوده اند.در حال حاضر نمي توان رابطه علّي دقيقي بين مشكلات عاطفي و ناتوانيهاي يادگيري برقرار كرد چرا كه عوامل بسياري كه در هر دو زمينه بر يكديگر اثر مي گذارند ،امكان هر گونه تلاشي را براي رسيدن به چنين رابطه دقيقي از بين مي برد با اين همه تعداد اندكي وجود مسائل اجتماعي -عاطفي در كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري را انكار مي كنند. اكنون به برخي از رايج ترين مسائلي كه اين كودكان با آن مواجه هستند اشاره  مي كنيم:.....

ادامه نوشته

خرده آزمون های وکسلر چه مهارتهایی را می سنجند؟

مهارتهای مورد سنجش توسط خرده آزمونهای وکسلر

..........................................................................................................................................

1.اطلاعات:حافظه طولانی مدت-دامنه اطلاعات-هوشیاری فرد نسبت به محیط اطراف- علاقه آزمودنی برای

 

جمع آوری اطلاعات – سطح فرهنگی خانواده- توانایی کلامی- نگرش مثبت نسبت به مدرسه

...........................................................................................................................................2.تشابهات:مفهوم سازی کلامی را ارزیابی می کند- توانایی جمع بندی مفاهیم ازجزء به کل – استدلال

 

انتزاعی (البته در سوالات آخر) – تفکر منطقی:نمره ی بالا نشانگر قدرت انتزاعی خوب است و اینکه فرد

 

می تواند جزئیات اساسی را از غیر اساسی جدا کند(مثلا اگر بگوید دوغ و شیر سفید است می تواند جزئیات را ازهم جدا

 

کند) نمره پایین نشانگر قدرت انتزاعی ضعیف ،تمایل به تکرار طوطی وار مسائل و منفی گرایی است.......

 

ادامه نوشته

دانش آموزان دیر آموز چگونه دانش آموزانی هستند؟

عریف کودکان دیر آموز:

کودکانی را دیر آموز می خوانیم که از نظر هوشی در محدوده هوشبهر بین ۷۰تا ۸۴ قرارگرفته اند یعنی یک تا دو انحراف استاندارد پایین تر از میانگین سنی خودشان قرار گرفته اند و دارای عملکرد ضعیفی هستند......

ادامه نوشته

درمان اختلال یادگیری در املا

اولين جلسه توجيهي املاء

 از آنجا ئيكه يكي از عوامل مؤتر دررسيدن به مو فقيت در دانش آموزان ايجاد انگيزه كافي كا في براي انجام هر فعاليت آموزشي مي باشد ميتوان از طريق بحث گرو هي در كلاس سريعتر و بهتر به نتيجه مورد دست يافت.

كه برخي ا ز نتايج عبارتندز :

1 – يادداشت كردن مطالب مهم به خصوص  در سالهاي بالاتر تحصيلي .

2 – براي برقراري ارتباط  مفيد كتبي با ديگران و بيان در ست مطاب در غالب كلمات.

3 – ارتباط درس ديكته با دروس ديگر .

4 – ايجا دمهارت و هماهنگي بين اعضا ء بدن .

5 –نوشته هر كس نماينده ي شخصيت ا وست 0

6 –بيشتر مشاغلي كه افراد تحصيل كرده در اجتماع دارند به صحيح و دقيق نوشتن  نياز دارند.

 

علامت ضعف دانش آموزان در درس ديكته

1 - به علت اينكه مفهوم ....

ادامه نوشته

دیسگرافیا چیست؟

ديس گرافيـا

ديس گرافيا يكي از ناتوانايي‌هاي يادگيري است كه از مشكلات نوشتن، ترسيم و بيان
افكار منتج ميشود. ولي به طور كلي به دست خط هاي ضعيف اطلاق ميشود هر وضعيتي ملاك خاص خو را داردكه مشخص ميكند كه .....

ادامه نوشته